موبد اردشير خورشيديان در آيين نوزوتي رامين شهزادي، جوانترين موبد ايران: نوزوتي، كهنترين و پاكترين آيين زرتشتيان است
يسنا يزداني: «آيين نوزوتي، از كهنترين و طولانيترين آيين زرتشتيان است كه پاك و درست نگاهداشتهشدهاست.» موبد اردشير خورشيديان، فرنشين انجمن موبدان تهران كه در آيين نوزوتي موبد رامين شهزادي، جوانترين موبد ايران سخنميگفت، با اشاره به گفتار بالا، آيين نوزوتي را پيوستن سربازي ديگر به سربازان پاسدار دين برشمرد.
فرنشين انجمن موبدان در ميان شركتكنندگان در نخستين كنگرهي جوانان برگزيدهي زرتشتي سخن ميگفت و افزود: «ما بايستي بياموزيم كه چگونه انساني فكر كنيم، ملي كار كنيم و زرتشتي زندگي كنيم. ما بايد از دين راستي را بياموزيم و جهان را به سوي پيشرفت و آباداني پيش ببريم.» اسفنديار اختياري، نمايندهي زرتشتيان در مجلس، در بخش ديگري از اين آيين، رامين شهزادي را جواني خواند كه بدعت و نوآوري در در دين را درست نميداند. وی در دنباله ی سخنانش افزود رامین شهزادی کسی است که باور دارد دین نباید ابزاری برای پیشرفت افراد باشد.
گمان می کنم نخست بهتر خواهد بود که با انگیزه نگارش این جستار آغاز کنیم. نوشتار شما با مطرح شدن پرسش آقای حسن فاطمی از موبدیار کوروش نیکنام آغاز گردید. مثلی هست که می گویند اگر آجر اول را کج گذاشتی، دیوار تا عرش هم کج بالا می رود... موبدیار کوروش نیکنام مرجع پاسخگویی رسمی به پرسشهای دینی نبوده و نیستند و اساسا" هیچ نهاد حقیقی و حقوقی در جامعه زرتشتیان ایران و هند اعم از انجمن زرتشتیان و یا انجمن موبدان چنین مسئولیتی را به ایشان تنفیذ نکرده است. این سخن درباره خانم پروین میستری و آقای علی اکبر جعفری نیز مصداق تمام و کمال دارد. تنها مرجع رسمی پاسخگویی به پرسشهای دینی و مذهبی پیرامون دین و مذهب زرتشتی،انجمن موبدان ایران و انجمن موبدان هند و پاکستان است[آنهم کلیت انجمن نه هموندی به تنهایی]. از همین روست که پاسخ های مطرح شده در تارنمای شخصی موبدیار کوروش نیکنام صرفا" تشریح نظرات شخصی و دیدگاه فردی ایشان است و نه نظر مرجع رسمی[=انجمن موبدان] پاسخگویی به پرسشهای دینی و مذهبی؛که البته از نظر اخلاقی انتظار می رفت ایشان برای آگاهی عموم این مسئله را در تارنمای خویش منعکس کنند...
به من حق بدهید که در صداقت چنین افرادی شک کنم، زیرا با کمال احترام کردار اینان تاکنون بیشتر تقیه بوده است تا صداقت. خدای من شاهد است که قصد بی حرمتی به هیچ کسی را ندارم اما در این سالها به کرات چه در داخل و چه در خارج کشور شاهد این گونه نمایش های تکراری و ملال آور بوده ام. نمایش هایی که عمدتا" کارگردان آن جریانات تمامیت خواه و بنیادگرای اسلامی و مسیحی و جدیدا" بهایی هستند. از این رو در کمال احترام رغبتی به گفتگو با این افراد در خود نمی بینم زیرا نتیجه نهایی آن را بجای سازنده بودن،تخریب کننده می بینم...
شریعت[یا احکام ثانویه] یک دین که در اصطلاح الاهیات به آن «مذهب» می گویند؛ مجموعه آداب و سکنات و رسومی است که رفتار بیرونی پیروان یک دین را نشان میدهد. شریعت در گذر زمان، در طلب شناخت و رسیدن به حقیقت[=اهورامزدا] و با تکیه بر تفسیر طریقت[احکام اولیه]، توسط پیشوایان یک دین شکل می گیرد.
مخلص کلام، حجم مکتوبات دین زرتشتی در قالب احکام اولیه و ثانویه[نسک گاهانی،اوستایی و پهلوی] رقم سنگینی است که خود نگارنده به تنهایی یک کتابخانه کامل 5طبقه را بدان اختصاص داده ام. البته در اینکه موبدیار کوروش نیکنام و یار صمیمی و خدابیامرزشان«خداداد خنجری» وقعی به شریعت و سنتهای زرتشتی نمی گذاشته و نمی گذارند سخن پوشیده و تازه ای نیست.تعجب من از آن سبب است که چگونه فردی می تواند هم منکر شریعت باشد و هم لباس شریعت[جامه موبدی] را بر تن کند؟؟
که خواندن آن را به همه کسانی که سابقه ای در مطالعات دین و فرهنگ زرتشتی ندارند اما در جستجوی پاسخی صریح و کوتاه درباب جایگاه شریعت و سنت در دین زرتشتی هستند،توصیه می کنم. نکته جالب این مصاحبه پرسشی است از دستور دکتر خورشیدیان پیرامون اینکه چرا باید از سنتهایمان پاسداری کنیم؟ ایشان در جواب پاسخ دادند:«حقیقت دین زرتشتی در گاتها که سرودهی اشوزرتشت است نمود یافتهاست.در گاتها، اشوزرتشت شیوه ی انسانی زیستن را میآموزد.با گاتها انسانی زیستن را می آموزیم اما برای این که انسانی زرتشتی باشیم و زرتشتی زندگی کنیم، سنتها پدید آمدند که همان آیینها هستند.آیینهای زرتشتی، آداب، سنن و قوانین زرتشتی زیستن را میآموزند و همان طریقت و شریعت زرتشتی زیستن هستند.»
آشنای اینجانب با دکتر علی اکبر جعفری به 17 سال قبل باز می گردد. زمانی که در دوره دبیرستان برای نخستین بار کتاب ارزشمند«پیام زرتشت» بقلم ایشان را مطالعه کردم.در 5سال اخیر فرصتی پیش آمد تا نوشتارهای استاد را در ماهنامه های وزین هوخت،نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان و فروهر سالهای 30و40و50 خورشیدی از نظر بگذرانم و صد البته گفتگوهای تلفنی و یک بار افتخار هم سخن شدن حضوری... شاید بزرگترین وجه شهرت استاد این است که ایشان شاگرد شمس العلما دستور دکتر مانک جی نوشیروان جی دهالا بوده اند.دکتر جعفری در عین آنکه سالیان دراز در کراچی پاکستان افتخار شاگردی دستور دهالا داشته،مدتی نیز زیر نظر علمای بزرگ اسلامی در عربستان سعودی به فراگیری علوم اسلامی پرداخته است.مخلص کلام آنکه دکتر علی اکبر جعفری فولادی را می ماند که در کوره روزگار و بدست استادکاران ماهر آبدیده شده است.
مخلص کلام آنکه دو طرف این معرکه در زمره خادمان جماعت هستند و نه خائنان؛ اما این بدان معنی نیست که هر دو طرف تهی از عیب و نقص باشند.دو سال پیش کتابی از دکتر جعفری بدستم رسید تحت عنوان «دین بهی زرتشتی و زرتشتیگری» کتاب فوق در کالیفرنیا منتشر شده بود.در این کتاب با رویه ای متفاوت از کتب و نوشتارهای استاد مواجه شدم و آن تخطئه شریعت زرتشتی و تازش های مداوم به سنت های مذهبی بود. بواقع محتوای این کتاب تشویق به تحریف اصالت و کلیت دین را ترویج می کرد.در ابتدا بسیار تعجب کردم زیرا اگر نام دکتر علی اکبر جعفری بر روی جلد آن نبود هیچگاه باور نمی کردم که این کتاب منسوب به ایشان است.نخست اصالت کتاب و منسوب بودن آن به خود دکتر جعفری را تلفنی از ایشان جویا شدم و زمانی به تعجم افزوده شد که پاسخ مثبت شنیدم !! پس از عمری کوشش و تلاش بی شائبه و خلق آثار ارزشمندی چون ستوت یسن،پیام زرتشت،هفت هات و... این کتابچه آخر از نگاه من آتشی در خرمن زندگی علمی استاد شد... و شاید هم همین کتابچه سبب تحریک پروین میستری شده باشد...!؟
متأسفانه خانم پروین میستری بدون کوچکترین آشنایی با علوم دینی و دانش اوستا شناسی اقدام به نگارش نوشتاری[بهتر بگوییم فحش نامه] بر علیه دکتر علی اکبر جعفری کرده اند.تعجب من از آن است که شما[=یاغش کاظمی] از ایشان با صفت «بانوی ِ دانشمند ِ پارسی» نام برده اید.شاید درست تر بود که می نوشتید یکی از بانوان فعال پارسی و از کوشندگان انجمن های پارسیان بمبئی.واژه بانوی دانشمند پارسی بیشتر شایسته فردی فرهیخته چون خانم دکتر«هما مُدی» دختر دانشمند فقید پارسی،شمس العلما دستور دکتر جیوانجی جمشیدجی مُدی است.
[از قدیمی ترین بخش آن یعنی گاهان تا جدیدترین بخش آن یعنی اوستای تندرستی در خرده اوستا] پس بطور حتم اشو زرتشت دو هزار سال زنده نبوده است که تمام این نسک را پدید آورد... خود من زمانی که بر روی متن فرگرد هشتم وندیداد برای ترجمه واژه به واژه آن کار می کردم متوجه شدم که بندهای این فرگرد دستکم 7 نویسنده مختلف داشته است.
+
نگاشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:38 توسط شاورهرام ایزد
|
جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.
واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .
جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند .
واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است .
اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد .
فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز
كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز
كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز
طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز
+
نگاشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 23:8 توسط شاورهرام ایزد
|
میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون فن خطابه نمیداند، زیاد لبخند نمیزند، سخنرانی حماسی و شورانگیز نمیکند، حتا بهتازگی، دستاناش را هم به رغم اصرار خبرنگاران بالا نمیبرد. میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون وقتی وارد سالن دیدار با اهل فرهنگ و هنر میشود، سالن به هوا نمیرود و دستزدن تا حد دردآمدن کفِ دستها کش نمییابد. موسوی، خاتمی نیست؛ چون پاسخهای کوبنده نمیدهد، هیجان یا ناراحتیاش را با جابهجا کردن پیوستهی عمامهاش نشان نمیدهد، و حتا عینکاش را هم بالا و پایین نمیکند تا کمی هم با حرکات صورت و چشمهایش حرف بزند. موسوی، خاتمی نیست؛ چون با کلمهها به شیرینی ور نمیرود، از واژههای تازهساز بهره نمیگیرد و حتا وقتی جملهای را تکرار میکند، تکراری بودن آن را معصومانه یادآوری میکند.
او خاتمی نیست، چون اصلاً نه کاریزما و محبوبیت او را دارد، نه خاطرهی روشنی بعد از این همه سال در حافظهی جمعی ایرانیان از او باقی مانده است؛ خصوصاً که مردم ایران پیشینهی درخشانی در آلزایمر تاریخی دارند!
اما... اما من باور کردم که او به دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی ایمان دارد. باور کردم که او دروغ نمیگوید، و از همین روست که گاه از پاسخ صریح دادن به پرسشهای تند ابا میکند، بی آنکه با کلمهها بازی کند. باور کردم که او به هر آنچه میگوید، خویشتن را متعهد میداند و از همین روست که هیچ اصرار تبلیغی و شعاری بر آنها نمیورزد. من باور کردم که میرحسین با ذهنیتی مهندسی که خصیصهی شخصیتی اوست، بدون پیشبینی و محاسبهی واقعبینانه، حتا در عرصهی فرهنگ و هنر حرفی نمیزند.
باور کردم که میرحسین عمیقاً منتقدِ اوضاع کنونی کشور است و نه تنها نگاهی اختصاصی از سر وظیفهی یک رئیس جمهور به عرصهی ستمدیدهی فرهنگ و هنر دارد که حتا دخالت عناصر فرهنگی و نخبه را در سایر عرصههای ادارهی کشور نیز ضروری میداند. من باور کردم که او وضعیت کنونی را ـ همچنان که خود اشاره کرد ـ همسان با آلمان شرقی در سالهای آخرش میداند و من باور کردم ایمان او را به این حرف خودش که گفت: وقتی دربارهی دولت فرهنگی میخواهم صحبت کنم، اشارهام به دولتی ست که فهم عمیقی از مسایل فرهنگی دارد و دولت غیرفرهنگی رویکردهایی را انتخاب میکند که به جای خدمت، مشکل ایجاد میکند. وقتی بحث سانسور و بستن فضا برای خلاقیت هنری مطرح میشود، مربوط به همین امر است.
من باور کردم نگرانی و آزردگیاش را از تقسیمبندیهای «خودی و غیرخودی» و برآيند فرهنگ و هنر سفارشی در سالهای اخیر، وقتی که به شوروی اشاره کرد و گفت: هیچ نمونهای در جهان وجود ندارد که هنر سفارشی و دولتی، فرهنگ کشوری را نجات داده باشد و اگر در ابتدای انقلاب مثلاً هنر سینما و هنرهای تجسمی توانست شکل بگیرد و پیش برود به دلیل فضای آزاد و غیر دستوری بود. زیرا فرهنگ را فرهنگیان میسازند نه دولت، و دولت به هیچ وجه متصدی نقاشی، سینما، تئاتر و ادبیات نیست، بلکه این هنرمند است که آنها را ایجاد میکند.
من باور کردم تلخی ِ کاماش را در لحظهای که گفت: وقتی با دوستان سیاستمدار صحبت میکنم، همه تصدیق میکنند که هنر مهم است، اما همواره تصدیق آنها با لبخندی همراه است که نشاندهندهی عدم درک درونی از فرهنگ و هنر است.
من باور کردم انگیزهی حضورش را که همانا ایستادن در برابر روندِ پرشتاب قانونگریزی در همهی عرصههای دولتی ست. باور کردم تعهد او را به جلوگیری از قانونگریزی در هزینه کردن درآمدهای عظیم مادی و معنوی کشور تا قانونگریزی در توقیفها و فیلترها و لغو مجوزها و سلب آزادیهای مدنی، وقتی که خیلی مطمئن و مهندسوار، بی هیچ شعار و بیان احساسی ـ که مثلاً هواداراناش را خوش آید ـ گفت: من از تمام اختیارات یک رییسجمهور استفاده خواهم کرد تا قانون پیاده شود و حتا اگر به مشکلی قانونی بربخورم، باز هم در چارچوب قانون برای اصلاح خودِ قانون همهی تلاشام را خواهم کرد.
من باور کردم در این دیدار این حرفِ پیشین او را با این مضمون که: خاتمی با رفتناش کاری اخلاقی کرد ولی آمدن من کاری غیراخلاقی نبود، و در آینده این را درک خواهید کرد. باور کردم تصویری را که او ـ بی آن که بگوید ـ در ذهن دارد از هزینههای بسیار گزاف و پیشبینیناپذیری که مخالفان متحد، منسجم و قدرتمند خاتمی بر دوش خاتمی، جوانان، فرهیختگان و مردم میتوانستند بگذارند. باور کردم ایمان میرحسین را به این که شاید بتواند مسیر دشوار «اصلاح» برخی امور را با هزینههای کمتری طی کند. کوچکترین نکتهی شایان اتکای این باور، مثلاً ایستادن مجید مجیدی (با تعاریف تقریباً متفاوتی که از او در جامعهی هنرمندان، مردم و نظام وجود دارد) دوشادوش میرحسین است که هرچند گویا بر اثر فشار فشارمندان از خیر سخنرانی در این دیدار گذشت، ولی فیلم تبلیغاتی میرحسین ـ یا یکی از آنها ـ را قرار است او بسازد.
میرحسین موسوی، خاتمی نیست و آشکار است که خاتمی هم نخواهد شد، اما من صداقت، توانایی، شهامت، ایستادگی، بیتعارفی، حسن خلق، صلحطلبی، جامعنگری، ژرفاندیشی، دلسوزی، میهنپرستی و فرهنگدوستی او را باور کردم. به تعبیر استاد عباس کاظمی: "دولت اصلاحات قرار نیست گامهای بنیادی برای تغییر جامعه بردارد. دولت اصلاحات قرار است یک سلسله اقدامات غلط یا درست را که به ناحق، دولتها برعهده گرفتهاند، انجام ندهد. در مرتبهی دوم قدمی «کوچک» در سوق دادن جامعه به سمت عقلانیت و دموکراسی بردارد. بد نیست روشنفکران، هم به خود و هم به مردم تذکر بدهند که کارها و آرمانهای بزرگ را در نظر پاس بدارند، اما در عمل از دولتها اقدامات کوچک و عملی بخواهند."
میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ او میرحسین موسوی ست. و من باور کردم صداقتِ او را در گفتن این کلام که گفت: "باور من «دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی» ست."
پس، به احتراماش برمیخیزم، حتا اگر بدانم که حلقهی فکری پیرامون او، برای میرحسینی که آمادهی تحولات جدیدِ فکری ست، شامل کسانی ست که خود دچار شلختگی نظریاند و چه بسا او را به فضایی بکشانند که بعدها به سختی بتوان او را از آن بیرون کشيد. میرحسین برای غلتيدن به عرصههای نو در تفکر تحلیلی، به جای مشاوران فکریای کنونیاش که گویا بصيرت نظری کافی ندارند، به مشاوران و اندیشهورزانی نياز دارد که گسترهی ذهن و قدرت تحلیل نظریشان بسیار فراختر، بهروزتر و کارآمدتر باشد تا کلیگويیهایی چون «الگوی زیست مسلمانی» از دقت نظری بیشتری برخوردار شود.
پس من و هم اندیشانم برای رسیدن به آرمان های خود به میر حسین رای می دهیم
+
نگاشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:34 توسط شاورهرام ایزد
|
« خرد ، آزادی ، داد » داده هايی اهورايی است كه دانای بزرگ از ذات يگانه ی خويش به انسان ارزانی داشته است. تارنامه اشوزرتشت بدور از هرگونه توهین مذهبی و مسايل قومی تنها به حركتی ملی در جهت سربلندی و سرافرازی ملت بزرگ ايران ميانديشد . پايدار باد سرزمين نياكان و پاينده باد مرز و بوم كهن ايران ، سرزمينی كه همواره نور دانش و آزادی را بر دنيای تاريك و سياه پاشيد ، سرزمينی كه راه راستی و سروری برگزيد. تارنامه اشوزرتشت در راستای ايجاد يك آرمان يگانه و يك پارچه كه تراويده فرهنگ ملی باشد و نقش پيشبرنده و پويايی جامعه را داشته باشد تلاش می كند. و از سخنان وخشور و انديشمند و فيلسوف بزرگ ايراني ـ اشو زرتشت ـ به عنوان جانمايه فرهنگ ملی ياد می نمايد. و در ايجاد جامعه ای شادمان ، آباد ، آزاد ، و دادگستر در دياری كه روزی مهد روشنايی ، مهر ، شادمانی ، نيكويی و خردورزی بوده خواهد كوشيد. آرمان اين تارنامه آرمانی است كه به وسيله وخشور و انديشمند بزرگ ايرانی زرتشت بنياد نهاده شد ، آرمانی كه بزبان حافظ بزرگ آمده ، از خامه مولانا چكيده و از انديشه خيام زاييده و از مغز سعدی تراويده است. آرمانی كه هدفش انسان سازی است. و انسانی كه فرهنگ و تمدن ساز است. باورهای تارنامه اشوزرتشت پاسداشت انديشه و باورهای نياكان پاك سرشت اهورايمان است. باورهای نيكی كه در راستای انسان سازی ، جهان سازی و مهر و دوستی استوار است. باورهای نيكی كه از آن منشور جاودانه ی آزادی حقوق بشر “ كوروش بزرگ “ روييده است. و پاس می داريم سرزمين نياكانمان را ، سرزمين آرياييها ، سرزمين آزادگان ، سرزمينی كه در آن وهومن پديد آمد ، سرزمينی كه همواره شعار مردمانش « انديشه نيك ، گفتار نيك ، كردارنيك » بوده است . و ارج می گذاريم سرزمينی را كه نخستين « پيام آور» از آن برخاسته و مردمان را به راستی ، خردورزی و يكتاپرستی ، دعوت كرد. پاسداری می كنيم از سرزمينی كه كيومرس نخستين پادشاه جهان ، كاوه آهنگر ، آرش كمانگير ، كوروش و داريوش و بابك خرم دين از آن برخاسته اند. و پاسداری ميكنيم از سرزمين مهر ، از سرزمين مزدا ، سرزمينی كه يگانه پرستی و دين آوری را به جهانيان آموخت و هماره يگانه پرست بوده. سرزمين ما سرزمين مهر و ما پويندگان مكتب مهر ، همان مكتبی كه “ حافظ “ از آن روييده و مولانا در آن پوييده. و آنچه كه عرفان مي گوييم همه ريشه در اين مكتب دارد . عرفانی كه به مفهوم «عشق ، مهر ، خرد ، انديشه و آسايش و نيكی خواستن براي مردم و امنيت و آزادی » خلاصه ميشود عرفان به معنی شناخت . عرفان آريايي همانا آيين و مكتب مغان است ، مكتبی كه زرتشت بزرگ از آن آموخت و در آن به شناخت اهورامزدا رسيد. خدای بزرگ ايران را سوگند مي دهيم كه براي پيروزی راستی خواهيم كوشيد زيرا كه نياكان ما پويندگان راه راستی بوده اند و پايداری و سرافرازی اين سرزمين در پيروی از اين راه بوده است. برای بزرگی و پايندگی اين سرزمين خواهيم كوشيد تا جهان تيره و خاموش نگردد و فرهنگ گهربار ايران را بار ديگر در اين سرزمين برپا داريم تا روشنايی اهورايی سراسر جهان را فراگيرد.
جاوید ایران / پاینده آیین بهی / نابود باد اهریمنان دوران
+
نگاشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 16:21 توسط شاورهرام ایزد
|
در واپسین سال های شکوهمندی و اقتدار ایرانزمین نظام ساسانيان دچار ناتوانی های تاريخی شده بود و دین پیشوایان ايرانی از رنج و درد مردم دور شده بودند. بدين روی شمشير خشك، تيز و برنده ی تازيان توانست از تیسفون تا نهاوند را از دم خود بگذراند و سپاه پرشكوه ايرانی را به خاك و خون بكشد و زنان ما را به كنيزی بكشاند و مردان ما به بندگی (موالی) اعراب درآیند و تازيان سرور شوند اما ايرانیان بسیار زود توانستند يك شاخه (انشعاب) بزرگ در اسلام پدید بياورند. هرچند همان هنگام سعد ابی وقاص از سرداران سپاه اسلام، آيين اسلام را رها كرد و به نیایشگاههای اوستايی پناه آورد و پيرو زرتشت شد!
ايرانيان نيز كه عامل اصلی ترور سه پادشاه بزرگ تازی بودند، بسیار زود شاخه ای بزرگ در اسلام بوجود اوردند و آنرا تشيع ناميدند. يعنی هم نام اسلام را به كناری نهادند و هم كسی را به عنوان رهبر تشيع پذيرفتند كه با تمامی جناحهای تازيان جنگيده بود، هرچند خود او به دست يك ايرانی كشته شده است.
- ابن ملجم (ابن ملگم = پسر افسارگير دربار ایران ـ بهمن جازويه رامهرمزی) يك ايرانی بود كه امام علی را ترور كرد. - فيروزان (پيروزان٬ پيروز نهاوندی) نيز از سرداران سپاه ايران بود كه عمر را ترور كرد. در ترور عثمان نيز هرچند تودههای مصر نقش موثری داشتند، اما ايرانيان در جهت سازماندهی آنها بسيار فعال بودند. ايرانيان با آفريدن تشيع نظام پادشاهی و حكومت وراثتی ايرانی را به اسلام تحميل كردند و دليل اصلی پشتيبانی ايرانيان از امام علی بدين خاطر بود كه وی با تمامی ياران و عشقهای پيامبر اسلام جنگيده بود.
امام علی در دوران خلافت و حكومت خود كه حدود 5 سال بود سه جنگ بزرگ انجام داد كه ايرانيان انتقام قادسيه و مداين و نهاوند را در آن جنگها ديدند و بسيار شادمان شدند و وی را به پادشاهی و پيشوايی برگزيدند و امام علی كه خود هوادار سه خليفه پیشین بود و حتا فرزندان خود را به نامهای آنها ناميده بود را مخالف سرسخت آنها تعبير میكردند!! يكي از جنگهای امام علی با معاويه بود كه خاندان او در هجوم به ايران نقش بسيار مهمی داشتند. اين جنگ با عنوان صفين در تاريخ ثبت شده است كه بیشتر سرداران سپاه معاويه نيز از جمله كسانی بودند كه در یورش به ايران شركت داشتند. - جنگ ديگر با عايشه همسر زيبا و دلبربای پيامبر اسلام بوده است كه سرداری سپاه او را 2 تن از بهترين ياران پيامبر اسلام به عهده داشته اند. طلحه و زبيرا! اين 2 تن القاب بزرگی نيز از پيامبر اسلام گرفته بودند و پيامبر اسلام آنان را از ساكنان بهشت خوانده بود. اين دو تن در جنگ با امام علی جان سپردند. اما خانم عايشه مورد بخشایش امام علی قرار گرفت . عايشه توسط پيامبر اسلام عنوان امالمومنين (مادر باورمندان و مسلمانان) و حميرا را به خود اختصاص داده بود. اما امام علی عليه وي شمشير كشيد و جمع بسياری از سربازان وی را به قتل رسانيد. - جنگ ديگر امام علی با گروهی از سپاهيان خودش بود كه بسيار متدين و متعصب نسبت به اسلام بودند. در پس شكست و يا حكميت امام علی در جنگ با معاويه، از صف او خارج شده و بر عليه وی شمشير كشيدند و امام علی تمامی آنان را كه پيشانیهايشان از سجده پينه بسته بود را از دم تيغ گذراند و همگی را به قتل رساند!
ايرانيان وقتي دیدند كه امام علی نخستين عربی بود كه شمشير بر عليه تازيان كشيد و تمامی كسانيكه افتخارات بسياری در قتل عام ايرانيان داشتند را از دم تيغ خود گذراند و آنها را كشت، عاشقانه به او مهر ورزيدند و فرزندان او را چنانچه در سنت ايرانی رسم بود به پادشاهي (امامت) پذيرفتند!
اين پذيرش پس از امام حسن و از فرزندان امام حسين آغاز شد. دليل اصلی اينكه ايرانيان فرزندان امام حسن را به رهبری نپذيرفتند، صلح و سازش ايشان بود با معاويه! كه در هجوم به ايران خود و خاندانش دست داشتند! اما امام حسين كسی است كه برعليه بنياميه شمشير میكشد و به جنگ آنها ميرود و درهمان راه نيز جان ميدهد. جانبازی امام حسين در جهت نبرد با مهاجمان به ايران و ايرانی بودن همسر وی (شهربانو) موجب ميشود تا پادشاهی وراثتی ايرانی با عنوان امامت و ساختن تشيع وارد اسلام شود و يك اسلام اعتراضی ايرانی ساخته شود. ارقام شش و هفت امامی و 12 امامی و بسياری موارد ديگری كه ايرانيان وارد تشيع كردند، نوعی مبارزه با اسلام و مسلمانی اعراب بود كه سمبلهای اوستايي را نيز به اين بهانهها به تشيع منتقل كردند. (شمار امشاسپنتان و شمار برج های پاک دین زرتشتی)
اصلي ترين شعار اسلام و مسلمانی شهادتين بود ( يعني 2 شهادت) 1- اشهدان لااله الاالله 2- اشهدان محمد رسول الله. ايرانيان اصلی ترين شعار اسلام را از 2 به 3 رساندند و اضافه كردند اشهد ان علی ولی الله ! و عنوان «ولی» از رسول بالاتر است يعنی با افزودن اين شعار به علی درجه و مقامی بالاتر از پيامبر اسلام دادند. زيرا رسول يعنی كسي كه پيغامی می برد اما ولي الله يعنی كسي كه از سوی الله حكومت مطلقه می كند!! (بنا بر باور ایرانی که پادشاه فره کیانی را از اهورامزدا دریافت می نماید). پس از آن شكل گيري علويها وعلی اللهی ها نيز درهمين راستای ضديت با اسلام و جعل اسلامی ايرانی بوده است.
(برگرفته از آیین اوستا نوشته سیاوش اوستا)
بنام آنكه وستايش كتاب است چراغ راه دينش آفتاب است بهين دستور دربار خدایی شرف بخش نژاد آريايی دو تا گرديده چرخ پير را پشت پی پوزش به پيش نام زرتشت به زير سايه نامش توانی رسيد از نو به دور باستانی چو من گر دوست ميداری كشور خويش ستايش بايدت پيمبر خويش به ايمايی ره بيگانه جويی رهاكن! تابه كی اين بی آبرويی؟ به چشم عقل آن دين را فروغ است كه آن بنيان كن ديو دروغ است چو دين كردارش و گفتار و پندار نكو شد بهتر از آن دين مپندار به دنيا بس همين يك افتخارم كه يك ايرانی والاتبارم به خون دل زيم زين زيست شادم كه زرتشتی بود خون و تبارم
با سپاس از تارنامه مهرآذرپارسی و دوست و هم وند گرامیم.
+
نگاشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 0:1 توسط شاورهرام ایزد
|
و این هم نوعی خودنمایی که دائما مرا رنج می دهد : ماه رمضان و روزه در جاي جاي ايران تغييرات بسياري را به همراه مي آورد و از آنجاييکه کلا تظاهر و خودنمايي در بين ما جايگاه ويژه اي دارد اين ماه هم از اين قاعده مستثني نبوده و براي کسي مثل من که در محيطي دولتي کار مي کنم و تا دلتان بخواهد از صبح تا شب مشغول ديدن اين برنامه ها هستم ماه رمضان هميشه برايم ماه نقش آفريني دوستان و همکاران بوده است . در ماه مبارک صبح ها که سوار سرويس مي شوم همکاران عزيز هر کدام يک دعاي جيبي در دست گرفته اند و کل مسير را مشغول خواندن ادعيه و مناجات اين ماه هستند . ساعت ۸ به محل کار مي رسيم و از در اتاق که وارد مي شود دوستان هر کدام کامپيوترهايشان را روشن کرده اند و صداي خواندن دعا کل اتاق را فرا گرفته است و از همه بدتر همکار کناري من است که از ۸ صبح تا ۴ بعد از ظهر يک بند نوحه گوش مي دهد و از بس اينها را به خورد مغز من بينوا داده که اسم يک يک اين حجاج مداح را از حفظ شده ام . برنامه نوحه و دعا گوش دادن ...