درهر آیینی دادودهش وخير و خيرات از وظايف عمده پيروان آن آیین است . درآیین زرتشتي هر كس موظف است يك دهم درآمد خود را صرف داد و دهش و كمك به فقرا و مستمندان كند همچنين بسياري از افراد نيكو كار زرتشتی قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارائي خود را از قبيل زمين و باغ و آب و خانه ... وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد ودهش و كمك به فقرا همكيشان خود ميكنند .
يكي از سنن ايرانيان باستان كه براي دادو دهش و خير وخيرات ، برگزار ميشد ، مجالس 6 گاهنبار يا گهنبار بود اين آئين بسيار قديمي است و پيدايش آن به اوايل دوره پيشداديان مربوط ميشود مطابق نقل تاريخ نگاران اولين بنيانگذار گهنبار ، جمشيد – شاه پيشدادی – است .
درزمان ، يا پس از ظهور اشوزرتشت ، تغييراتی در روش برگزاری گهنبار داده شد . درابتدا بخشهايي از اوستا را موبدان ميخواندند ، آنگاه سفره عام ميكشيدند و هر كس – اعم از فقير و غنی – برسر سفره گهنبار مينشستند و از آن استفاده ميكردند . اين روش تا زمان انوشيروان ساسانی ادامه يافت . در زمان او به علت اوج گرفتن فاصله طبقاتی بين مردم تغييراتی در آيين گهنبار به وجود آمد .
شش گاهنبار يا گهنبار يا گاهان بار – بطور كلی – اشاره به شش گاه ياشش هنگام از اوقات مختلف سال دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان ميباشد . در آيين مزد يسنی زرتشت ، اين شش گاه يا شش هنگام را به شكرانه نعمت های خداوند متعال جشن ميگيرند و زرتشتيان – مانند ايرانيان قديم – در اين جشنها بذل و بخشش و داد ودهش و خير وخيرات مينمايند و سپاس اهورامزدا را بجای مي آورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات گهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خير خواهانه و نيكو كارانه واقف ميشود. گذشته از اينكه اين شش هنگام ، موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات ميباشد ، انسان در اين روزها نيز از كار و كوشش خود نتيجه بدست ميآورد و فايده ميبرد؛ از قبيل برداشت محصول و بدست آ وردن ميوه ها و خوراكيها و غيره .
هركدام از اين جشن ها كه در شش موقع انجام ميگيرد ، به مدت پنج روز ادامه مي يابد و روز آخر آن از همه مهمتر و گراميتر است و در واقع چهار روز اول به منزله مقدمات جشن است و جشن و مراسم حقيقي در روز پنجم برپا ميشود . گاهان بار از دو كلمه تركيب شده : ((گاهان )) كه به معني گاهها يعني اوقات است و((بار)) كه به معنی بار و بر و نتيجه و ثمر ، و همچنين مجلس و محفل و انجمن همگانی و بار عام ميباشد . بعضي اين كلمه را (( گاه انبار )) دانسته و موقع انبار كردن نوشته اند ؛ در صورتيكه چنين نيست و اين معنی با مفهوم كلمه تطبيق نميكند ؛ زيرا در همه اين شش هنگام ، آذوقه به انبار نمي آورند و چيزي در انبار نمي گذارند كه اين معني بر آن مصداق پيدا كند ؛ بلكه همچنان كه گفته شد ، (( گاهان )) جمع گاه به معني اوقات است . موضوع ديگري كه گفته مارا تاييد ميكند ، يادداشتهاي پهلوي است كه گاهان بار را در پهلوي (( گاسان بار )) نوشته است گاسان جمع (( گاس )) است كه به معني وقت و هنگام ميباشد ؛ بنابر اين گاسان بار در پهلوي به معني وقت هاي بار و بر يا مجلس جشن است. از آنچه گذشت واضح شد كه (( گاهان )) فارسي برابر (( گاسان )) پهلوی است كه جمع (( گاس )) و به معني گاه است . گاهانبار را گاهي مختصر ميكنند و گهنبار يا گاهنبار تلفظ مينمايند .
قبل از طلوع آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار ، موبدان زرتشتی و ساير مردان و جوانان ، مراسمی را به نام (( واژيشت )) برگزار ميكنند . شش گاهانبار سال نزد زرتشتيان ايران و هند اوقات عبادت و نيكي و خيرات و كمك به مستمندان است . از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبارو از محل در آمد و منافع موقوفاتي كه بر گهنبار وقف شده اند مراسم و جشنهاي بزرگ مي آرايند ، توانگر و بي نوا هر دو درآن شركت ميكنند ، آناني كه خود از عهده مخارج اين مراسم بر نمي آيند بايد در مراسم ديني كه ديگران بانی آن هستند يا از موقوفات مربوطه داير ميشود شركت كنند و از خوان نعمت توانگران كه در همه جا گسترده ميشود بهره مند گردند.
آفرينگان گاهنبار:
در اوستا واژه هاي آفرينه ، آفريونه و آفريتی از ريشه فری است كه به معنی ستودن و گرامی داشتن و آفرين گفتن و تحسين كردن و خشنود گردانيدن است.
دعاهايی كه با واژه آفرين آغاز ميشوند،اغلب در پس مردگان جهت آمرزش و گرامی داشت خوانده ميشود، يا در اعياد و مراسم ديني جهت همين منظور مي خوانند. مراسم آفرينگان خواني يا در آدريان خوانده و برگزار ميشود و يا اينكه موبدان آن را در خانه كسي كه چنين مراسمي را برگزار نمايد، انجام ميدهند. براي برگزاري و شركت در اين مراسم ، لازم است پاكيزگي انجام شود كه ان را پادياب (= پادياو PADYAV)مينامند ودر اغلب مراسم ديني ، هر شركت كننده بايد اين فريضه را انجام دهد . در آغاز لازم است پادياب كننده (( خشنوتره اهوره مزدا)) به خشنودي اهورا مزدا را خوانده و يكبار نيز ((اشم وهو)) بخواند ، پس صورت ودستها وپاها را شسته و كمربند مقدس يعني كشتي خودراباز نموده و دعاي كشتي را بخواند و دوباره كمربندش را ببندد . مراسم را دو موبد (زوت و راسپي) برگزار ميكنند ودر آتش دان ، چوبهاي خوشبو و عود ميسوزانند . ظرف هاي لرك (آجيل هفت مغز) و ميوه وآشاميدني و شمع هاي روشن از لوازم است . زوت شروع ميكنند به خواندن پازند آفرينگان و متن اوستائي را هر دو موبد با هم ميخوانند درحين اوستا خواني ، موبد يار ، ميوه ها را پاره ميكند تا متبرك گردد و پس از پايان خواندن اوستا ، همه حاضرين از لرك و ميوه ميل ميكنند و بهره مند ميگردند. يكي از مصارف موقوفات گهنبار كه در وقف نامه ها به آن اشاره شده انجام مراسم آفرينگان گهنبار است كه آنرا موبدان در طي پنج روز كه مدت هريك از گاهنبارهاست ، طي تشريفات ياد شده ميخوانند كه ترجمه آن چنين است :
به خشنودي اهورامزدا برزبان ميآورم و ميخوانم بهترين نيايشهارا . برزبان ميآورم ازجان ، باباوري نيك كه مزدا پرست زرتشتي و دشمن همه بديها وپيرو آئين اهورائي ميباشم . نيايش و آفرين ميخوانم همه گاهها و هنگامهاي روز وماه و جشنهاي سال ( گهنبار ) را كه ردان وسروران هستند و با خشنودي ستايش ميكنم ، و اين نيايش را به هنگام بامدادان ميسرايم . نيايش ميكنم و آفرين ميخوانم بريا همه گهنبارهاي سال ، هنگام هر جشني كه باشد ، به نام برزبان مي آورم و آئين هاي ويژه ميگذارم . نيايش و آفرين خواني ميكنم براي گهنبار ، ميديو زرم ، ميديوشم ، پيته شهيم ، اياسرم ، ميديارم ، همسپتمدم كه همه ردان و سروران هستند.
پيشكش كنيد ( نذرونيازواهدانمائيد) اي مزديسنان در جشنهاي سال از براي ( گهنبارها ) ميزد ( خوراكيهاي غير مايع ، خشكبار، لرك ) ازبراي اين ردان و سروران بدهيد يك گوسفند سالم و تندرست و جوان . هرگاه توانائي نداشتيد ، نياز كنيد نوشابه مقدس ( هوم ) و بنوشانيد به داناترين و آگاه ترين و راستگوترين و آنانكه بهتر و شايسته تر فرمان دهد از ميان مردمان ، كه يار و همراه بينوايان و مددكار غريبان ودوراز شهران و آموزنده دين و در اشوئي و راستي برگزيده ترين باشد . هرگاه توانايي نياز آن نيز نبود ، بدهيد براي آنچنان كسان ، باري از هيزم خشك و خوب سوز . هرگاه آن هم نشد ، به خانه آن ردگهنبار ببريد يك پشته هيزم . بسرائيد سرود بزرگي خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانيد در خدايگاني مطلق جهان ، اينچنين : بيگمان شهرياري زيبنده و سزاوار آن كس است كه بهتر شهرياري كند ، و اوست اهورا مزدا كه با بهترين راستي برابراست و بندگي و عبادت خود را به پيشگاه وي تقديم ميكنيم و باشد كه اينچنين ميزدي قبول شده وردگهنبار (روحاني زرتشتي كه اجرا كننده اين مراسم است) را خشنود و شادمان كند ، واين است گهنبار ميديو زرم .
هر گاه كسي از مزداييان، پيشكش و نذر گوسفند جوان يا شربت و نوشابه مقدس و يا اهداي بار و پشته هيزم خشك را به رد گهنبار ندهد و توانايي اهدا نداشته باشد و اوستاي بايسته مورد نظر را نيز نخواند و به خداوندي اهورامزدا اقرار نكند ودر چنين مراسم هم بهره نشود، به دهش (خيرات و مبرات و احسان) و يا زبان، اين اظهار بي ديني و كفر است و از جامعه مزديسنان رانده و طرد خواهد شد . در هر شش گهنبار ،چنين مراسم و هم بهرگي لازم است.
منابع : از مجله "ميراث جاويدان" شماره سوم با نگاهی بر "ديدی نو از ديني كهن" نوشته دكتر فرهنگ مهر
+
نگاشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 22:34 توسط شاورهرام ایزد
|
موبد اردشير خورشيديان در آيين نوزوتي رامين شهزادي، جوانترين موبد ايران: نوزوتي، كهنترين و پاكترين آيين زرتشتيان است
يسنا يزداني: «آيين نوزوتي، از كهنترين و طولانيترين آيين زرتشتيان است كه پاك و درست نگاهداشتهشدهاست.» موبد اردشير خورشيديان، فرنشين انجمن موبدان تهران كه در آيين نوزوتي موبد رامين شهزادي، جوانترين موبد ايران سخنميگفت، با اشاره به گفتار بالا، آيين نوزوتي را پيوستن سربازي ديگر به سربازان پاسدار دين برشمرد.
فرنشين انجمن موبدان در ميان شركتكنندگان در نخستين كنگرهي جوانان برگزيدهي زرتشتي سخن ميگفت و افزود: «ما بايستي بياموزيم كه چگونه انساني فكر كنيم، ملي كار كنيم و زرتشتي زندگي كنيم. ما بايد از دين راستي را بياموزيم و جهان را به سوي پيشرفت و آباداني پيش ببريم.» اسفنديار اختياري، نمايندهي زرتشتيان در مجلس، در بخش ديگري از اين آيين، رامين شهزادي را جواني خواند كه بدعت و نوآوري در در دين را درست نميداند. وی در دنباله ی سخنانش افزود رامین شهزادی کسی است که باور دارد دین نباید ابزاری برای پیشرفت افراد باشد.
گمان می کنم نخست بهتر خواهد بود که با انگیزه نگارش این جستار آغاز کنیم. نوشتار شما با مطرح شدن پرسش آقای حسن فاطمی از موبدیار کوروش نیکنام آغاز گردید. مثلی هست که می گویند اگر آجر اول را کج گذاشتی، دیوار تا عرش هم کج بالا می رود... موبدیار کوروش نیکنام مرجع پاسخگویی رسمی به پرسشهای دینی نبوده و نیستند و اساسا" هیچ نهاد حقیقی و حقوقی در جامعه زرتشتیان ایران و هند اعم از انجمن زرتشتیان و یا انجمن موبدان چنین مسئولیتی را به ایشان تنفیذ نکرده است. این سخن درباره خانم پروین میستری و آقای علی اکبر جعفری نیز مصداق تمام و کمال دارد. تنها مرجع رسمی پاسخگویی به پرسشهای دینی و مذهبی پیرامون دین و مذهب زرتشتی،انجمن موبدان ایران و انجمن موبدان هند و پاکستان است[آنهم کلیت انجمن نه هموندی به تنهایی]. از همین روست که پاسخ های مطرح شده در تارنمای شخصی موبدیار کوروش نیکنام صرفا" تشریح نظرات شخصی و دیدگاه فردی ایشان است و نه نظر مرجع رسمی[=انجمن موبدان] پاسخگویی به پرسشهای دینی و مذهبی؛که البته از نظر اخلاقی انتظار می رفت ایشان برای آگاهی عموم این مسئله را در تارنمای خویش منعکس کنند...
به من حق بدهید که در صداقت چنین افرادی شک کنم، زیرا با کمال احترام کردار اینان تاکنون بیشتر تقیه بوده است تا صداقت. خدای من شاهد است که قصد بی حرمتی به هیچ کسی را ندارم اما در این سالها به کرات چه در داخل و چه در خارج کشور شاهد این گونه نمایش های تکراری و ملال آور بوده ام. نمایش هایی که عمدتا" کارگردان آن جریانات تمامیت خواه و بنیادگرای اسلامی و مسیحی و جدیدا" بهایی هستند. از این رو در کمال احترام رغبتی به گفتگو با این افراد در خود نمی بینم زیرا نتیجه نهایی آن را بجای سازنده بودن،تخریب کننده می بینم...
شریعت[یا احکام ثانویه] یک دین که در اصطلاح الاهیات به آن «مذهب» می گویند؛ مجموعه آداب و سکنات و رسومی است که رفتار بیرونی پیروان یک دین را نشان میدهد. شریعت در گذر زمان، در طلب شناخت و رسیدن به حقیقت[=اهورامزدا] و با تکیه بر تفسیر طریقت[احکام اولیه]، توسط پیشوایان یک دین شکل می گیرد.
مخلص کلام، حجم مکتوبات دین زرتشتی در قالب احکام اولیه و ثانویه[نسک گاهانی،اوستایی و پهلوی] رقم سنگینی است که خود نگارنده به تنهایی یک کتابخانه کامل 5طبقه را بدان اختصاص داده ام. البته در اینکه موبدیار کوروش نیکنام و یار صمیمی و خدابیامرزشان«خداداد خنجری» وقعی به شریعت و سنتهای زرتشتی نمی گذاشته و نمی گذارند سخن پوشیده و تازه ای نیست.تعجب من از آن سبب است که چگونه فردی می تواند هم منکر شریعت باشد و هم لباس شریعت[جامه موبدی] را بر تن کند؟؟
که خواندن آن را به همه کسانی که سابقه ای در مطالعات دین و فرهنگ زرتشتی ندارند اما در جستجوی پاسخی صریح و کوتاه درباب جایگاه شریعت و سنت در دین زرتشتی هستند،توصیه می کنم. نکته جالب این مصاحبه پرسشی است از دستور دکتر خورشیدیان پیرامون اینکه چرا باید از سنتهایمان پاسداری کنیم؟ ایشان در جواب پاسخ دادند:«حقیقت دین زرتشتی در گاتها که سرودهی اشوزرتشت است نمود یافتهاست.در گاتها، اشوزرتشت شیوه ی انسانی زیستن را میآموزد.با گاتها انسانی زیستن را می آموزیم اما برای این که انسانی زرتشتی باشیم و زرتشتی زندگی کنیم، سنتها پدید آمدند که همان آیینها هستند.آیینهای زرتشتی، آداب، سنن و قوانین زرتشتی زیستن را میآموزند و همان طریقت و شریعت زرتشتی زیستن هستند.»
آشنای اینجانب با دکتر علی اکبر جعفری به 17 سال قبل باز می گردد. زمانی که در دوره دبیرستان برای نخستین بار کتاب ارزشمند«پیام زرتشت» بقلم ایشان را مطالعه کردم.در 5سال اخیر فرصتی پیش آمد تا نوشتارهای استاد را در ماهنامه های وزین هوخت،نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان و فروهر سالهای 30و40و50 خورشیدی از نظر بگذرانم و صد البته گفتگوهای تلفنی و یک بار افتخار هم سخن شدن حضوری... شاید بزرگترین وجه شهرت استاد این است که ایشان شاگرد شمس العلما دستور دکتر مانک جی نوشیروان جی دهالا بوده اند.دکتر جعفری در عین آنکه سالیان دراز در کراچی پاکستان افتخار شاگردی دستور دهالا داشته،مدتی نیز زیر نظر علمای بزرگ اسلامی در عربستان سعودی به فراگیری علوم اسلامی پرداخته است.مخلص کلام آنکه دکتر علی اکبر جعفری فولادی را می ماند که در کوره روزگار و بدست استادکاران ماهر آبدیده شده است.
مخلص کلام آنکه دو طرف این معرکه در زمره خادمان جماعت هستند و نه خائنان؛ اما این بدان معنی نیست که هر دو طرف تهی از عیب و نقص باشند.دو سال پیش کتابی از دکتر جعفری بدستم رسید تحت عنوان «دین بهی زرتشتی و زرتشتیگری» کتاب فوق در کالیفرنیا منتشر شده بود.در این کتاب با رویه ای متفاوت از کتب و نوشتارهای استاد مواجه شدم و آن تخطئه شریعت زرتشتی و تازش های مداوم به سنت های مذهبی بود. بواقع محتوای این کتاب تشویق به تحریف اصالت و کلیت دین را ترویج می کرد.در ابتدا بسیار تعجب کردم زیرا اگر نام دکتر علی اکبر جعفری بر روی جلد آن نبود هیچگاه باور نمی کردم که این کتاب منسوب به ایشان است.نخست اصالت کتاب و منسوب بودن آن به خود دکتر جعفری را تلفنی از ایشان جویا شدم و زمانی به تعجم افزوده شد که پاسخ مثبت شنیدم !! پس از عمری کوشش و تلاش بی شائبه و خلق آثار ارزشمندی چون ستوت یسن،پیام زرتشت،هفت هات و... این کتابچه آخر از نگاه من آتشی در خرمن زندگی علمی استاد شد... و شاید هم همین کتابچه سبب تحریک پروین میستری شده باشد...!؟
متأسفانه خانم پروین میستری بدون کوچکترین آشنایی با علوم دینی و دانش اوستا شناسی اقدام به نگارش نوشتاری[بهتر بگوییم فحش نامه] بر علیه دکتر علی اکبر جعفری کرده اند.تعجب من از آن است که شما[=یاغش کاظمی] از ایشان با صفت «بانوی ِ دانشمند ِ پارسی» نام برده اید.شاید درست تر بود که می نوشتید یکی از بانوان فعال پارسی و از کوشندگان انجمن های پارسیان بمبئی.واژه بانوی دانشمند پارسی بیشتر شایسته فردی فرهیخته چون خانم دکتر«هما مُدی» دختر دانشمند فقید پارسی،شمس العلما دستور دکتر جیوانجی جمشیدجی مُدی است.
[از قدیمی ترین بخش آن یعنی گاهان تا جدیدترین بخش آن یعنی اوستای تندرستی در خرده اوستا] پس بطور حتم اشو زرتشت دو هزار سال زنده نبوده است که تمام این نسک را پدید آورد... خود من زمانی که بر روی متن فرگرد هشتم وندیداد برای ترجمه واژه به واژه آن کار می کردم متوجه شدم که بندهای این فرگرد دستکم 7 نویسنده مختلف داشته است.
+
نگاشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 2:38 توسط شاورهرام ایزد
|
شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است .
چنانکه گفته شد اين فرشته مظهر سلطنت آسماني و قدرت رحماني است و هميشه خواهان فر و بزرگي و نيرومندي مي باشد در جهان مادي نگهبان زر و سيم و فلزات ديگر و دستگير بينوايان و فرشته رحم ومروت است پادشاهان دادگر در تحت و حمايت اين فرشته مقتدر هستند نظر به همين صفات پاک است که ايرانيان قديم اين روز را جشن مي گرفتند و بفقرا احسان و اطعام مي نمودند چون اين جشن بپادشاهان دادگر بستگي دارد که نماينده سلطنت آسماني هستند لذا معمولا در اين جشن بايد بحضور پادشاهان بروند و شادباش بگويند.ابوريحان در صفحه ۲۵۱ترجمه آثار و الباقيه مي نويسد ((شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که بجواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است ))براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است و بهمين جهت است که نسبت به آن احترام زيادي قائل هستند و با شادي فراوان مراسم آنرا بجاي مي آورند.پس دوستان گرامي در کنار شادي هاي خود نيازمندان را فراموش نکنيد هر چند که در قلمرو پر گوهر ايران زمين نبايد نيازمندي معنايي داشته باشد اما صد افسوس!..... بگذريم. هميشه ايراني باشيد و سرافراز.
+
نگاشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:21 توسط شاورهرام ایزد
|
در سایه پروردگار یکتا، هستی بخش بزرگ دانا، آن وجود پاکی که هستی ما را آفرید و منش نیک در کنه وجود گیتوی ما قرار بداد. او که به ما خرد را ارزانی داشت تا راستی و درستی را از کژی و پلشتی تمیز دهیم و اشوئی پیشه کنیم که براستی، راستی نیک است، بهترین است، خوشبخت آن کسی است که در زندگی راستی را برگزیند.
رسیدن به مقصود و آرمان زندگی آنچنانکه اشوزرتشت به ما آموخته نه از راه ذکر اوراد و ترک جهان و در انزوا زیستن، بلکه از راه کار و فعالیت در زندگی و مبارزه با موانع خوشبختی و دفع سختی ها و ناملایمات زندگی بدست می آید. رفاه و پیشرفت جامعه را باید در وجود افراد بوسیله تلاش و کوشش در زندگی فراهم ساخت.
بطور کلی هر فردی از اعضای این جامعه بزرگ انسانیت موظف است در راه اصلاح وضع کنونی جامعه خود بکوشد تا وسایل خوشبختی و نجات نهایی بشر را چنانچه خواست پروردگار است فراهم سازد زیرا اهورامزدا به همین منظور انسان را که عالی ترین و برترین مخلوق است بیافرید. پیامبر ایران از نحوه زندگانی گوشه نشینان و تارکان جهان که از مواجهه با مشقات زندگی و فریب های جهان مادی روی گردان بوده و عمر گرانبهای خود را به ذکر و فکر بی حاصل و مسائل پوچ و بی معنی، بیهوده تلف می کنند و غافل از تجربیات و نتایج زندگی واقعی هستند، طرفداری نکرده و این مشی زندگی را مخالف منزلت و فطرت پاک انسانی پمی داند.
پیامبر ایران می فرماید: «زندگی واقعی تنها ذکر و فکر خداوند بدون کار و کوشش نیست، بلکه برعکس در تلاش همیشگی و مبارزه با موانع خوشبختی بشر است. خداوندی که ما را در این جهان مادی خلق کرده نخواسته است که هر کس از تحمل بار زندگی شانه خالی کرده و تنها در راه نجات خود بکوشد.» (گاتها).
تعالیم گاتها مردم را با یک رفورم بزرگ و پیشرفت برجسته ای آشنا می سازد که تا امروز در فضای اخلاقیات و روحیات بشر تکرار نشده است. در این سروده ها جلوه هایی از پویش انسان بسوی کمال اخلاقیات فردی و اجتماعی و تصفیه روح مردمان و گرایش انسان به درون و وجدان بجای انجام آداب و مراسم ظاهری بخوبی نمودار است و می آموزد که هر چه بکاری سرانجام همان را درو می کنی. از این مکتب زندگانی است که ابرمردانی چون کوروش و داریوش، آذرپاد مهراسپندان و بزرگمهر بوجود می آیند. یک نفر زرتشتی چه عالم و عارف، چه دهقان و کشاورز، هرگز گوشه نشین نبوده و با سر تراشیده و لباس ژنده و تن و صورت کثیف دور از اجتماع نزیسته و در زندگانی زرتشتیان صوفی گری و درویش مسلکی و ریاضت کشی راه نجات نفس و روح نیست، بلکه کوشش و تلاش در راه زندگانی شاد همراه نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری است که سرانجام رستگاری را در پی دارد. در زندگانی زرتشتی کسی که خواستار نزدیکی به درگاه اهورامزدا است، از زندگی فردی و جمعی خود نمی گریزد بلکه می داند که خدمت به خداوند، خدمت به خلق خداست. زندگی برابر تعالیم اشوزرتشت نعمتی بزرگ و شادی بخش است. گاتها روبرو شدن با غم و شادی زندگی و قدرت درک و لمس تارهای گوناگون هستی را به ما می آموزد. اندیشه ها و آموزش هایی که تمام لذات و خوشی های بشر را به جهان دیگر وعده می دهند و تماس انسان را با زندگانی واقعی و حقیقی این جهان منع می کند، آموزش های درست و صحیحی نیستند و سرانجام کار آنها فلاکت بشریت است.
فلسفه ی واقعی زندگی آنست که بشر را وادار به زیستن در جهان حقیقی کنونی کند. ترک خوشبختی ها و خوشی های مجاز جهان کنونی به امید رسیدن به پاداش ها و خوشی های جهان دیگر نادانی محض است. هنگامی که همه امیدهای بشر به جهان دیگر وابسته گردید، محیط زندگی اجتماعی برای گسترش صنایع اقتصادی و مادی مساعد نگشته و مردم آن محیط پیشرفتی در زندگی نخواهند کرد. در دین زرتشتی کمال زندگی انسان هرگز با ترک زندگانی مادی فراهم نمی شود.
ریاضت و خودآزاری با تمرین های فرساینده جسم و جان، هر گونه فضایل اخلاقی، اجتماعی و نیروهای مادی و معنوی افراد بشر را می خشکاند. فلسفه و هدف واقعی زندگی یک زرتشتی به کار انداختن قوای جسمانی، عقلانی و روانی اوست. فعالیت سخت و کار جدی و کوشش های مداوم عالی ترین دستور زندگی زرتشتیان است. در آیین مزدیسنا نه تنها کار و کوشش منع نشده بلکه تشویق و تقدیر هم شده است. بخصوص کشاورزی که از کارهای پر ارج و ثواب دانسته شده است. کسی که زمین های بی حاصل را بکارد یا باتلاقها را بخشکاند و جایش کشتزار نماید و درخت و میوه بپرورد، چنین کسی پارسایی را گسترده است. اشوزرتشت هر گونه فعالیت جسمی و عقلی و روحی را تشویق و سستی و تنبلی و بیکاری را منع فرموده است.
کوشش در راه پیشرفت جهان و افراد بشر وظیفه ی هر زرتشتی است. پس بکوشیم که ستم و بیدادگری و نادانی و قشری اندیشی و تیرگی دروغ از دل ها و روان های ما زدوده شود و خورشید نورانی خرد و نیکی و برابری و داد بر کاخ اندیشه ی ما تابیدن آغاز کند، فروغی ابدی که آتش دلهایمان بدان زبانه کشد و راستی را فریاد زند که این خواست و اراده ی اشوزرتشت است.
هیت اشائی وهیشتائی اشم. ایدون باد.
ز گفتار وخشور خود راه جوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی
تو مر دیو را آدم بد شناس هر آن کو ندارد به یزدان سپاس
دوست گرامی : فرید شولیزاده
+
نگاشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:47 توسط شاورهرام ایزد
|
سرآغاز انتشار بخش نخست یک سلسله مقاله در دست کم چهار بخش است که پاسخی خواهد بود برای شبهاتی که جریانات عرفی ساز بر نسک دین زرتشتی چون وندیداد وارد می سازند.
تازش هایی که صدور آن از دو منبع خارج نیست: ۱- بنیادگرایان سایر ادیان ۲- سکولارهای چپ و راست
این جستارها را در تارنگار دوست گرامیم فرید شولیزاده بخوانید.
امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است اين جشن متعلق به امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))
نياکان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.
+
نگاشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:23 توسط شاورهرام ایزد
|
جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.
واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .
جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند .
واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است .
اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد .
فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز
كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز
كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز
طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز
+
نگاشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 23:8 توسط شاورهرام ایزد
|
بازماندگان پير شاليار، زمستان و بهار امسال هم سالگرد ازدواج او را پس از 1020 سال،جشن مي گيرند. اين مراسم 12 بهمن در اورامان کردستان برگزار مي شود. جشن پير شاليار مراسمي بسيار كهن و اساطيري است و مردم عقيده دارند پيرشاليار بيمارانشان را شفا مي دهند.
سالگرد عروسي زوج ها شايد روزي فراموش شود اما بازماندگان پيرشاليار که تباري كرد و مذهبي زرتشتي داشت، پس از 1020 سال، هر زمستان و بهار سالگرد ازدواجش را جشن مي گيرند. امسال هم مردم براي ديدن اين مراسم 12 بهمن رهسپار اورامان در جنوب غربي کردستان مي شوند. هوا سرد است و برفي، اما تغييري در برنامه ايجاد نشده است. اوراماني ها پشت بام و حياطشان يكي است. روستايي با قدمت چند صد ساله، با يادگارهاي زرتشتي و پير شاليارش. پير شاليار اوراماني ها مغي است كه دين زرتشت را تبليغ مي كرد. او پسر جاماسب بود كه با دختر پادشاه بخارا ازدواج كرد. پير هاي زيادي در اورامات زندگي مي كردند. ازجمله بابا حيراني، پير رستم و پير زرين. جشن عروسي پير شاليار (شهريار) مراسمي بسيار كهن و اساطيري است. مردم عقيده دارند پيرشاليار بيمارانشان را شفا مي دهند. چله كوچك كه آغاز مي شود اوراماني ها هم خود را براي جشن سه مرحله اي و سه هفتگي پير شاليار آماده مي كنند. اولين هفته بهمنماه است و وقت فرستادن گردوهاي چيده شده باغ پير شاليار، براي اهالي است. به اين ترتيب اهالي از شروع مراسم با خبر ميشوند. شب چهارشنبه بعد است و دومين مرحله مراسم. بچههاي روستا پيش از طلوع آفتاب به پشت بام آمده اند. اشعار را مي خوانند هدايايي از اهالي مي گيرند. خبر از برآمدن خورشيد و آغاز مراسم قرباني است. با طلوع اولين اشعه آفتاب، نوبت ذبح گوسفندان و گاوهاي قرباني در بين اهالي. شب همه مردان در خانه پير جمع شده، گروه گروه در جايگاه مخصوص طايفه خود نشسته اند و براي تبرك رشته تسبيح چوبين دانه درشت و تخت گيوه به جاي مانده از پير را ميبوسند. مراسم نواختن دف و گفتن ذكر آغازشده است. سومين جمعه بهمنماه فرا رسيده. مردان نانهايي را كه به شكل قرصهاي طلايي رنگ از آرد گندم و مغز بادام كوبيده تهيه و با گياهان خشك چون ريحان و سياهدانه تزيين شده است، بر سر مزار پير شاليار ميبرند و پس از جمع شدن بر سر مزار پير، نانها را روي هم ميريزند و آنها را خرد كردهو با ماست بين حاضران تقسيم ميكنند. در اين مراسم كتاب مغرقه الپيرشاليان و تسبيح و كلاه او را به بيگانگان نمي دهند و تنها دست به دست مردم روستا كه به آداب دين زرتشتي واردند مي چرخد. كلمات كتابش ضربالمثل اوراماني هاست. هر سال در دومين هفته ارديبهشت، اهالي اورامان و رستاهاي مجاور به رسم تبرك و براي شفاي بيماران قطعهاي از تخته سنگ كنار مزار پير شاليار را ميكنند و با خود ميبرند و بر اين باورند كه كرامت و پير شاليار باعث تبرك اين سنگ شده و هر سال دوباره سبز خواهد شد. پير شاليار هم زمان با جشن سده بر پا ميشود و يادگار روزگار پرستش مهر در اين سامان است. مراسمي كه در آن ايزد مهر بركت بخشنده را در چهلمين روز زايشش، در آن هنگام كه زمين آغاز به دم زدن مي كند و گوسفندان بار بر زمين مينهند، ميستايد و با ريختن خون قرباني ياد ايزد حامي دهقانان و توليدكنندگان را كه با كشتن گاو باعث بركت كشت و دام و روييدن رستني و گياهان سودمند و خرمي و شادي ما در زمين ميگردد، گرامي ميدارد و پيروان او در مهرابههاي باستاني بقاياي متبرك را كه در شمعدان سنگي است بر سكوهاي چوبي پاس ميدارند.
+
نگاشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:19 توسط شاورهرام ایزد
|
قرنهاست که در سرزمین های شمالی میان رودان،در منطقه ای کوهستانی،سرد و صعب العبور با قله هایی بلند و برف گرفته و دره هایی عمیق و پر آب،مردمانی کُرد زبان با دیانتی خاص،در انزوا و تنهای مطلق روزگار می گذرانند.آنان چنان از تحولات بشری بدور افتاده اند،که در این هزاره ها هیچ مذهب و مرامی موفق نشده است این مردمان بدوی و کوه نشین را در احاطه ی کامل خود در آورد و ایشان هنوز هم قرنهاست که سرگرم به کشاورزی و دامپروری،در سایه ی آیین اسطوره ای نیاکانشان،روزگار می گذرانند...
برای کسی که در آیینهای پرسوز وگداز خاکسپاری درگذشتگان شرکت کرده باشد و شیونها و برسرزدنهای بازماندگان آنان را دیده باشد، بیگمان، بودن در آیین آرام بخش درگذشتگانِ زرتشتی، این پرسش را در پی خواهد داشت که، دلیل این آرامش و آن هیجان در چیست؟
بی گمان آیین سوگواری یکی از آیینهایی است که ریشهی عمیق در باورهای دینی هر انسان دارد. و مرگ هر انسانی خلایی برای بازماندگان ایجاد خواهد کرد که تا مدتها آن را احساس خواهند کرد. اما اگر به آیینهای زرتشتیان باریكبین شویم، شاید بتوانیم دلیل این آرامش را بهتر ریشهیابی کنیم. در بُندهش، فرنبغ دادگی آمده است که: “بههنگام یزشن کردن همهی آفریدگان را بیافرید و با بوی و فروهر مردمان بسگالید و خرد همه آگاه را به مردمان فراز برد و گفت که کدام شما را سودمندتر در نظر آید؟ اگر شما را به صورت مادی بیافرینم همه تن با دروج بکوشید و دروج را نابود کنید شما را به فرجام درست و انوشه باز آرایم و باز شما را به گیتی آفرینم جاودانه و بیمرگ، بیپیری و بیدشمن باشید یا شما را جاودانه پاسداری از اهریمن باید کرد؟ ایشان بدان خرد همه آگاه آن بدی را که از اهریمن دروج بر فروهرهای مردمان در جهان رسد دیدند و رهایی واپسین از دشمنی پتیاره و به تن پسین جاودانه، درست و انوشه باز بودن را دیدند و برای رفتن به جهان همداستان شدند.”
در این نوشته که بُن مایهای اسطورهای از باورهای زرتشتیان گفته شده است دو نکته دارای اهمیت است. نخست این که بنا بر باور زرتشتیان انسان آگاهانه (خردمندانه) آفریده شده است تا با دُروج اهریمنی (بد اندیشی) بجنگد پس هم زرتشت و هم پیروانش در استورههای سنتی، نمونهی نبردی را میبینند که هر انسانی در خویشتن و در زندگی روزانه ی خود با آن روبروست. در دینکرد ششم آمده است که به اینگونه میتوان اهریمن (بداندیشی) را از جهان بیرون کرد که هر کس باید به اندازهی خود او را از خود براند زیرا وجود اهریمن در جهان، در تن مردمان است. در یسنای 45 بند 5 نوشته شده هرکس از اهورامزدا پیروی کند، به وسیلهی اندیشهی نیک (وهومن) به کمال (هئوروتات) و بی مرگی (امرتات) میرسد. و در یسنای 34 بند 1 اشوزرتشت از پاداش کارهای نیک به عنوان راستی (اشا) و بی مرگی (امرتات) و شهریاری (خشتره) و کمال (هئوروتات) نام میبرد.
در واقع انسان آگاهانه در این جهان زندگی میکند تا با اندیشهی نیک، راستی را به اجرا درآورد (یسنای 48 بند 12). پس در زیستنی آگاهانه، برای نبرد با نیروهای اهریمنی و با اندیشهی نیک، اندوه چه سود دارد که اگر نیک زیست و اندیشید پس جاودان شده است و اینجاست که بیگمان باور زرتشتی، در چکامههای حافظ اوج میگیرد که میفرماید:
ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم ای بی خبر ز لذت شربت مدام ما هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما پس دین زرتشتی، دین امید است. امیدی که بهگونهی اسطورهی، پیروزی نیکی بر بدی در هنگام بازسازی جهان بیان شدهاست و این امید چیزی است که در همهی آیینهای زرتشتیان دیده میشود. آیینهایی که با هدف کمک به روان و نه برشیون و مویه، از درگذشتگان میخواهند تا در جشنهایشان شرکت کنند. باور به گذر روان از این جهان به جهان دیگر در سه روز نخستین انگیزهی اجرای آیینهای این مدت است. از آنجا که سروش، روان را در این دوران پشتیبانی میکند، نیایشهایی به وسیله ی موبد یا موبدان و خویشان او هم در خانه و هم در آتشکده (نیایشگاه) به این ایزد پیشكش میگردد و مهمترین این نیایشها نیایش سومین روز است که روان، به سوی داوری میرود، پس برای او درخواست بخشایش میکنند.
در این آیینها سفارش شده است که نباید به شیون و زاری ادامه داد چون شیون و زاری در دین زرتشتی گناه است چرا که نه تنها این کار کمکی به روان نمیکند بلکه چندی بعد، سختی به روان درگذشتگان میرسد. در ارداویراف نامه، فصل 16 آمدهاست که: “رودی بزرگ و تاریک چون دوزخ از اشک بسیار مردمان که پس از مرگ درگذشتگان از چشم میریزند در سر راه بسیاری از فروهران ایجاد میشود که آنها که کمتر مویه کردهاند آسان تر و آنها که بیشتر مویه کردهاند سخت تر از آن میگذرند.”
اما اگر بهتر به این باور بنگریم، درمییابیم که یکی از پایههای بنیادین زرتشتیان- که آزار نرساندن به بدن است- در آن نهفته است. پوشش سفیدرنگ شرکت کنندگان، آرامش را بر محیط و بازماندگان فرد درگذشته به همراه میآورد. بیشتر خوراکیهایی که بر سر سفره گذاشته میشود مانند گلاب، قهوه، سِداب و شکر، ویژگی آرامش بخشی و دارویی دارند. با توجه به این موضوع جای تعجب نیست که در اوستا هیچگاه واژهی “سوک” به معنای سوگواری و ماتم که در سانسکریت آمده به کار نرفته است و تنها معنای سوختن را میدهد. زرتشتیان از درگذشتگان میخواهند تا در شادی زندگان و نه در غم آنها، شرکت جویند.
+
نگاشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:7 توسط شاورهرام ایزد
|
مؤبد اردشیر آذرگشسب در مورد آتشکده آذربرزین مهر در شهر ریوند خراسان که به طبقه کشاورزان و کارگر و اهل حرفه بستگی داشت می آورد که "این همان آتشی است که به روایتی اشو زرتشت در زمان بعثت در دست داشت و دست او را نمی سوزاند. بهرام پژدو شاعر زرتشتی در زرتشت نامه خود در این باره میگوید:
که آن مهربرزین بی دود بود - منور نه از هیزم و دود بود"
این جانب نظر به نشانی های کهن محل این آتشکده یعنی واقع بر پشته ای کنار کوه ریوند (کوه با شکوه "بین آلود= درخشان")، شهر ریوند یا گنبدگاه (=قدمگاه) بین بس (سنگ بست) و نیشابور، شهرک قدمگاه کنونی در جنوب شرقی نیشابور را محل این آتشکده بزرگ و معتبر دوره ساسانی می دانم. نظرات قبلی در باب دو محل محتمل این آتشکده در دو مقاله زیر بیان شده است که نگارنده از بررسی توأم آنها در کنار مطالب مربوط به باغ کهن مقدس قدمگاه بدین نظر سوم رسیده است. هرتسفلد ایرانشناس معروف آلمانی نیز جلگه کنارنگان نیشابور را جای این آتشکده دانسته است.
گرچه وی ظاهراً به سهو نام آنرا آذر فرنبغ ذکر کرده است که آن نام آتشکده معروف کهن دیگر ایران یعنی آتشکده کاریان فارس بوده است که اختصاص به مؤبدان داشته است. لابد آتش نسوزاننده آتشکده ودو رد پای سنگی قدمگاه پیشتر به آذربرزین (آترادات= مخلوق آتش) پیشوای آماردان یعنی سردار قهرمان دورهً مادها منسوب می شده است که لشکریان متجاوز و غارتگر آشوری (دیوان) به مازندران را در عهد خشتریتی (کیکاوس) در زیر حصار شهر آمل قتل عام نموده بود. گرچه با توجه به نام آتشکده آذر برزین مهر به نظر می رسد در اساس خود ایزد خورشید مهر یعنی ایزد خورشید و مزارع و عهد و پیمان آریائیها بوده است که با آترادات/آذربرزین جایگزین شده است. همانکه نام و القابش به صور آذربرزین و گرشاسپ و رستم هفتخوان مازندران توسط آذربرزین نامه و شاهنامه به دوران ما رسیده است. جالب است که اوستا ، رام یشت محل فدیه گرشاسپ به ایزد وایو (باد) را گود (جایگاه کاسه ای شکل) در کنار جوی رنگها بیان نموده است و نام کنا- رنگان منبع هرتسفلد لفظاً نیز همین معنی چشمه رنگها ( یعنی چشمهً پر آب و جاری) را می دهد. معنی کلمهً اوستایی و سانسکریتی گود (گوذَ) نشان میدهد هیئت اصلی قدمگاه گود-اوم- گاه یعنی جایگاه کاسه ای و نیمه کروی بوده است. این جایگاه جام شکل بی تردید جام خورشیدی ایزد مهر را در اذهان تداعی میکرده است. حتی مسلم به نظر می رسد صفت "جاودانی خفتهً" متعلق به آترادات گرشاسپ نیز در اساس منسوب ایزد مهر/ کریشنا بوده است. در اینجا هر سه مقاله تحقیقی مورد نظر را به توالی قید می نماییم ● باغ قدمگاه ، باغی زیبا درشهر قدمگاه نیشابور (ایرانگردی) ـ نوشته شده در تصاویر, گردشگری قدمگاه در دامنه جنوبی کوهستان “بینالود” در میان کاسه ای که از پیوستن دو تپه به وجود آمده و رو به دشت نیشابور قرار گرفته است. باغ قدمگاه ، از سمت جنوب توسط خیابانی شمالی - جنوبی به جاده نیشابور - مشهد اتصال می یابد. از نیشابور حدود ۲۴ کیلومتر و از مشهد حدود ۱۰۰ کیلومتر فاصله دارد. این مکان، به عنوان جایگاهی مقدس از سابقه طولانی برخوردار است و منشا آن به دوران پیش از اسلام بازمی گردد. گر چه عملکرد آغازین این مکان هنوز مشخص نشده است. این باغ را زمانی منسوب به شاهپور کسری سپس حضرت علی و سپس امام رضا که از راه نیشابور به مرو می رفتند دانسته اند که در بین راه از دهسرخ نیز عبور کرده اند . وجه تسمیه قدمگاه، با توجه به سنگی سیاه است که جای دو پا بر روی آن نقش بسته است . در معماری ایرانی نحوه ورود به فضاهای مذهبی یا زیارتی، متفاوت از نحوه ورود به باغ های است. برای ورود به مکان های زیارتی، زائر به صورتی تدریجی از پیش فضاهایی عبور می کند که آمادگی ذهنی لازم را برای حضور در آن مکان به دست آورد. درحالی که در باغ های ایرانی، اگر پیش فضایی واسط وجود داشته باشد، به هیچ وجه قصد ایجاد آمادگی ذهنی نیست و بیش از هر چیز، صرفا عاملی برای تشدید تاثیر فضای باغ است. لیکن مجموعه قدمگاه، ویژگی نحوه ورود به فضاهای مذهبی و زیاری را به نحوی بسیار متفاوت و با مقیاسی بسیار وسیعتر در بردارد. در این مجموعه، کند. این نوع درک۶۱۴۷۲;ذهن زائر به صورت مرحله ای، آمادگی رسیدن به فضای مقدس را پیدا می شود، عاملی است که۶۱۴۷۲;می۶۱۴۷۲;فضایی مرحله ای که Professional نامیده به هیچ وجه در باغ های خصوصی ایرانی وجود نداشته است و به ندرت در فضاهای مذهبی و زیاری ایران شاهد تکامل یافته تر آن هستیم.۶۱۴۷۲; ● آذر بُرزین مهر؟ در سبزوار ( از سایت مرکز پژوهشهای ایرانشناختی) تازه ترین بررسی های باستان شناختی به کشف معماری های جدید در کنار یک آتشکده در سبزوار انجامید که احتمال وجود آتشکده معروف به آذر بُرزین مهر را در این شهر قوت می بخشد پیش از این بررسی ها درباره چهار طاقی مشهور به «خانه ی دیو» در روستای «رِیوَند» در مرکز دهستان باشتین وجود این آتشکده را در سبزوار رد کرده بود. اما یافته های جدید باستان شناسان مدّعی وجود این آتشکده در سبزوار است محمد عبدالله زاده ثانی، باستان شناس اداره میراث فرهنگی و گردشگری سبزوار گفت تاکنون تصور بر این بود که این چهار طاقی یک بنای سنگی بدون تزئینات است اما بررسی های جدید به شناسایی ملات گچ در داخل و بیرون این بنا انجامید. همچنین بقایای معماری معروف به پاتاو که محل عبادت روحانیون زرتشتی بوده است نیز در جریان این بررسی ها شناسایی شد در این مطالعات کارشناسان سازمان میراث فرهنگی سبزوار موفّق به شناسایی در ورودی تالار و بقایای معماری اَستودان (جای نگاهداری ِ استخوان مردگان در کنار دخمه) در این آتشکده بر روی کوهی به نام ریوند شدند. عبدالله زاده ثانی گفت: براساس نظرات مستند «لازار فانی»،«کریستین سن» و «جکسن» آتشکده برزین مهر متعلق به کشاورزان دوران ساسانی بوده و در شمال غربی ایالت نیشابور قرار داشته است. همچنین با توجه به بررسی های« فائق توحیدی» و دیگر باستان شناسان ایران و با در نظر گرفتن یافته های جدید احتمال وجود آتشکده در سبزوار قوت گرفته است وی گفت قرار گیری آتشکده بر روی این کوه به شکل یک زیگورات است و بر خلاف تصور پیشین مبنی بر باز بودن اطراف این آتشکده، بررسی های جدید نشان می دهد که معماری هایی دراطراف این بنا وجودداشته و راه دسترسی به آن بسیار سخت بوده است کارشناسان میراث فرهنگی و گردشگری سبزوار وجود ارتباط بین نیشابور و سبزوار را از دیگر دلایل اثبات این ادعا می دانند عبدالله زاده ثانی گفت: در کنار این آتشکده گیاهی به نام ریواس وجود دارد که طبق مدارک و شواهد موجود در دوره آریایی ها (هزاره اول تا سوم قبل از میلاد) از این گیاه شرابی بنام هَومَه درست می شد و در مراسم دینی و مذهبی آریایی ها مورد استفاده قرار می گرفت. به نوشته ی برهان قاطع، به زبان سنسکریت نیز از این افشره به نام سَومَه یاد شده است که آن را با آبِ ترکه ی انار مخلوط می کردند و بر روی آتش می پاشیدند. کارشناسان باتوجه به وجود آیین مشابهی در هند امروز بر آنند تا در بررسی های آتی خود ارتباط فرهنگی سبزوار با ایران مرکزی، آسیای مرکزی و هند را مورد بررسی قرار دهند. در اسناد و مدارک تاریخی ِ موجود در پنچ نقطه ی ایران از آذر برزین مهر یاد شده است که از جمله آن می توان به شهر کاشمر اشاره کرد. این آتشکده یکی از سه آتشکدهی مهم دوران ساسانیان بود که به طبقه کشاورزان و دهقانان اختصاص داشت. برگرفته از تارنمای خبرگزاری ی میراث فرهنگی ایران ● آتشکده آذر برزینمهر کجاست؟(برگرفته از سایت فر ایران) ـ نویسنده آرزو رسولی چهارطاقی مشهور به «خان دیو» در روستای «ریوند» در مرکز دهستان باشتین که برخی باستانشناسان آن را محل آتشکده «آذربرزین مهر» فرض کرده بودند، براساس پژوهشهای تازه بر منابع فارسی و عربی اوایل دوره اسلامی، با مختصات این آتشکده مشهور ساسانی مطابقت ندارد و باستانشناسان باید در کوههای اطراف روستای گنبد (جنبد) در جستوجوی این آتشکده باشند. آذر برزینمهر، آتشکدهی ویژهی کشاورزان بود که در آغاز، جای ثابتی نداشت. به نوشته متن پهلوی بندهشن (بندهش)، وقتی که زرتشت دین آورد، کی گشتاسب آن را در کوه ریوند که پشت گشتاسبان گفته میشود، مستقر ساخت. در جای دیگری از بندهشن آمده است: «ریوند کوه در خراسان است (که) آذر برزین مهر در آن قرار دارد.» باز در بن دهشن آمده است: « کوه گنابد در همان پشت گشتاسبان است. از آنجا به طرف ریوند، که محل آذر برزین مهر است، نه فرسنگ است، به طرف غرب.» در متن پهلوی گزیدههای زادسپرم برزین مهر اشاره شده است: «آذر فرنبغ در کوه فرمند ]دارای فره[ در خوارزم [در اصل کاریان] جای گرفت، آذرگشنسب در کوه اسنوند در آذربایجان و آذربرزین مهر در کوه ریوند که در پشت است.» دکتر «علی اشرف صادقی»، در مقالهی «محل آذر برزین مهر» که در شماره ششم نشریهی «نامه ایران باستان» منتشر شده است، پس از ذکر و بررسی نظرهای گوناگون و بررسی منابع عربی و فارسی برای مشخص کردن مناطق بالا، همچون تاریخ نیشابور، احسن التقاسیم، معجمالبلدان، شاهنامه، تاریخ بیهق، اسرارالتوحید و زینالاخبار، کوشیده محل دقیق آذر برزین مهر را در کوه ریوند مشخص کند. در این مورد هم نظرهای گوناگونی وجود دارد. والنتاین ویلیامز جکسون، ایرانشناس، هندشناس و استاد زبانهای هندو ایرانی، محل آن را در نزدیکی ده مهر بر سر راه خراسان به نیشابور، به یک فاصله از میاندشت و سبزوار میدانسته است. در لغت فرس آمده: «برزین آتشگاهی است به گنبد ]در اصل نسخه: بکنبد[ و بس به نیشابور». در تاریخ بیهق آمده: «... گنبد، آنجا بیتالنار بوده است، بدان بازخوانند». از مجموع نظرات ایرانشناسان و آنچه در منابع فارسی و عربی آمده است و با توجه به مشخصات آذربرزین مهر که در ریوند، در پشت گشتاسپان، در گنبد قرار دارد. دکتر صادقی نتیجه میگیرد که گنبد به معنی آتشکده نامیدهاند. این ده امروز، جنبد نام دارد و جزو دهستان کیذقان بخش ششتمد شهرستان سبزوار است و در تداول اهالی، گنبد گفته میشود. «ربع ذمج» که سابقا این ده گنبد، جزو آنجا بوده، امروز «زمج» نامیده میشود و دهستانی از بخش ششتمد است که مرکز آن ده ششتمد است و در کنار کیذقان قرار دارد. بخش ششتمد در جنوب سبزوار است و ریوند نیز در جنوب و جنوب غربی نیشابور است و با ششتمد فاصله زیادی دارد. اما به احتمال، قلمرو ریوند در گذشته تا ششتمد ادامه داشته است. بنابراین، روستای برزنون کنونی ]ظاهرا برزینان[ با آتشکده برزین مهر ارتباطی ندارد و به احتمال قوی، از نام شخصی برزین نام، گرفته شده است.
+
نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:4 توسط شاورهرام ایزد
|
1): آیا پذیرش یک غیر زرتشتی زاده به دین زرتشتی منع دینی دارد؟
منع دینی ندارد، اما پاسخ به این پرسش در شرایط کنونی کشور ایران بسیار مشکل است،شاید اگر بگویم بزرگترین هدف ما در حال حاضر حفظ همین اقلیت باقی مانده زرتشتی و آموزش دینی ایشان است به بی راهه نرفته ام...
توجه بفرمائید که ما مجبوریم در هر کجای دنیا که باشیم بعنوان یک شهروند تابع قوانین آن سرزمین باشیم،بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،ما اقلیت های دینی به رسمیت شناخته شده،حق هیچ گونه تبلیغ دینی را نداشته و تاکید می شود که جق نداریم به مکانهای دینی و مذهبی خودمان موارد جدیدی را بیفزاییم.بلطبع از نگاه حکومت، نمی توانیم(یا اصولا" حق نداریم) کسانی را که شهروند این کشور و این قانون اساسی محسوب می شوند را به دین خود بپذیریم...
2): بنوعی در اذهان محافل فکری جهانی، القا شده که شرط زرتشتی بودن یا زرتشتی شدن ایرانی یا آریایی بودن است؟
ما بنی اسرائیل نیستیم آقا، و کیش ما یهودی نیست و خدای ما قوم برگزیده ندارد(خدای ما خداوند پاکی و روشنایی است)، دین و جهانبینی اشو زرتشت،نژادی نیست و آنان که از راه نادانی احساسات نژادی یا رسوم قومی را در آن جستجو می کنند،در پایان بازندگان حقیقی خواهند بود.این دستور روشن دین است که همه موبدان باید بکوشند تا این دین در میان بخردان جهان گسترش یابد، در جای جای اوستا و متون پهلوی و اندرزنامه های باقی مانده از موبدان گذشته این نکته مشاهده می شود،که گوهره فکری این اندیشه(گاتها) را می بایست در جهان گستراند...
از دیدگاه اشو زرتشت ، دین یک امر درونی است،نه وسیله ای برای تظاهر و یا ارضای امیال و احساست زود گذر ظاهری،در هیچ کجای گاتها ندیدم که بگوید تنها راه رفتن به بهشت این است که کسی زرتشتی شود یا از تخمه آریایی باشد،بلکه از دیدگاه اشو زرتشت هر کس از مردمان جهان خردورزی پیشه کند(اندیشه روشن) و گفتار و پندار و کردارش نیک باشد شایسته رستگاری است حال از هر کیش و نژاد و زبانی که باشد...
یک نکته را هم فراموش نکنید، اگر این دولت هم چنین اجازه ای به ما بدهد و همکیشان من هم موافقت کنند و ما کسانی را به این دین در بیاوریم چه خواهد شد؟مطمئن باشید اولین اتفاق شلعه ور شدن اختلافات درون خانواده هاست، خانواده هایی که اکثریت حاضر به درک و پذیرش چنین دوگانگی در خود نیستند(این نکته ای است که چند دهه قبل بوسیله یک تن از موبدان امتحان شده) بسیاری می گویند که آزموده را آزمودن خطاست،حقیقتا" باید بگویم دین بازی و دین سازی دیگر بس است،بجای آنکه به اساس حقیقت فکر کنیم،عادت کرده ایم اپتدا حقیقت را قربانی کنیم! واقعیت این است که این موج احساسی بلند شده که بنوعی شما در این لحظه پرسشگر آن هستید نتیجه یک فراز و فرود تاریخی و روندی سیاسی است،مشکل ما به مفهوم دین،وجدان بیدار انسانی است نه مرام های ظاهری،تاریخی و باستانی، آنگاه می توانیم زرتشتی باشیم که در فرای هر نژاد و ملیتی که داریم، تنها به پیام راستین آن پاکمرد برسیم و آن را درک کنیم و در زندگانی به کار ببریم این چنین است که ما زرتشتی راستین خواهیم شد...
منبع: جزوه پاسخ به پرسشهای دینی،کنکاش موبدان
+
نگاشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 19:20 توسط شاورهرام ایزد
|
یافتنِ قدمتِ نامِ اهورامزدا بسیار دشوار است. امروزه با آگاهیهای موجود مسلم است كه آریاییان و ایرانیانِ آریایی، قبل از زرتشت با نامِ اهورامزدا آشنا بودهاند، یعنی به هنگامِ حضور و ظهورِ زرتشت، نامِ اهورا، نامی آشنا بوده او دستِ كم یكی از خدایانِ بزرگِ ایرانیانِ باستان است كه با ظهورِ زرتشت به مقامِ یكتایی میرسد.
این نام، مركب از واژهی هندوایرانی اَهورَه، اَسورَه = سَروَر و واژه اوستایی مَزدا = دانا به معنی سرورِدانا است.
این كلمه در متنهای پهلوی به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسی اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است.
تا قبل از زمانِ هخامنشیان نمیتوان در موردِ یزدانشناسی و باورهای دینی ایرانیان جز در اساطیر باستانی ایران و هندِ باستان آگاهی یافت.
همزادهای اساطیری [كهن] بیشماری كه از دورانِ مشتركِ هندوایرانی در ادبِ وِدایی و میراثِ فرهنگی هند و داستانهای پیشدادی، كیانی و میراثِ فرهنگی ایرانِ باستان برجا ماندهاند، از جایگاهِ ویژهای برخوردارند.
این هر دو قوم در دورهی هندوایرانی به اَسوره (اَهورَه) و دَئِوَ (دیو)های بیشماری معتقد بودهاند.
اهورامزدای زرتشت را در سرودهایش «گاتها»كه در واقع اصلِ اوستا است، بهتر میتوان شناخت.
اَهورامزدای زرتشت، داناترین سرور و بالاترین و برترین گوهری است كه شایستهی نیایش است. این گزینش در شرایط و زمانی انجام گرفته كه پیرامونِ زرتشت را ایزادانِ هندوایرانی بیشماری فراگرفته و در باورِ مردمان بودهاند. پس زرتشت با هوشیاری و تدبیر، اهورامزدا را بزرگترین خوانده است و این به مفهومِ آن است كه او بزرگترین خدایی است كه وجود دارد و در تصور میگنجد. با این تدبیر، بیآنكه ایزدانِ موجود را انكار كند، در مراحلِ بعدی آنها را به شكلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته كه به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل میكنند. با این سلیقه و تدبیر، ایزدانِ باستانی به فرشتگانی مستقل كه از اهورامزدا بیرون جوشیدهاند، بدل شده و هر یك به صورتِمنظری از اهورا عمل میكنند. به عبارت دیگر، اَمشاسپندان، اعضای یك پیكراند كه در آفرینش، زیك گوهرند.»
در سراسرِ گاتها، اهورامزدا برای زرتشت، تنها خدای توانا و آفرینندهی دانا است. در بالاترین نقطهی آسمان قرار دارد. زاده نشده و كسی به او نمیماند. وَرای او و بدونِ او، هیچ چیز وجود ندارد. او برترین هستی است و هستی همه از اوست. او برترین است. نه برتر از خود دارد و نه همپایه. نه كسی منكرِ برتری او و نه مدعی جایگاه اوست.
در سنگنبشتههای هخامنشیان نیز اهورامزدا همان خدای یكتایی است كه راستی را دوست دارد و از دروغ بیزار است. از تاكیدهای فراوان در گاتها و سنگنبشتهها به پرهیز از دروغ، میتوان نتیجه گرفت كه تضادِ راستی و دروغ، در هر دو به یك اندازه متبلور است و بینشِ نبرد با دروغ و تكیه بر راستی، آبشخوری واحد دارد.
در حقیقت امشاسپندانِ زرتست، به پیكرِ اهورامزدا پیوند خوردهاند و به عبارتی اهورامزدا با شش صفتِ خود (امشاسپندان)، جهان را اداره میكند.
این شش امشاسپند یا صفتِ اهورایی عبارتند از:
1 وَهومَنه (بهمن): اندیشه یا خردِ نیكو.
2 اَشَه وَ هیشتَه (اردیبهشت): بهترین فضیلت یا راستی
4 سِپَنتَه آرمَئیتی یا سِپَندارمَز (اسفند): به جا اندیشِ مقدس.
5 و 6 هَئوروَتات (خرداد): كمال و اِمِرتات (مُرداد ـ اَمُرداد) بیمرگی در جهان بینی زرتشت عامل اختیار است كه مسیر زندگی را در مبارزه با بدی و اهریمن تعیین میكند. اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان را در كنار دارد و سروش نیز در جمع آنها عضویت دارد.
+
نگاشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:1 توسط شاورهرام ایزد
|
واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”
نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadokو در فارسي ميانه sadagبوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.
پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:
از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”
برگزاري جشن سده:
الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.
ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.
ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.
ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.
اى آتش سرخِ تيرگى سوز اى روشنِ آشيان برافروز
اى بَر شده آتشِ نيايش اى خرمنِ گرم سوزِ سركش
****
از دُورِ مِهين گَوِ كيانى هوشنگِ نژاده، يادمانى
آورد ترا به فرّ و فرهنگ چون گوهرِ سُفته از دلِ سنگ
افروخت به هيمههاى سوزان بس آتشِ پر فروغ و تابان
وآن روزِ نشاط و گاهِ اميّد جشنِ سده خجسته ناميد
***
اى معبدِ مهر از تو روشن هر گلخنِ مرده از تو گلشن
از نورِ تو آسمان برافروخت دم سردى خاك و تيرگى سوخت
مهرِ تو، به خاكِ مرده جان داد بر آبِ فسرده دل روان داد
دم سردى و هيبتِ زمستان بردى به فروغِ خويش آسان
آرى تو فروغِ ايزدانى آرايشِ بزم موبدانى
جشنِ سده، از تو يادگار است ميلادِ سحر به شامِ تار است
اى آتشِ جانفروزِ تابان با مهر چو بستهاى تو پيمان
هر تيره كه اهرمن بزايد در پاى فروغِ تو نپايد
***
اينك، به اميدِ پاكْ دادار آن ياورِ مهربان و غمخوار
برخيزم و دست برفشانم وز شوق، سرودِ تازه خوانم
از هيمه، اُجاق برفروزم غمنامه تيرگى بسوزم
اكنون كه زمان شادمانيست هنگامه بزم و كامرانيست
اى يار خجسته، اى نكو كار از چهره نقابِ غصّه بردار
از عشق تو آتشى بپا كن دلتنگى و خامشى رها كن
تا باد جهان به كام تو نوش آئينِ كهن، مكن فراموش
ليون - 24 آذرماه 81 هُما ارژنگی
+
نگاشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:35 توسط شاورهرام ایزد
|
شاید خیلی جالب باشه بدونیم کلمه " من " در زبان پهلوی " مینشن " و در پارسی کنونی " منش " ، به چم (معنی) " فکر کردن " است ...! بله کلمات کلیدی که در آیین بهی مانند " مینو " آورده شده به چم " طرز فکر، حالت فکری " و واژه زیبای " بهمن " که از دو بخش " بـــه(beh) " و " من " درست شده " فکر خوب " معنی میشه. با این وجود ریشه بسیاری از واژه ها مشخص میشه.
نام خداوند " اهورمزدا " نیز از همین ریشه است. " اهور " به چم ( هستی و هستن ) و " مزدا " به چم ( فکر دهنده ) است. این نام خدا در شاهنامه به (( خداوند جان و خرد )) گزارش شده و در گلشن راز (( به نام آنکه جان را فکرت آموخت )).
1): آیا پذیرش یک غیر زرتشتی زاده به دین زرتشتی منع دینی دارد؟
منع دینی ندارد، اما پاسخ به این پرسش در شرایط کنونی کشور ایران بسیار مشکل است،شاید اگر بگویم بزرگترین هدف ما در حال حاضر حفظ همین اقلیت باقی مانده زرتشتی و آموزش دینی ایشان است به بی راهه نرفته ام...
توجه بفرمائید که ما مجبوریم در هر کجای دنیا که باشیم بعنوان یک شهروند تابع قوانین آن سرزمین باشیم،بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،ما اقلیت های دینی به رسمیت شناخته شده،حق هیچ گونه تبلیغ دینی را نداشته و تاکید می شود که جق نداریم به مکانهای دینی و مذهبی خودمان موارد جدیدی را بیفزاییم.بلطبع از نگاه حکومت، نمی توانیم(یا اصولا" حق نداریم) کسانی را که شهروند این کشور و این قانون اساسی محسوب می شوند را به دین خود بپذیریم...
2): بنوعی در اذهان محافل فکری جهانی، القا شده که شرط زرتشتی بودن یا زرتشتی شدن ایرانی یا آریایی بودن است؟
ما بنی اسرائیل نیستیم آقا، و کیش ما یهودی نیست و خدای ما قوم برگزیده ندارد(خدای ما خداوند پاکی و روشنایی است)، دین و جهانبینی اشو زرتشت،نژادی نیست و آنان که از راه نادانی احساسات نژادی یا رسوم قومی را در آن جستجو می کنند،در پایان بازندگان حقیقی خواهند بود.این دستور روشن دین است که همه موبدان باید بکوشند تا این دین در میان بخردان جهان گسترش یابد، در جای جای اوستا و متون پهلوی و اندرزنامه های باقی مانده از موبدان گذشته این نکته مشاهده می شود،که گوهره فکری این اندیشه(گاتها) را می بایست در جهان گستراند...
از دیدگاه اشو زرتشت ، دین یک امر درونی است،نه وسیله ای برای تظاهر و یا ارضای امیال و احساست زود گذر ظاهری،در هیچ کجای گاتها ندیدم که بگوید تنها راه رفتن به بهشت این است که کسی زرتشتی شود یا از تخمه آریایی باشد،بلکه از دیدگاه اشو زرتشت هر کس از مردمان جهان خردورزی پیشه کند(اندیشه روشن) و گفتار و پندار و کردارش نیک باشد شایسته رستگاری است حال از هر کیش و نژاد و زبانی که باشد...
یک نکته را هم فراموش نکنید، اگر این دولت هم چنین اجازه ای به ما بدهد و همکیشان من هم موافقت کنند و ما کسانی را به این دین در بیاوریم چه خواهد شد؟مطمئن باشید اولین اتفاق شلعه ور شدن اختلافات درون خانواده هاست، خانواده هایی که اکثریت حاضر به درک و پذیرش چنین دوگانگی در خود نیستند(این نکته ای است که چند دهه قبل بوسیله یک تن از موبدان امتحان شده) بسیاری می گویند که آزموده را آزمودن خطاست،حقیقتا" باید بگویم دین بازی و دین سازی دیگر بس است،بجای آنکه به اساس حقیقت فکر کنیم،عادت کرده ایم اپتدا حقیقت را قربانی کنیم! واقعیت این است که این موج احساسی بلند شده که بنوعی شما در این لحظه پرسشگر آن هستید نتیجه یک فراز و فرود تاریخی و روندی سیاسی است،مشکل ما به مفهوم دین،وجدان بیدار انسانی است نه مرام های ظاهری،تاریخی و باستانی، آنگاه می توانیم زرتشتی باشیم که در فرای هر نژاد و ملیتی که داریم، تنها به پیام راستین آن پاکمرد برسیم و آن را درک کنیم و در زندگانی به کار ببریم این چنین است که ما زرتشتی راستین خواهیم شد...
منبع: جزوه پاسخ به پرسشهای دینی،کنکاش موبدان
+
نگاشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 12:41 توسط شاورهرام ایزد
|
(( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد. نخستین اَتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))
+
نگاشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:3 توسط شاورهرام ایزد
|
"اي نمازگزار ، نمازت را ، نيايشت را با دل پاک و روشن به آرامي و خلوص نيت بخوان و بدان ، اين روشنايي که قبله گاه و پرستش سوي خود کرده اي پرتويي از روشني جاودان است که خداوند در دل مردمان نهاده است ."
پيروان آيين زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .
ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند . اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل است که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) است .
به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو آن به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل آنها را روشن مي گرداند .
دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .
فردوسي در اين باره مي گويد:
بدانگاه بد آتش خوبرنگ چو مر تازيان را مهراب سنگ
مپندار کآتش پرستان بدند پرستنده ي پاک يزدان بدند
برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند . به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن گفت . آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد . موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور مخفي کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته است و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .
"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرويمان بخش تا بهترين انديشه و گفتار و کردار را داشته باشيم . ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم . روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم ."
+
نگاشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 15:46 توسط شاورهرام ایزد
|
"اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد ." (گاتها 30 بند 3)
اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو ، خوبي و بدي يا سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند .
اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي ، در اين جهان و در انديشه ي آدمي به نام دو گوهر يا دو مينوي كه نخستين سپَنتامَينو يعني روشن روان و ديگري اَنگرَه مَينو يعني تيره روان شناسانده شده است . اين دو نيز با روان با هم ، همزاد و توامان و برادر دوقلو هستند .
در اين ميان اگر قدرت سپَنتامَينو در انديشه ي انسان فزوني يا بد انسان را به سوي خوشبختي و كاميابي و اگر انديشه ، راه اَنگرَه مَينو را در پيش بگيرد ، بعكس آدمي به سوي ناراحتي و بدبختي خواهد رفت و بنا به عقيده ي ما در هر دو جهان ناكام خواهد شد . اين نگاه اشتباهاً به دوگانه پرستي تعبير شده است در حاليكه دو گانه پرستي يعني پرستش دو خداي متضاد . مثل خداي توانايي و خداي ناتواني ، خداي دارايي و خداي بي نوايي ، خداي تندرستي و خداي بيماري و ... . اعتقاد درست بر اين است كه اهورامزدا همه ي جهان را از جمله انسان را آفريده و به انسان قدرت انديشه داده و اين انديشه مي تواند دو راه را در زندگي برگزيند . راه خوبي يا سپَنتامَينو و راه بدي يا اَنگرَه مَينو . اهورا مزدا خداي خوبي و اهريمن خداي بدي نيستند . زيرا هيچ گاه براي اهريمن نماز و نيايشي انجام نمي شود . و پيوسته شكستش آرزو مي شود . اهورامزدا خالق انديشه ي انسانهاست و سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو (اهريمن) زاييده ي انديشه و کردار انسانها هستند .
+
نگاشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 20:7 توسط شاورهرام ایزد
|
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
سالروز بزرگداشت حکیم توس فردوسی بزرگ گرامی باد که با گرد آوردن شاهنامه اش، این شناسنامه ملی هر ایرانی پاک نژاد، زبان پاک ما را نگاه بانی نمود و برای ما به میراث گذاشت ، باشد که همچون کتاب مقدس برای هر ایرانی با هر مسلک و مذهبی که در خانه دارند ( اوستا ، قرآن ، انجیل ، تورات و ... ) این شناسنامه ملی در همه خانه های ایرانیان باشد و به نیکی خوانده شده و داستانهای پندآموزش بجای فیلم ها ، کارتونها و داستانهای فرمایشی از جانب غرب، راه گشای راستی برای ما و فرزندانمان باشد.
ایدون باد
در اینجا از دوستانی که مداوم از تارنامه من بازدید میکنند کمال سپاس دارم و از آنان به دلیل دیر به دیر بروزرسانی تارنامه پوزش می خواهم که درگیر مشکلات مخابرات منطقه هستیم که دسترسی ما را به اینترنت نا ممکن کرده اند.
جاوید ایران / پاینده آیین بهی / پاینده زبان پاک پارسی کیوان افشین جو / اردیبهشت ۳۷۴۴ بهدینی
+
نگاشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 21:38 توسط شاورهرام ایزد
|
ایاهـورا مـزدا، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند .اهنود گات –یسناهات 30 بند 9
در بندهش بزرگ ، فرایند هستی یافتن جهان هنرمندانه و به گونه ای زیبـا توصیف میشود که آفریدگاربزرگاهـورا مـزداسر آغاز آفرینش خود را مینـو قرار داد تا جایـگاه فـروزه های نیـکـش یعنی امشاسپندان باشد . با آفرینش مینـوراز هستی شکل گرفت واهـورا مـزدابرای آفرینش گیتی در ابتدا به آن شکل مینـوی داد و به آفرینش گیتی مینوی پرداخت و سپس به این گیتی مینوی که پس زمینه جهان مادی بود هستی گیتی ای بخشید و بدین گونه گیتی را آفرید و آنرا جایگاه زندگی در اوج آزادی و انتخاب وهمچنین تلاش پیوسته انسـان برای شرکت جستن در نبردنهایی و پیروزی بر دروغ و پلیدی قرار داد .
گیتی مینوی را که پس زمینه و سرآغاز آفرینش گیتی بوده را جایگاه روان انسـان در گذار از جهان مادی به سوی مینـوی اهـورائی قرار داد و ارتباط تنگاتنگی مابین گیتی گیتی ای و گیتی مینوی برقرار کرد ( برخی از انسانها و روان درگذشتگان در شرایط خاص توانایی گذشتن و بازگشتن از مرزهای این دو محیط را دارا میباشند برای نمونه میتوان به داستان سفر موبد ارداویراف اشاره کرد .) اهـورا مـزداگیتی مینوی را جایگاه درنگ و بازگشتن روان برای تکامل و رسیدن به اشویی تا زمان دل کندن از دلبستگیهای انسانی و آمادگی برای ورود به جایگاه پر فروغ اهورائی ( انارام ، انغر روشنگاه خدا ) وهمپرسگی بااهـورا مـزدا در روز واپسین قرار داد .
انسان اندیشمند و آگاه باید با درک حقیقت راستین ، هدف بزرگ خود را رسیدن به مینوی اهورائی قرار داده وبرای رسیدن به فروزه های پاک اهـورائی تلاش کند تا در روز واپسین لیاقت همپرسگی بااهـورا مـزدا را دارا باشد و به آفریدگار خویش بپیوندد .
+
نگاشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 1:3 توسط شاورهرام ایزد
|
در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی وتقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به ناماورمـزدآغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزداندی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشترهووهیشتواشنامیده می شود .
توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روزو ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهایمخصوص به خود خوانده میشود:هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .
· گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .
· گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .
· گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .
· ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .
· گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است. برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .
به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .
زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود .
در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیکپایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .
بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپسدر گاه هاون و همچنینیک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .
در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایشبا هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت وآبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند .
اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانهقطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .
ماه نیایش رافقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاهمیتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شبآتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .
خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شدهاست ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روزاورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72 )
+
نگاشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 0:46 توسط شاورهرام ایزد
|
در چنین روزی در زمان فرمانروایی لهراسب ، اشوزرتشت در خانه پدرش در کنار رود دَرجی که به در یای چی چَست ( ارومیه ) می ریخت با چهره ای نورانی و با لبخند از مادرش دغدو زاده شد و چون نام خاندان پدرش اسپنتمان بود ، او را زرتشت اسپنتمان نام نهادند و در روز خورداد و فروردین ماه در زمان شاه گشتاسب کیانی از جانب اهورامزدا به پیامبری برگزیده شد.
چون سفری در پیش داشتم این اشاره کوتاه را به زادروز جاودان پیامبر اهورایی و آریایی میهنم کردم تا در برگشت از این سفر بیشتر به این موضوع و همچنین زیارتگاه پیرهریشت که زمان زیارتش از ۷ تا ۱۱ فروردین است ، بپردازم.
+
نگاشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 13:12 توسط شاورهرام ایزد
|
محمد گلندام كه از شاگردان و مريدان حافظ بوده است و تمامي غزليات وي را، او جمع آوري و نشر داده است ، در مقدمه غزليات از حافظ به عنوان شهيد ياد مي كند كه در پي فتواي فقها به قتل رسيده است!!!
در كتاب عرفات العاشقين ، نوشته ي اميرتقي الدين ، مي خوانيم:
آنگاه كه ماموران حكومت در پي فتواي فقها و حكم قوه ي قضاييه به خانه ي حافظ حمله نمودند تا وي را بازداشت نموده وبه قتل برسانند، بانوان خانه حافظ ، تمامي آثار و نوشته هاي وي را در چاه ريختند تا به دست ماموران نيفتد.
شمس الدين محمد حافظ شيرازي كه در كودكي قرآن را حفظ نموده بود ، لقب حافظ را مثل ده ها شخص دوران خود بدست آورد! حفظ تمامي قرآن عادتي شده بود كه كودكان در 8-10 ويا 12 سالگي آنرا وظيفه مي دانستند و در اين سن و سا ل تمامي قرآن را از بر مي خواندند و به ديگران آموزش مي دادند. حافظ در كودكي علاوه بر حفظ و آموزش قرآن ، در يك نانوا يي نيز كار مي كرد و به كار خمير گيري مشغول بود. حافظ از همان نوجواني به عنوان رند شيراز معروف شد. و اين به خاطر زيركي و باهوشي وي بود. رند در لغت به معناي زيرك، هوشيار ، آگاه به اسرار و واقف به علوم بسيار ، مي باشد و نيز به كسي مي گويند كه درونش پاك تر از ظاهرش باشد.
چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برداشت مي شود ،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام (( شاخ نبات )) مي شود كه دختر پيش نماز محل بوده است. و در همين هنگامه عاشقي ، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي كند. ولي شوربختانه ملاي محل ، دختر خود را عروس مي كند. و حافظ در عشق نوجواني خود شكست مي خورد. از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان از غزليات حافظ در سراسر جهان پارس زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق موجب بروز حسادت ملا ها و فقها عليه حافظ مي شود. و آنها را به جايي مي كشاند تا از هر بيت و غزل ا و سندي بيابند براي محكوم كردن و تكفير رند شيراز.
از سويي ديگر حافظ نيز بيش از پيش به ناداني، تزوير و بي مايه بودن افكار فقها پي ميبرد و كم كم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پرداخت:
دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم
حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي دام تزوير نكن چون دگران قرآن را
همانطور كه حافظ آرام آرام از افكار و عقايد فقها ي دوران خود جدا و دور مي شد ، به سوي يك انديشه ي جايگزين نيز نزديك ميشود ، و در سروده هاي خود اعتراف مي كند كه در ابتدا از حقايق آگاه نبوده است تا اينكه در پي آشنايي با انديشه هاي ديگر در معني بر او گشوده مي شود:
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم
آن روز بر دلم در معني گشوده شد كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم
در پي توطئه هاي ملايان ، بارها و بارها حافظ از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند:
گر ازين منزل غربت بسوي خانه روم دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
اما پس از بازگشت از تبعيد ، باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور ميشود:
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد واي اگراز پس امروز بود فردايي
(( مغ)) در لغت به انسان اوستايي ، و يا پيشواي آيين اوستا گفته مي شود و پير مغان به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود. حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود، بسيار به اين مسئله كشيده مي شود و در غزليات بسياري وفاداري خود را به پير مغان و (( آيين مهر )) اعلام مي كند:
جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم يعني ازاهل جهان پاك دلي بگزينم
بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند كه مكدر شود آيينه ي (( مهر آيينم))
در اين ابيات حافظ صريحا اعتراف مي كند كه آيين ودين ا و ميترايي يا همان آيين مهر است.
و اما اسناد ميترايي بودن رند شيراز و پيرو (( آيين اوستا = پير مغان )) بودن وي در لابه لاي غزليات او با صراحتي ويژه به چشم مي خورد:
بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است / ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست
چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم كز چاكران پير مغان كمترين منم
منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است
حافظ جناب پير مغان جاي دولت ست من ترك خاكبوسي اين در نميكنم
گرمدد خواستم از پيرمغان عيب مكن شيخ ما گفت كه در صومعه همت نبود
مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ چرا كه وعده توكردي واو بجا آورد
و در جايي ديگر مي گويد:
در خرابات مغان نور خدا مي بينم اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم
از آن به دير مغانم عزيز مي دارند كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست
هرچند آيين اوستا يكي از چهار ديني ست كه قرآن مجبور به پذيرش آن گشته و پيروان اين چهار آيين در ممالك اسلامي مي بايست امنيت مي داشتند ، اما بخشي از فقها و روحانيون همواره در طول تاريخ ، انسانهاي آزاده و فرهيخته ي بسياري را به جرم كفر و الحاد و ارتداد به قتل رسانده اند. حتي حافظ را كه طبق آيين اوستا خداپرست بوده است ، نيز شامل اين اتهامات شده و چون بسياري ديگر مانند سهروردي ، ابن مقفع ، حلاج و... در پي حكم روحانيون اسلامي به قتل رسيده است.
+
نگاشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 0:38 توسط شاورهرام ایزد
|
برسم گرفتن ومدتی دعا برآن خواندن همان ازبرای نعمت نباتاب سپاس به جای آوردن است که مایه تغذیه انسان، ستوران وزینت طبیعت است وبرسم را بعنوان نشانی ازکلیه رستنیها درمراسم قرار داده وبه آن درود فرستاده میشود. گذشته ازآن واژه برز(که برسم ازاین واژه مشتق است) به معنی بالیدن ونمو کردن، دلیل دیگری برسمبل نباتات بودن برسم میباشد.
گذشته ازاوستا، به واسطه خبری ازاسترابون رسم گرفتن نزد ایرانیان بسیارکهن است. جغرافیدان مذکور راجع به یک آتشکده درکاپتا توکا(آسیای صغیر) مینویسد:«مغها درآنجا آتشی که هرگز خاموش نمیشود رانگهداری کرده وهرروزدرآتشکده تقریبا یک ساعت دربرابر آتش سرود میخوانند ویک بسته چوب دردست میگیرند وپردهای تا به چانه آویخته که لبهای آنان رامیپوشاند.» مقصود ازبسته چوب وپرده همان برسم وپنام است.
برسم گرفتن پیش ازغذا، درعهد ساسانیان مرسوم بوده است مکررا درشاهنامه به این رسم برمیخوریم وازآن جمله است: درضیافت نیا طوس سفیرروم، درنزد خسروپرویز، وقتی که بندوی یکی ازگماشتگان پادشاه پیش از غذا با برسم داخل شده وشاه به ذکرباج (باژ) مشغول شد سفیر مذکور برآشفته وازسرخوان برخاست.
بیامد نیاطوس با رومیان نشستند با فیلسوفان به خوان
چوخسرو فروآمد ازتخت بار ابا جامه روم گوهرنگار
خرامید خندان برخوان نشست بشرتیزبندوی وبرسم به دست
جهانداربگرفت باژمهان به زمزم همی رای زد درنهان
نیا طوس کان دید انداخت نان زآشفتگی باز پس شد زخوان
همی گفت باژ وچلیپا به هم زقیصر بود برمسیحا ستم
بَر ِسمَ چیست ؟
پرستنده آتــش زردهشـت همی رفت با باژو وبرسم به مشت
(فردوسی)
زوروهوم و برسم ازویژگیهای مزدیسنا ودرمراسم دینی عمده اسباب ستایش است . چنانچه دروقت تهیه نمودن آب زور وفشردن گیاه هوم وبستن وگشودن شاخههای برسم، جزاوستاخوانی وستایش خداوند هدف وخواسته دیگری درمیان نیست. همین رسوم آداب، با ابراز وآلات ویژه درمندرجات برهمنان وکنشت یهودیان وکلیسای عیسویان هم دیده میشود.
این کلمه دراوستا برسمن آمده وازکلمه برز به معنی بالیدن ونمو کردن مشتق شده است. درسانسریت بره Barhعبارتست ازشاخههای بریده درخت که به هریک ازآنها درفارسی تای ودرپهلوی تاک میگویند. دراوستا مشخص نیست که این شاخهها ازچه درختی باید باشد، همینقدر دریسنا 25 هات 3 آمده اورورم برسمنیم،یعنی برسم( شاخه بریده) درخت یا گیاه. ازاین جمله وازبخشهای دیگر اوستا معلوم میشود که برسم باید ازجنس اورورا (urvara) یعنی نباتات باشد. درکتاب شایست نهشایست فقط به ذکرآنکه برسم باید ازدرخت پاکیزه باشد، بسنده کرده است. ولی درنوشتههای متأ خرین گفته شده که برسم باید ازدرخت انارچیده شود.
این شاخهها با آداب مخصوصی همراه سرودن سرودهای مذهبی وبه کمک کارد ویژهای به نام برسمچین بریده میشود. مدتهاست که به جای برسمهای نباتی، برسمهای فلزی ازجنس برنج یا نقره ساخته شده که ابعاد آنها عبارتست ازبلندی نه بند انگشت قطر یک هشتم بند انگشت.*
محل قراردادن برسمها درهنگام مراسم روی شئی است بنام برسمدان یا ماهروی وعلت نامیدن آن شباهت دوسر این شی به شکل تیغه ماه است. *(درفرگرد 19 وندیداد فقره 19 نیزهمین ابعاد برای برسم درنظرگرفته شده است.)
برگرفته از: پورداوود، ابراهیم- ادبیات مزدیسنا – جلد اول- انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی وانجمن ایران لیگ بمبئی. ص 32 ه و 556 تا 560
+
نگاشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 0:3 توسط شاورهرام ایزد
|
جشن سده با شکوهی بی مثال با انبوهی از حضور همکیشان و هم میهنان دوستدار آیین بهی در کوشک ورجاوند برگزار شد و آتش مقدس آن همانند هر سال روشنگر دل ما گشت . باشد که آتش وجودمان همیشه فروزان و برقرار در راه نیکی و پاکی باشد.
+
نگاشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:48 توسط شاورهرام ایزد
|
اينجا براي از تو نوشتن هوا کم است . عالم براي از تو نوشتن مرا کم است . اکسير من نه آن که مرا حرف تازه نيست من از تو مي نويسم و اين کيميا کم است ...
فردا جشن پیدایش آتش است ، بله جشن سده ، ما فردا در کوشک ورجاوند گرد هم می آییم تا بزرگترین آتش مقدس پاک بله پاک چون آتش زرتشت بی آلایش است را برپا کنیم و در آن هنگام به اوستا خوانی و نیایش بپردازیم . جشن ملی و دینی ما ایرانیان که از دوران پیشدادی به یادگار مانده گرامی باد.
سعی میکنم عکس های خوب و یک گزارش جامع برای شما گرد آورم .
و اما جشن سده :
واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”
نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadokو در فارسي ميانه sadagبوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.
پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:
از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”
برگزاري جشن سده:
الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.
ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.
ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.
ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.
+
نگاشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 22:25 توسط شاورهرام ایزد
|
در آيين زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتياد گونه نيست که بصورت برده وار و ترس از آدمی ظالم خوانده شود و يا تجارتی سود رسان نيست تا کسی برای رسيدن به ثروت و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از ... حتما ادامه مطلب را مطالعه کنید
جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديميترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود و مهردر زبان سانسکريت هم بمعنی دوستی است و ...