نقش برجسته سرباز هخامنشی
در معرفی این اثر گفته می شد که نقش سربازی است از کاخ خشایارشا در تخت جمشید اما با آگاهی سازمان میراث فرهنگی ایران از این حراجی و بررسی کارشناسان مشخص شد این حجاری مربوط به پلکان شرقی کاخ آپاداناست. به تصویر زیر که به صورت رایانه ای محل قرارگیری این اثر را در جای صحیح خود در پلکان شرقی نشان می دهد توجه کنید.
محل اصلی نقش برجسته در پلکان شرقی آپادانا
در ادامه این روند و با شکایت دولت ایران از حراج کریستی این اثر از فهرست حراجی خارج شد و دارنده آن آقای دنیس برند و سازمان میراث فرهنگی ایران در دادگاه عالی لندن در برابر هم صف آرایی کردند. اما یک پرسش؟ چرا دولت ایران نسبت به آثار دیگری که در سراسر موزه های دنیا پراکنده است واکنشی نشان نمی دهد؟ به یک دلیل ساده. بخش اعظمی از این آثار زمانی از ایران خارج شده اند که کشور ما فاقد قانونی برای حفاظت و نگهداری آثار ملی و باستانی بوده است و یا بدتر از آن چنین نفایسی با قراردادهای رسمی و رضایت رسمی دولتمردان (به ویژه در زمان سلسله قاجار) به موزه ها و مجوعه های خارجی راه یافته اند و با اینکه تعلق فرهنگی و تاریخی این آثار به ایران مسلم و محرز است از نظر حقوقی نمی توان ادعا یا شکایتی را مطرح کرد. اما موضوع این سرباز هخامنشی با نمونه های قبلی تفاوتی عمده داشت. این اثر زمانی از ایران به سرقت رفته یا خارج شده است که به طور قطع کشور ما دارای قانون عتیقیات بوده است. پلکان شرقی آپادانا در پی حفاریهای ارنست هرتسفلد باستانشناس آلمانی در سال 1933 کشف شده و پیش از آن ایران قانونی برای حراست و حفاظت از آثار ملی خود در سال 1929به تصویب رسانده بود. اما دریغ که غرض ورزی های سیاسی باعث شد که دادگاه عالی لندن مدارک ایران برای اثبات مالکیت اثر را نپذیرد و سر سرباز هخامنشی به فروش برسد. بهانه اصلی دادگاه این بود که چرا دولت وقت ایران در اکتبر 1974 که دنیس برند نقش برجسته را در یک حراجی نیویورک خریده بود هیچ واکنشی از خود نشان نداده است.به دنبال این خبر موجی از ناراحتی و اعتراض در میان دوستداران میراث فرهنگی دیده شد. این موضوع انگیزه ای شد تا با یاری از اینترنت در موزه های معروف دنیا گشتی بزنیم و دریابیم فروش سر این سرباز در قیاس با آنچه که در زمان های گذشته روی داده چندان جلوه ای ندارد. ابتدا از موزه های اروپایی شروع می کنیم. تمرکز من بر آثار سنگی تخت جمشید بوده و نه کل تمدن هخامنشی.
برای کسی که در آیینهای پرسوز وگداز خاکسپاری درگذشتگان شرکت کرده باشد و شیونها و برسرزدنهای بازماندگان آنان را دیده باشد، بیگمان، بودن در آیین آرام بخش درگذشتگانِ زرتشتی، این پرسش را در پی خواهد داشت که، دلیل این آرامش و آن هیجان در چیست؟
بی گمان آیین سوگواری یکی از آیینهایی است که ریشهی عمیق در باورهای دینی هر انسان دارد. و مرگ هر انسانی خلایی برای بازماندگان ایجاد خواهد کرد که تا مدتها آن را احساس خواهند کرد. اما اگر به آیینهای زرتشتیان باریكبین شویم، شاید بتوانیم دلیل این آرامش را بهتر ریشهیابی کنیم.
در بُندهش، فرنبغ دادگی آمده است که: “بههنگام یزشن کردن همهی آفریدگان را بیافرید و با بوی و فروهر مردمان بسگالید و خرد همه آگاه را به مردمان فراز برد و گفت که کدام شما را سودمندتر در نظر آید؟ اگر شما را به صورت مادی بیافرینم همه تن با دروج بکوشید و دروج را نابود کنید شما را به فرجام درست و انوشه باز آرایم و باز شما را به گیتی آفرینم جاودانه و بیمرگ، بیپیری و بیدشمن باشید یا شما را جاودانه پاسداری از اهریمن باید کرد؟ ایشان بدان خرد همه آگاه آن بدی را که از اهریمن دروج بر فروهرهای مردمان در جهان رسد دیدند و رهایی واپسین از دشمنی پتیاره و به تن پسین جاودانه، درست و انوشه باز بودن را دیدند و برای رفتن به جهان همداستان شدند.”در این نوشته که بُن مایهای اسطورهای از باورهای زرتشتیان گفته شده است دو نکته دارای اهمیت است.
نخست این که بنا بر باور زرتشتیان انسان آگاهانه (خردمندانه) آفریده شده است تا با دُروج اهریمنی (بد اندیشی) بجنگد پس هم زرتشت و هم پیروانش در استورههای سنتی، نمونهی نبردی را میبینند که هر انسانی در خویشتن و در زندگی روزانه ی خود با آن روبروست.
در دینکرد ششم آمده است که به اینگونه میتوان اهریمن (بداندیشی) را از جهان بیرون کرد که هر کس باید به اندازهی خود او را از خود براند زیرا وجود اهریمن در جهان، در تن مردمان است.
در یسنای 45 بند 5 نوشته شده هرکس از اهورامزدا پیروی کند، به وسیلهی اندیشهی نیک (وهومن) به کمال (هئوروتات) و بی مرگی (امرتات) میرسد. و در یسنای 34 بند 1 اشوزرتشت از پاداش کارهای نیک به عنوان راستی (اشا) و بی مرگی (امرتات) و شهریاری (خشتره) و کمال (هئوروتات) نام میبرد.در واقع انسان آگاهانه در این جهان زندگی میکند تا با اندیشهی نیک، راستی را به اجرا درآورد (یسنای 48 بند 12). پس در زیستنی آگاهانه، برای نبرد با نیروهای اهریمنی و با اندیشهی نیک، اندوه چه سود دارد که اگر نیک زیست و اندیشید پس جاودان شده است و اینجاست که بیگمان باور زرتشتی، در چکامههای حافظ اوج میگیرد که میفرماید:ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بی خبر ز لذت شربت مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
پس دین زرتشتی، دین امید است. امیدی که بهگونهی اسطورهی، پیروزی نیکی بر بدی در هنگام بازسازی جهان بیان شدهاست و این امید چیزی است که در همهی آیینهای زرتشتیان دیده میشود. آیینهایی که با هدف کمک به روان و نه برشیون و مویه، از درگذشتگان میخواهند تا در جشنهایشان شرکت کنند.
باور به گذر روان از این جهان به جهان دیگر در سه روز نخستین انگیزهی اجرای آیینهای این مدت است. از آنجا که سروش، روان را در این دوران پشتیبانی میکند، نیایشهایی به وسیله ی موبد یا موبدان و خویشان او هم در خانه و هم در آتشکده (نیایشگاه) به این ایزد پیشكش میگردد و مهمترین این نیایشها نیایش سومین روز است که روان، به سوی داوری میرود، پس برای او درخواست بخشایش میکنند.در این آیینها سفارش شده است که نباید به شیون و زاری ادامه داد چون شیون و زاری در دین زرتشتی گناه است چرا که نه تنها این کار کمکی به روان نمیکند بلکه چندی بعد، سختی به روان درگذشتگان میرسد. در ارداویراف نامه، فصل 16 آمدهاست که: “رودی بزرگ و تاریک چون دوزخ از اشک بسیار مردمان که پس از مرگ درگذشتگان از چشم میریزند در سر راه بسیاری از فروهران ایجاد میشود که آنها که کمتر مویه کردهاند آسان تر و آنها که بیشتر مویه کردهاند سخت تر از آن میگذرند.”اما اگر بهتر به این باور بنگریم، درمییابیم که یکی از پایههای بنیادین زرتشتیان- که آزار نرساندن به بدن است- در آن نهفته است. پوشش سفیدرنگ شرکت کنندگان، آرامش را بر محیط و بازماندگان فرد درگذشته به همراه میآورد. بیشتر خوراکیهایی که بر سر سفره گذاشته میشود مانند گلاب، قهوه، سِداب و شکر، ویژگی آرامش بخشی و دارویی دارند.
با توجه به این موضوع جای تعجب نیست که در اوستا هیچگاه واژهی “سوک” به معنای سوگواری و ماتم که در سانسکریت آمده به کار نرفته است و تنها معنای سوختن را میدهد. زرتشتیان از درگذشتگان میخواهند تا در شادی زندگان و نه در غم آنها، شرکت جویند.