منظومهي آرش كمانگير، آرمان و اعتقاد و باور هميشگي وطنپرستان به ايرانشهر و سرزمينهاي از مادر ميهن جدا گشته را در خود پرورده است. آرش شيواتير جاني از گهر داشت.
بسياري ميانديشند كه شعر و ادب پارسي تنها از آن سبكهاي خراساني، عراقي، هندي و بازگشت ميباشد و تنها ميتوان از نوع سرايشها و خيالپردازيها در كلك انديشه شعر و يا حتي هنر بناميم، تا از روي حماسي حاكم بر سبك خراساني، احساسگرايي سبك عراقي، و نازكانديشي سبك هندي لذت ببريم و زندگي خويش را پر از عشق و احساس نماييم.
گاه گمان ميبريم كه اين حس شيرين لذتبردن از زندگي در شعر بي در و پيكر و خالي از روح حماسه (كه ايراني تباران گيتي به نوعي شيفته آن ميباشند) اين عصر يعني شعر نو نيمايي نميگنجد و همين گمان خويش را علت كنارهگيري و دوري از شعر نيمايي امروزي ميپنداريم و بهتر آن ميبينيم كه با همان شعرهاي زيباي پر از احساس و حماسه چند سال دم عمر را غنيمت شمريم. اما ما در اين جستار ميكوشيم با آوردن نمونهاي حماسي از شعر امروزي و نيمايي اين انديشه را به كنار زده و جويندگان شعر و ادب پارسي را با اين نمونه از شعر آشتي داده تا بدينگونه روح بلند حماسه و جوشش خون هميشه پرافتخار و سربلند نژاد ايراني در شعر نو نيمايي يا شعر معاصر را با تمام وجود خود احساس كنيم و به فرهنگ بالنده و جهان شمول و كاستيناپذير ايراني دگرباره آفرينها و ستايشها بر زبان، روان سازيم.
به انديشهي نگارنده راستي چنان مينمايد كه شعر نو با توجه به گستردگي محتوا و آزادي فراواني كه از ديد دروني دارد. عامل مهم و كليدي براي بيان آرا و باورهاي شاعر است و به ديگر سخن از آن جايي كه شاعر در بند و اسير استفاده از قافيه آن هم به زور جبر گرفتار نيامده، پس ميتواند بر توسن سركش خيال و انديشهي گسترده خود به راحتي جولان دهد. خوانندگان گرامي پس از اين نقد و خواندن و سرايش منظومهي زيباي آرش كمانگير بهتر اين رويه را از ديدگان و انديشهي ژرف بين خويش از پي خواهند گرفت.
شعر آرش كمانگير از آن شاعر و نويسندهي بزرگ كشور ما، روان شاد سياووش كسرايي است، و اكنون پيش از خواندن اين منظومه بهتر است كه با فضاي بيان شده در اين منظومه و نيز با بزرگ قهرمان اين داستان يعني آرش اندكي بيشتر آن چه در بارهي آن ميدانيم، آشنا شويم.