تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.

اصولا" پذیرش یک غیر زرتشتی زاده به دین زرتشتی از دیدگاه لایه های محافظه کار جامعه پارسیان هند بزرگترین گناه محسوب می شود.من خودم به شخصه با چند تن از موبدان پارسی که به ایران سفر کرده بودند در این مورد ر سال 1376 صحبت کردم همگی آنها متفق القول بر این سخن پافشاری داشتند.اما حساب موبدان روشن فکری چون تاراپوروالا و دستور بزرگ انوشیروان دهالا را باید از این خشک مغزان جدا کرد افرادی که معتقد بودند دین زرتشتی یک دین جهانی برای کل بشریت است و می بایست آن را به جهانیان صادر کرد و هیچ مالکیتی بر آن از سوی گروهی قوم پرست و یا نژاد پرست متصور نیست.

مانند همان کوته فکران نیز در ایران بسیارند روانشاد موبد اردشیر آذرگشسب از دست این خرافات پرستان و کوته نظران همواره غم گین و دل شکسته بود براستی شاید اگر حرکت های شجاعانه موبد رشید شهمردان در سدره پوش کردن گروه زیادی از مسلمان زاده ها در دهه 20 و30و40 شمسی نبود.روحیه روشنفکرانه و نوشتارهای شجاعانه سه موبد آزاد اندیش اردشیر و فیروز آذرگشسب و رستم شهزادی نبود تفاوتی نمی توان بین لایه دینی خشک فکر پارسیان هند و زرتشتیان ایران قائل بود در نهایت تاصف امروز کنکاش موبدان در دست پوسیده ترین لایه های خشک فکر موبدان قرار گرفته و من به عینه شاهدم که گروه بسیاری از موبدان آزاد اندیش و دانشمند چون دکتر رستم وحیدی ،کامران لریان، فرزین فرخمنش،مهربان پولادی،بهزاد نیکدین و... هیچ گونه سهمی در تصمیم گیری های کنکاش ندارند.

حقیقتا" هیچ کس در امروز روز به اندازه دکتر علی اکبر جعفری پیام زرتشت را درک نکرده است و هیچ کس هم به اندازه دکتر علی اکبر جعفری در گسترش این دین در جهان نکوشیده است مقام موبد موبدان براستی شایسته نام اوست نه چند دستار بند نژاد پرست.

وبلاگم با متن سخنرانی این پاکمرد بروز رسانی شده:

http://azarpad.persianblog.ir

+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 16:48 توسط شاورهرام ایزد |

اكنون ببینیم چه بنیان‌هایی باید از سوی نوبهدینان ژرف‌نگری شود:

الف ـ ”جدایی دین از سیاست”

ب ـ ”پرهیز از باور ستیزی”  

پ ـ ”پذیرش خویشكاری (مسئولیت) همبودگاهی و كار گروهی” 

الف ـ جدایی دین از سیاست

دین بهی ، دین نارواگزینی و دوبینی (تبعیض) نیست . زن ومرد ، دارا و ندار ، سیاه و سفید و . می توانند زرتشتی شوند. نه رنگ پوست، نه جنسیت و نه مقام همبودگاهی افراد و یا گرایش سیاسی آنها هیچ كدام پایه‌ای برای پذیرش به دین نیست.

همانگونه كه كارگر ، پزشك، مهندس، كشاورز و غیره می توانند زرتشتی شوند، سیاستمداران نیز می توانند زرتشتی شوند و زرتشتی بمانند. اما یك سازمان همبودگاهی كه بر بنیان دین استوار است نمی تواند جایگاهی برای تبلیغ یك ایده سیاسی ویژه شود و یا جایی برای گسترش اندیشه های سیاسی ویژه‌ای شده و از همه بدتر جای یارگیری گروه های سیاسی و حزب‌های گوناگون گردد.

همانگونه كه كشاورز نمی‌تواند با تراكتور به نیایشگاه وارد شده و زمین آنرا شخم بزند و بذر دلخواه خود را در آن بكارد، سیاستمداران و یا كوشندگان سیاسی هم نباید سازمان همبودگاهی زرتشتیان را با حزب و سازمان سیاسی یكی بگیرند و دفتر و ساختارهای هموندگیری خود را در آن پهن كنند.

بنیان سازمان و ساختارهای همبودگاهی زرتشتیان، آموزش‌های زرتشت است و افراد تنها از روی باور به دین زرتشت باید در این نهاد همبودگاهی هموند شوند و نه بر پایه‌ی وابستگی‌ها و گرایش‌های سیاسی. در یك نهاد دینی، با یك جهان بینی فراتر از رنگ پوست، جنسیت و ...، دیگر چپ و راست و میانه‌رو مفهومی ندارد. همه، زرتشتی هستند و چون زرتشتی‌اند در این سازمان همبودگاهی هموند شده‌اند.

از این گذشته دین و سیاست دو مقوله‌ی از هم جدایند و نمی‌توان آن دو را با هم آمیخت. دین به دنبال “حقیقت” است و سیاست در پی “واقعیت” و سازش با آن. هر گاه بتوانیم دو دانه سیب را از یازده متر پارچه كم كنیم و یا هفت لیتر شیر را به چهار كیلو آهن بیفزاییم، خواهیم توانست دین و سیاست را با هم بیامیزیم. دین و سیاست باید مانند دو ریل راه آهن به موازات یكدیگر پیش روند اما به هم نرسند، كه اگر چنین گردد واگن‌های تمدن انسانی واژگون شده و سبب مرگ و ویرانی خواهند شد.

دین، پاسخگوی فراهم‌آوری آسایش مینوی بوده و باید بتواند آرامش روانی، اخلاق و امید را برای انسان به ارمغان بیاورد در جایی كه  سیاست، خویشكاری‌اش فراهم‌كردن آسایش مادی انسان می‌باشد.

هم سیاست و هم دین برای جامعه‌ی انسانی لازم هستند. هیچ كدام هم بد نیستند. آنچه بد، ناپسند و آسیب‌رسان است آمیزش این دو با هم است. 

ب ـ پرهیز از باور ستیزی

هر زرتشتی در بهترین چگونگی (حالت) خود، دادگو و كاردار (وكیل) دین بهی است، نه دادستان دین‌های دیگر. كار ما استوار كردن و گسترش دادن آموزش‌های زرتشت است و نه رد كردن و خرده‌گیری از دین‌های دیگر. دین بهی چماق نیست كه با آن بشود بر سر دین‌های دیگر كوبید. زرتشت و دینش را باید برای خود او و فلسفه‌اش برگزید نه برای وسیله قرار دادن و ستیز كردن با باورهای دیگر.

البته می‌توان دین بهی را با دین‌های دیگر سنجید اما این، سنجش میان باورهاست كه خود كاری پژوهشی و آموزشی است و نه پیش‌زمینه‌ی یورش به باورهای دیگر و كوبیدن این یا آن دین، كه نه سودمند است و نه لازم. این كار تنها می‌تواند سبب برپا شدن تنش بین بهدینان و دیگر باورها گردد، كه اگر باورستیزان در كار خود كوشاتر باشند جنگ دینی را در پی خواهد داشت، كه مانند هر جنگ دیگر بیهوده و زیان‌آور است.   

پ ـ پذیرش خویشكاری (مسئولیت) همبودگاهی و كار گروهی

آرزوی هر بهدینی، بهبود زندگی خود و همكیشان و گسترش دین بهی است. سر‌و‌سامان دادن به كارهای همبودگاهی زرتشتیان از توانایی یك و یا چند نفر بیرون است. شایسته است كه هر نوبهدینی بر پایه‌ی توانایی‌ها و ویژه‌كاری‌ها (تخصص) و یا نیاز همبودگاه زرتشتی در گوشه‌ای از سازمان همبودگاهی به كار بپردازد. شانه خالی‌كردن از زیر كار و پشت گوش انداختن خویشكاری‌های همبودگاهی سبب از هم پاشیدن سامان و سررشته‌ی سازمان همبودگاهی خواهد شد.

این كار با هیچ سنجه‌ی (معیار) اخلاقی و انسانی جور نمی‌آید. فراموش نكنیم كه پای‌بندی به پیمان از آموزش‌های اخلاقی زرتشتیان است. انسان زرتشتی كسی است كه هم نسبت به خود، هم نسبت به گروه و هم نسبت به سپهر خود را پاسخگو بداند و در راه بالندگی و رسایی خود و جهان كوشا گردد.

اكنون، پس از خواندن این نوشته، روی پرسش‌های زیر اندیشه كنید و پاسخ آنها را در درون خود بیابید:

آیا به دین بهی در درون خود باور آورده‌اید؟

آیا می‌خواهید با سدره پوشیدن به آن رسمیت بدهید؟

آیا پیمان‌های همبودگاهی، یعنی “جدایی دین از سیاست”، “پرهیز از باور‌ستیزی” و “كار گروهی” را می‌پذیرید؟

 

اگر پاسخ به پرسش‌های بالا مثبت است، به گروه ما خوش آمدید! اكنون هنگام آن رسیده است كه با هم بخوانیم:

 

به خشنودی اهورامزدا

من، به هستی خداوند یكتا و پیام‌داری اشو زرتشت اسپنتمان بی ‌گمانم.

من، دین بهی زرتشتی را برمی‌گزینم

 كه بهترین راه زندگی را به من نشان می‌دهد.

 

اندیشه و گفتار و كردار نیك را می‌ستایم.

 

دین زرتشتی را می‌ستایم، كه خواستار آزادگی

 و آشتی و از‌خود‌گذشتگی و پارسایی و یگانگی است

و

 دینی است كه از همه‌ی دینهای كنونی و آینده بهتر و زیباتر است.

اهورامزدا، خداوند جان و خرد را، سپاسگزارم

و

 پیمان می‌بندم كه بر دین نیك و پاك زرتشتی استوار بمانم.

+ نگاشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1:24 توسط شاورهرام ایزد |

به خشنودی اهورامزدا

زرتشتی بودن، پیش از هر چیز، یك آگاهی درونی و یك گزینش خردمندانه و همچنین وجدانی است و در نتیجه امری فردی می‌باشد. برای رسیدن به این پایه باید پیام (اشو) زرتشت را به درستی دریافت و زرتشتی اندیشید، سخن گفت و كردار داشت. این گزینش و باور به جهان‌بینی زرتشتی، خود هم آغازگر و هم میوه‌ی یك دگرگونی ژرف درونی می‌باشد و نیاز به زمان برای رسایی یافتن دارد.
برای گذار از گامه‌ی (مرحله) پذیرش همبودگاهی (اجتماعی) در دین زرتشتی، كه همانا “سدره‌پوشی” می‌باشد، باید بایستگی‌های (شرایط) زمانی و مكانی در دیده باشند و آنجا كه شدنی نیست، نیازی به انجام آن نمی‌باشد تا زمانی كه آن بایستگی‌ها فراهم آمده باشند.

بنابراین هر آن كس كه پیام زرتشت را دریافت و در پیش وجدان خود برگزید كه زرتشتی باشد، او زرتشتی است و می‌تواند خود را زرتشتی به شمار آورد هرچند هم كه برای همبودگاه (جامعه) شناخته شده نباشد.

برای ورود به همبودگاه در جایگاه یك زرتشتی هم، هر زمان كه شایسته بداند می‌تواند دیگران را آگاه كند و اگر دسترسی به كسانی باشد كه بر مبنای قراردادهای همبودگاهی، پروانه‌ی انجام مراسم سدره‌پوشی را دارند (كه یك موبد زرتشتی نخستین جایگاه را از این دیدگاه دارد) از این گامه نیز گذر خواهد كرد وگرنه كه در داد‌و‌ستد اندیشه با هم‌اندیشان و هم‌وجدانان (هم‌دینان) خود زندگی همبودگاهی را در جایگاه یك زرتشتی پی خواهد گرفت تا در نخستین زمان شایسته سدره‌پوش شده و وارد خانواده بزرگتر گردد.

اما برای اینكه ورود او انگیزه‌ی پشتیبانی خانواده گردد ، لازم است بایستگی‌هایی را كه خانواده بزرگ زرتشتیان برای اداره همبودگاه خود خواستار است ، از سوی (نو)بهدین پذیرفته شوند و رفتار گردند تا سامان زرتشتیان آشفته نشود و پیوند افراد آن دچار ناهنجاری نگردد.

اكنون كمی ژرفتر به این سخن می‌نگریم و سه بایستگی مهم و پایه ای:

ادامه گفتار را با دقت بخوانید ...


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 1:10 توسط شاورهرام ایزد |

۹ شهریور

سالمرگ " فـــــــــرهاد " هنرمند بزرگ ایران زمین

far1.jpg

یادش همیشه جاودان

+ نگاشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 19:18 توسط شاورهرام ایزد |

 

وقتي ديانت بميرد، فرقه ي مذهبي به دنيا مي آيد.

ديانت تنفس مي كند، فرقه ي مذهبي جسدي بي جان است.

ولي مردمان زيادي ، درواقع اكثريت، از فرقه ي مذهبي خودشان راضي هستند.

99.9% از مردم از فرقه ي خودشان راضي هستند، زيرا ابداً خطرناك نيست.

يك جسد چه مي تواند با تو بكند؟

مي تواني هركاري كه خواستي با يك جسد انجام دهي،

ولي آن جسد نمي تواند با تو كاري بكند: جسد در دستان تو گرفتار است.

 

ولي وقتي ديانت زنده باشد و تنفس كند __ منظورم از ديانت اين است __ تو توسط آن تسخير مي شوي، ولي نمي تواني آن را تسخير كني. نمي تواني يك بودا يا يك لائوتزو يا يك زرتشت را تسخير كني. نمي تواني جلال الدين، منصور الحلاج را به تسخير در آوري.... نه، اين ممكن نيست. اين ها كساني هستند كه آزادي غايي را شناخته اند __ چگونه مي تواني آن ها را به تسخير در آوري؟

 

                                     

آنان نمي توانند توقعات تو را برآورده سازند، نمي توانند براساس تو زندگي كنند، راه خودشان را دارند. اگر برايت مناسب باشد، بايد با آنان باشي. نمي تواني آنان را وادار سازي كه با تو باشند، راهي وجود ندارد.

حقيقت نمي تواند با تو باشد __ تو بايد با حقيقت باشي. ولي دروغ در دستان تو است.
مي تواني آن را دستكاري كني، مي تواني هرطوري كه مايلي آن را نشان بدهي، مي تواني رنگ آميزي اش كني، مي تواني آن را ببري و به آن شكل و قيافه بدهي.

مي تواني آن را با زندگي ناخودآگاهت منطبق سازي.

مي تواني يك هندو باشي: اين ناخودآگاهت را آشفته نمي سازد. مي تواني يك محمدي باشي،  تحولي را در تو سبب نمي شود. مي تواني بدون هيچ دردسر يك بودايي باشي، بدون هيچ خطر و بي هيچ ناامني.

ولي بودن با يك بودا يعني راه رفتن روي آتش! هرآنچه كه در تو غيراساسي است سوخته خواهد شد و فقط آن جوهر اساسي بقا خواهد يافت. و آن جوهر اساسي در تو بسيار كوچك است. چيزهاي زيادي در تو دروغين است و خواهد مرد. بودن با يك بودا يعني نوعي مرگ.

                            
زندگي بعدها مي آيد، ولي مرگ در اول مي آيد. رستاخيز در ابتدا ممكن نيست، فقط پس از مصلوب شدن روي خواهد داد. رستاخيز پس از مصلوب شدن مي آيد.

بودن با يك مرشد يعني آماده بودن براي مرگ و آماده بودن براي يك تولد دوباره.

فرقه ي مذهبي يك تسليت و يك مصلحت است. ديانت، انقلابي و عصيانگر است.

نخست بايد با يك ديانت زنده در تماس باشي، آنگاه تمام مذاهب به نوعي تازه درست
مي شوند، وگرنه همگي جسد هستند. ولي راحت هستند __ مي تواني بروي و گل پيشكش بدهي و تعظيم كني و آن مزار نمي تواند با تو كاري بكند! مي تواني با احساسي خوب بازگردي، كه كاري بزرگ انجام داده اي، و تو همان احمق قديمي هستي __ اتفاقي در تو رخ نداده است. فوقش اين است كه قدري احمق تر از پيش شده اي، زيرا اينك يك احمق مذهبي شده اي! قبلاً فقط يك احمق معمولي بودي، اينك نمايي از مذهب هم داري. اينك فقط به اين دليل كه به ديدن مزاري رفته اي،   با آن احساس روحاني نماي "من از تو مقدس تر هستم" به خانه مي آيي __ فقط با ديدار از يك مزار!
و بگذار به يادت بياورم، من نمي گويم كه آن مزارها چيزي ندارند، خيلي چيزها دارند، ولي فقط براي كساني كه چشم دارند. اگر نتواني آن را در يك صوفي زنده ببيني، در يك مرشد زنده ببيني __ تو نابينايي __ در يك مزار نيز نمي تواني آن را ببيني.

 

                                    

 

ولي مزارها خوب هستند، زيرا تو نيز مرده اي و نوعي تنظيم شده است! تو مرده اي، مزار مرده است: احساس خيلي خوبي هست __ مصاحبت مناسبي است! تو يك شبح هستي و بسيار مايلي با اشباح زندگي كني!

داشتن يك فرقه ي مذهبي يعني محدود شدن. داشتن يك فرقه ي مذهبي يعني كه تو زندگي را تعريف كرده اي، از زندگي يك جزم درست كرده اي، آن را   راز-زدايي كرده اي.

زندگي ديگر بي نهايت نيست، ديگر ناشناخته نيست، ناشناختني نيست. آن را به يك نظام فكري تنزل داده اي.

تمام تلاش من در اينجا ذوب كردن تمام نظام هاي فكري است، ذوب كردن ذهن هاي شما،كه يخ بسته است، در تعصبات منجمد شده، تا كه نوعي گرماي تازه زمين را فرا بگيرد.

اين نوعي ديانت خواهد بود _- فقط احساسي مبهم، نه يك فكر قطعي و مشخص.

مي تواني آن را تجربه كني، ولي نمي تواني توصيفش كني. مانند يك گل نخواهد بود، بيشتر شبيه يك رايحه خواهد بود. اگر سرما نخورده باشي قادر خواهي بود آن رايحه را احساس كني.
و سر مردمان پر از سرما است، آنان از ذكام در رنج هستند،
آنان يخ بسته اند!

+ نگاشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 17:7 توسط شاورهرام ایزد |