تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.

امروزه نوروز بزرگترين جشن باستاني ايرانيان است.  گستره ي اين جشن نه تنها در ايران كه در ميان تيره هاي گوناگون آرياييست. چه در كردستان و چه در آذرآبادگان و چه بلوچستان و در میان تیره های بختیاری و لر و تالشی و.... اين جشن با شكوه بزرگ و درخوري برگزار ميشود. و اين همان چيزيست كه ايرانيان و تيره هاي آريايي براي يكپارچگي نيازمندند.

                              

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاري در جهان بوده است. نوروز بهارانه اي است كه روايت هاي تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، براي ديدار سامان  زندگي و روزگار بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان اندوهگين وناراحت به جايگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده چشم براه  مي نشينند.

فردوسي بزرگ درباره ی پيدايش نوروز چنين ميگويد:

چو خورشيد تابان ميان هوا         نشسته برو شاه فرمانروا

بجمشيد بر گوهر افشاندند        مران روز را روز نو خواندند

درباره ی پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند.

همچنين گفته شده كه اهريمن ، بلاي خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و درپايان  او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و خجستگي  در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است .

سر سال نو هرمز فروردين        بر آسوده از رنج روي زمين

بزرگان به شادي بياراستند        مي و جام و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از آن روزگار      بما ماند از آن خسروان يادگار

نوروز در تخت جمشيد و استوره:

همانگونه كه گفته شد‚ افزون بر ریخت اداری پارسه، يكي از كاربرد هاي تخت جمشيد برگزاري جشن نوروز در آنجا بوده در اينجا به برخی از  فرنودهای استوره ای جشن نوروز خواهیم پرداخت:

يكي از آنها باورمندي به فرود آمدن فروهرها در نوروز است.

باور ديگر اين است كه در نوروز فروهر انسان از آسمان به زمين آمد و در كالبد انسان جاي گرفت و در اين روز فروهر درگزشتگان به زمين باز ميگردد. (آیین خانه تکانی به گمان بالا انگیزه ی همین استوره بوده تا روانهای فرود آمده از هر گونه پلیدی و ناپاکی دور بمانند)

در اسطوره ديگر آمده است نوروز نخستین روز پادشاهي جمشيد پس از ساختن کاخی با شكوه است و استوره ديگر نوروز را روزي ميداند كه جمشيد واحدهاي اندازه گيري را تايين نمود. واحد اندازه گيري درازا 1 بند انگشت (اينچ) در پارسه به كار ميرفته كه هر واحد آن برابر 2.2 سانتيمتر بوده.

در خيام نامه آمده است :

چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه هاي بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديباي ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند.

 

در میان تیره های آریایی که باشنده ی راستین ایران زمین بودند، جشن سال نو در به دو گونه زير بوده است :

آرياييها در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما دارای دو ماه و فصل گرما دارای ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو گفته مي شد. در جشن نخست كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره ی گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين روزها گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر پايه گواهی ها و داده ها ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به ريختی كه اكنون بر ما نمايان نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .

جشن نوروز شش روز پشت سر هم دنبال ميشد و در اين روزها ، فرماندها بار عام مي دادند و مهتران خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدي مي دادند . در روز نخست سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و کاریز ها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و براي حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.

ابزارهايي كه در زمان جمشيد پادشاه استوره اي  ايران ساخته شد:

جنگ افزارهاي گوناگون:

بفر كيی نرم كرد آهنا       ***        چو خود و زره كرد و چون جوشنا

چو خفتان و تيغ و چو بر گستوان   ***        همه كرد پيدا بروشن روان

بافتن پارچه و دوختن و شستن آن:

زكتان ابريشم و موي قز            ***         قصب كرد پرمايه ديبا و خز

بياموختشان رشتن و تافتن      ***         بتار اندرون پود را بافتن

چو شد بافته شستن و دوختن      ***          گرفتند از و يكسر آموختن

خشت و گچ:

بفرمود پس ديو ناپاك را      ***     بآب اندر آميختن خاك را

هر آنچ از گل آمد چو بشناختند     ***       سبك خشت را كالبد ساختند

بسنگ و به گچ ديو ديوار كرد        ***      نخست از برش هندسی كار كرد

ساختن گرمابه و كاخ:

چو گرمابه و كاخهای بلند         ***     چو ايران كه باشد پناه از گزند

سيم و زر و ياقوت:

بچنگ آمدش چند گونه گهر       ***       چو ياقوت و بيجاده و سيم زر

پزشكي و درمان:

پزشكي و درمان هر درد مند  ***       در تندرستي و راه گزند

كشتی و دريانوردی:

گذر كرد از آن پس به كشتي بر آب ***   ز كشور به كشور گرفتي شتاب


 اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد(جمشیدیان) نيز زندگی خود را دنبال کرد. نوروز از همه ی تاخت و تازهای مغولها، يونانيان، تازيان، ترکها و... جان سالم بدر برد. چرا که نوروز در خون مردمان آريايی جاريست.

هر روزتان نوروز        ****         نوروزتان پيروز

برداشت مطلب از تارنامه :  http://ariapars.persianblog.com

+ نگاشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 15:49 توسط شاورهرام ایزد |

 

باز در وبلاگستان غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از فردا - 9 مارس 2007-  در سینماها اکران خواهد شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.
نمی‌خواهم پستم را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر می‌کنید ، چنین تصویرسازی‌ای از خشایارشاه درست است؟!
 

تصویر بالا : تصویری دروغین از خشایار شاه هخامنشی در این فیلم

حتما ادامه مطلب را بخوانید...


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 19:5 توسط شاورهرام ایزد |

 
با خبر شدم نشر هزار دو کتاب سودمند آذری یا زبان باستان آذربایجان و دیگری کتاب آذربایجان و اران دکتر عنایت ا... رضا را دوباره چاپ کرده است. پس بر آن شدم نوشتاری هرچند کم را درباره این دوکتاب در زیر بنویسم تا هر کس دوست داشت در جهت خریداری این دو کتاب اقدام کند. باشد که مطالعه آن برای خوانندگان سودمند و مفید باشد. برای تهیه ی این دو کتاب ارزشمند به کتاب فروشی بلخ در نشانی تهران - بلوار کشاورز - روبه روی پارک لاله - خیابان جلالیه - شماره ۱۲ - تلفن ۸۸۹۵۱۳۱۲ مرجعه فرمایید.
 
 
کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان احمد کسرویآذری یا زبان باستان آذربایجان
نوشته ی احمد کسروی تبریزی
چاپ اول (ویرایش نو):1385
ناشر: نشر هزار
سرزمین آذربایجان که از جایگاههای اصلی آریاییان و از کانونهای مهم فرهنگ و زبانهای ایرانی است، تا پیش از هجوم اسکندر به ایران، «ماد خرد» نامیده می شد. پس از خیزش آتورپات، سردار دلیر ایرانی در برابر اسکندر، این سرزمین «آتورپاتکان» نام گرفت – که نام امروزی «آذربایجان» گونه ی دگرگونی یافته ی نام «آتورپاتکان» است.
احمد کسروی (1324 - 1296) تاریخ نگار،فرهنگ شناس و زبان شناس برجسته ی معاصر، در این کتاب با نشان دادن نمونه هایی از زبان و واژگان آذری، ایرانی بودن زبان آذری (زبان آذربایجانیان پیش از ورود زبان ترکی) را اثبات می کند و هم خانوادگی این زبان را با دیگر زبانهای ایرانی همچون کردی، بلوچی، مازندرانی، تاتی، تالشی و گیلانی می نمایاند.
در گفتاری جداگانه، چگونگی ورود زبان ترکی به آذربایجان از دیدگاه تاریخی بررسی شده است.
 
 
 
 
 
 

 
آذربایجان و اران رضاآذربایجان و اران
نوشته ی دکتر عنایت ا... رضا
چاپ اول(ویرایش سوم به همراه عکس ها و نقشه های تاریخی آذربایجان): 1385
ناشر: نشر هزار
پرفسور عنایت ا... رضا در این کتاب به یکی از مسائل مهم تاریخی معاصر می پردازد: مسئله ی آذربایجان. در دهه های آغازین سده ی بیستم میلادی، به دنبال سرخوردگی بر آمده از شکستهای دوران قاجار، که به جداشدن سرزمینهایی از پیکر ایران در شمال و شرق کشور انجامیده بود، گروهی از سیاستمداران کشور «اران» در شمال رود ارس، کشور خود را «جمهوری آذربایجان» نامیدند. این کار در آغاز تنها شگفتی دولتمردان و دانشمندان ایران را برانگیخت و رفته رفته، نیت سیاست مداران ارانی که تحت تاثیر ترکیه ی عثمانی، پروژه ی جعل تاریخ برای ترکی زبانان قفقاز وآناتولی پیش می بردند، روشن شد: اینان می کوشند چنین وانمود کنند که سرزمین آذربایجان دو پاره شده و گروهی از آذربایجانیان که در جنوب رود ارس جای دارند، باید به همراه سرزمین خود، استان همیشه ایرانی آذربایجان، به کشور «اران»، در شمال رود ارس، به پیوندند. اوج این تحرکات به روزگار اشغال ایران از سوی نیروههای متفقین (آمریکا، روسیه و انگلستان) روی داد که تشکل بیگانه ساخته ی «فرقه ی دموکرات»، با استفاده از نیروی نظامی روسیه، اقداماتی را برای جدا کردن آذربایجان از پیکر ایران، انجام داد. چنانکه می دانیم، این خطر با تدبیر احمد قوام، سیاست مرد برجسته ی ایرانی، برطرف شد.
پرفسور رضا، تاریخ نگار معاصر در این کتاب، با بررسی جغرافیای تاریخی ایران و قفقاز، مرزهای دو سرزمین «آذربایجان» در جنوب روس ارس و «اران» در شمال رود ارس را ترسیم می کند. در ادامه، او چگونگی ورود عنصر «ترک» به تاریخ، حرکت آن به غرب، و چگونگی ورود آن به آذربایجان، قفقاز و آناتولی را نشان می دهد.
در فصلی از این کتاب با چهره ی فرهنگی این سرزمینها به روزگار ورود ترکان آشنا می شویم و از پیروزی فرهنگی آریاییان آذربایجان بر عنصر ترک آگاهی می یابیم. پاسخ به ادعاهای تاریخ نگاران پان تورکیست ترکیه و جمهوری آذربایجان که ادعا می کنند، عنصر قومی ترک پیش از همه ی قومهای دیگر در این سرزمینها حضور داشته است و آشنایی با دیگر قوم ها و ملت های مقیم در قفقاز و «اران»، از دیگر مطالب این کتاب است.
نویسنده در فصلی دیگر از این کتاب، روند ورود زبان ترکی به آذربایجان و تحمیل آن بر آریاییان آذربایجانی را بررسی می کند.
+ نگاشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:26 توسط شاورهرام ایزد |

ما فرزندان ایران زمین سال 1386 را سال کوروش بزرگ نامگذاری میکنیم

به نام اهورای پاک که کورش ها را آفرید. آرش از کوه دماوند وطن را نگریست و صدا زد: کورش! مام میهن تنهاست ، نکند بار دگر رنج سکندر بیند و هزاران کورش.... و هزاران آرش..... ای آریایی در انتظار کدامین سوار سفید پوشی که تو را به سرزمین آرزوهایت برساند ، نشسته ای !؟ به سرزمین کورش ایمان بیاور که اینجا بهشت ماست...

با نگرشی نو و در مقابل حرکت انیران ما نیز سال نو خود را با نام فرزانگان ایرانی و در نخستین گام نام کورش بزرگ نام گذاری می کنیم تا از فرهنگ پاک و مقدسمان در مقابل هجوم تازه تازی تباران جلوگیری نماییم.

سال ۳۷۴۵ بهدینی برابر با ۱۳۸۶ خورشیدی را به نام کورش بزرگ ، اولین نگارنده منشور آزادی حقوق بشر می نامیم ، این مطلب را برداشت کرده و در تارنامه های خود قرار دهید و به همه ایراندوستان خبر دهید.

مدیر تارنامه اشوزرتشت ، یگانه پیامبر اهورایی ایران زمین

با سپاس از یاران گرامی سما و مسلم نویسندگان تارنمای فریاد ایران http://faryade-iran.blogfa.com

+ نگاشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 23:21 توسط شاورهرام ایزد |

در این نمایشگاه آیین وآداب و رسوم زرتشتیان و عکس­هایی از مکان­های مقدس زرتشتیان به نمایش درآمده است.

Exhibition Of Zoroastrian’s religion and culture

In this exhibition we are going to introduce zoroastrian’s religion and culture
and also it’s consist of picture of holy
and the most important places
and people of zoroastrian’s

هنگام : 10 ـ 16 اسفندماه  1385 همه روزه از ساعت 11 ـ 20

مراسم گشایش : 10 اسفندماه ساعت 17

نشانی : تهران - بزرگراه صدر - بلوار قیطریه - میدان پیروزی - بوستان قیطریه - فرهنگسرای ملل

برای آگاهی بیشتر می­توانید بین ساعت­های 18 تا 21
با شماره­ تلفن­های زیر تماس بگیرید :

66706419 - 66744670
کانون دانشجویان زرتشتی

+ نگاشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 0:17 توسط شاورهرام ایزد |

يافتنِ قدمتِ نامِ اهورامزدا بسيار دشوار است. امروزه با آگاهي‌هاي موجود مسلم است كه آرياييان و ايرانيانِ آريايي، قبل از زرتشت با نامِ اهورامزدا آشنا بوده‌اند، يعني به هنگامِ حضور و ظهورِ زرتشت، نامِ اهورا، نامي آشنا بوده او دستِ كم يكي از خدايانِ بزرگِ ايرانيانِ باستان است كه با ظهورِ زرتشت به مقامِ يكتايي مي‌رسد.

اين نام، مركب از واژه‌ي هندوايراني اَهورَه، اَسورَه = سَروَر و واژه اوستاييِ مَزدا = دانا به معني سرورِدانا است.

اين كلمه در متن‌هاي پهلوي به اُهرمَزد و هُرمُزد و در فارسي اورمَزد، هُرمزد و هُرمُز مبدل شده است.

تا قبل از زمانِ هخامنشيان نمي‌توان در موردِ يزدان‌شناسي و باورهاي دينيِ ايرانيان جز در اساطير باستاني ايران و هندِ باستان آگاهي يافت.

هم‌زادهاي اساطيري [كهن] بي‌شماري كه از دورانِ مشتركِ هندوايراني در ادبِ وِدايي و ميراثِ فرهنگيِ هند و داستان‌هاي پيشدادي، كياني و ميراثِ فرهنگي ايرانِ باستان برجا مانده‌اند، از جايگاهِ ويژه‌اي برخوردارند.

اين هر دو قوم در دوره‌ي هندوايراني به اَسوره (اَهورَه) و دَئِوَ (ديو)هاي بي‌شماري معتقد بوده‌اند.

اهورامزداي زرتشت را در سرودهايش «‌‌‌‌گات‌ها»‌كه در واقع اصلِ اوستا است، بهتر مي‌توان شناخت.

اَهورامزداي زرتشت، داناترين سرور و بالاترين و برترين گوهري است كه شايسته‌ي نيايش است. اين گزينش در شرايط و زماني انجام گرفته كه پيرامونِ زرتشت را ايزادانِ هندوايراني بي‌شماري فراگرفته و در باورِ مردمان بوده‌اند. پس زرتشت با هوشياري و تدبير، اهورامزدا را بزرگ‌ترين خوانده است و اين به مفهومِ آن است كه او بزرگ‌ترين خدايي است كه وجود دارد و در تصور مي‌گنجد. با اين تدبير، بي‌آن‌كه ايزدانِ موجود را انكار كند،‌ در مراحلِ بعدي آن‌ها را به شكلِ فرشتگانِ اهورامزدا انگاشته كه به صورتِ صفاتِ اهورامزدا عمل مي‌كنند. با اين سليقه و تدبير، ايزدانِ باستاني به فرشتگاني مستقل كه از اهورامزدا بيرون جوشيده‌اند، بدل شده و هر يك به صورتِ‌منظري از اهورا عمل مي‌كنند. به عبارت ديگر، اَمشاسپندان، اعضاي يك پيكراند كه در آفرينش، زيك گوهرند.»

در سراسرِ گات‌ها، اهورامزدا براي زرتشت، تنها خداي توانا و آفريننده‌ي دانا است. در بالاترين نقطه‌ي آسمان قرار دارد. زاده نشده و كسي به او نمي‌ماند. وَراي او و بدونِ او، هيچ چيز وجود ندارد. او برترين هستي است و هستيِ همه از اوست. او برترين است. نه برتر از خود دارد و نه هم‌پايه. نه كسي منكرِ برتري او و نه مدعي جايگاه اوست.

در سنگ‌نبشته‌هاي هخامنشيان نيز اهورامزدا همان خداي يكتايي است كه راستي را دوست دارد و از دروغ بي‌زار است. از تاكيدهاي فراوان در گات‌ها و سنگ‌نبشته‌ها به پرهيز از دروغ، مي‌توان نتيجه گرفت كه تضادِ راستي و دروغ، در هر دو به يك اندازه متبلور است و بينشِ نبرد با دروغ و تكيه بر راستي، آبشخوري واحد دارد.

در حقيقت امشاسپندانِ زرتست، به پيكرِ اهورامزدا پيوند خورده‌اند و به عبارتي اهورامزدا با شش صفتِ خود (امشاسپندان)، جهان را اداره مي‌كند.

اين شش امشاسپند يا صفتِ اهورايي عبارتند از:

1 وَهومَنه (بهمن): انديشه يا خردِ نيكو.

2 اَشَه وَ هيشتَه (ارديبهشت): بهترين فضيلت يا راستي

3 خشَتَره وَئيريَه (شهريور): شهرياري دلخواه، آرمانِ شهرياري.

4 سِپَنتَه آرمَئيتي يا سِپَندارمَز (اسفند): به جا انديشِ مقدس.

5 و 6 هَئوروَتات (خرداد): كمال و اِمِرتات (مُرداد ـ اَمُرداد) بي‌مرگي در جهان بينيِ زرتشت عامل اختيار است كه مسير زندگي را در مبارزه با بدي و اهريمن تعيين مي‌كند. اهورامزدا، امشاسپندان و ايزدان را در كنار دارد و سروش نيز در جمع آنها عضويت دارد.

+ نگاشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:25 توسط شاورهرام ایزد |