اشوزرتشت د رگاتاها به اين اصل تاكيد دارد كه همه انسانها در مقابل خودشان و در مقابل ديگر انسانها و حتي در مقابل ديگر موجودات و عناصر طبيعت نيز مسئول هستند.انسان معيار است . ( همانكه انسان آفريده شد ، دو نيرو در انديشه او شكل گرفت ، يكي نيك در انديشه و گفتار و كردار ( سپنته من ) و ديگري بد در انديشه و گفتار و كردار ( انگره من )، دانا نيك را بر ميگزيند و نادان بد را.( اهنودگات)، بنابراين و قتي انسان نباشد ، نيك و بد مفهومي ندارد و هرچه خداوند آفريده لازم و ملزوم يكديگر مي باشندو قانون اشا ( راستي ) بر جهان هستي حاكم است و از كوچكترين ذره هستي تا بزرگترين كهكشانها را گريزي از آن نيست .
اشوزرتشت براي اولين بار در جهان در كتاب مدون خود گاتاها از دو جهان ( گيتي : جهان مادي ) و ( مينيو : جهان معنوي يا مينوي ). اشوزرتشت در گاتاها از تن و روان و گيتي و مينو صحبت مي كند و هرگز به كلمه مرگ اشاره نمي كند و از زندگي و نازندگي سخن مي گويد. از مرگ سخن نمي گويد چون همانطور كه امروزه اثبات شده طبيعت از دو بخش ماده و غير ماده درست شده و مرگ معني علمي ندارد و هيچ چيز از بين نمي رود و فقط از حالتي به ديگر تبديل مي شود. انسان وقتي مي ميرد جسم او همان حجم و وزني را دارد كه كه در زمان زندگي داشت و تمام مواد تشكيل دهنده بدنش كه از طبيعت است ،يك ذره كوچك آن هم از بين نمي رود و از طبيعت حذف نمي شود. بخشهاي معنوي او هم باقي مي ماند،ژنهاي او در بچه هايش ميماندو خاطرات و كارهايي كه كرده است ميماند و به هر حال در حالت (( نازندگي )) بسر ميبرد نه در مرگ و نيستي .
به باور ما زرتشتيان ، صبح چهارم روح از بدن جدا ميشود و در موقع رسيدن به پل چينود ( پل جدايي يا صراط ) به فرشته اي كه مهر ناميده ميشود و با مهرباني و از روي عدل قضاوت ميكند و ترازوئي با دو كفه در دست دارد و گناه و ثوابهاي روح را ميسنجد و قضاوت ميكند. فرشته سروش پيام آور ( مدعي العموم) است و گناهان ما را در كفه اي ميگذارد و فرشته رشن و اشتاد وكيل مدافع ما هستند و اعمال خوب و نيكي هاي ما را در كفه اي ديگر ميگذارند و هيچ كس از هيچ جنس و نژاد و مذهب با هم تفاوتي ندارند. اگر كفه خوبيها سنگيني كند به وهيشتم مينيو يا بهشت ( بهترين جاي معنوي ) و در غير اينصورت به واچيشتم مينيو ( بدترين جاي معنوي ) مي روند.
اما بنا بر باور زرتشتيان حداكثر پادفراه حتي بدترين روح و گناهكارترين آن سي سال است و بعد از سي سال همه روح ها به بهشت مي روند.
ما زرتشتيان اين امر اعتقاد به مينيو و روان و چهان آخرت را قبول داريم و حقيقت ميدانيم و بنابر باور اشو زرتشت در طول زندگي چنان زيست ميكنيم كه هم دنيا را داشته باشيم و از از تلاش و كار و كوشش صحيح كوتاهي نميكنيم و هم آخرت را و مرده هايمان را بصورتي خاك ميكنيم كه خاك آلوده نشود. و چون مرگ را نازندگي ( شكل ديگري از زندگي ) ميدانيم و براي زندگي هم ارزش بسيار قائل بوده و خود را ياران و سربازان اهورا مزدا ميدانيم در اوستاي روزانه ميخوانيم و باور داريم كه بايستي چنان زندگي كنيم كه " گيتي مان باشد به كامه تن و مينويمان به كامه روان ، اغني اشوبيم."
"اي نمازگزار ، نمازت را ، نيايشت را با دل پاک و روشن به آرامي و خلوص نيت بخوان و بدان ، اين روشنايي که قبله گاه و پرستش سوي خود کرده اي پرتويي از روشني جاودان است که خداوند در دل مردمان نهاده است ."
پيروان آيين زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .
ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند . اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل است که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) است .
به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو آن به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل آنها را روشن مي گرداند .
دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .
فردوسي در اين باره مي گويد:
بدانگاه بد آتش خوبرنگ چو مر تازيان را مهراب سنگ
مپندار کآتش پرستان بدند پرستنده ي پاک يزدان بدند
برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند . به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن گفت . آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد . موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور مخفي کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته است و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .
"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرويمان بخش تا بهترين انديشه و گفتار و کردار را داشته باشيم . ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم . روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم ."