نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند.اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشنها و آيينهاى جامعه ايرانرا هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبتهاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطورهاى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژهاى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند.گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيينهاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مىشد كه داراى انواع خوراكىها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مىبايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكىها در كنار سفره گماشته مىشد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى
سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين» نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مىگذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنتها و آيينهاى باستانى خود را هم حفظ كنند.به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه »سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»البته در اينباره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مىشد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرفهايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكىهاى خاصى بر سفره هفت سين مىنشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.
سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.
مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرىهم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفرههايشان جاى مىدهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيكبختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستاننارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستانوین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوانبرخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشانخاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکانآواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهانبوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستانبس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکانما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندانچشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیربارانسعدی چو به میوه میرسد دست
سهلست جفای بوستانبان
یک توضیح خیلی کوچک: ضحاک ماردوش هنگامی که از کاوه فرخ شکست خورد، به دست فریدون در کوه دماوند به بند کشیده شد. باور های اساطیری ما بر این استوار است که ضحاک همچنان در دخمه ای در میان کوه دماوند اسیر است و در آخرالزمان از این دخمه خواهد گریخت و مغلوب منجی آخرالزمان یعنی گرشاسب – مردی از خاندان رستم دستان- خواهد شد... این داستان بر اساس حمله ضحاک ماردوش به ایران زمین در آخرالزمان و شکست خوردنش از گرشاسب نوشته شده است. و اما داستان ما:
***
از میان تمام خوبرویان مرا نصیب، دو مار بر دوشم است! دو مار سیاه، هر یک به درازای یک دست که فَش و فَش هر کدام در گوشم تمامی ندارد. کاشکی کر بودم. اخیراً طبیبی مرا به شنا کردن در حمامی از خون ترغیب کرده است. این گونه می توانم از این نفرین شوم بگریزم؟
***
در هزاره سوم هوشیدر ماه(1) هستیم. از روایت نقالان مستقبل حدیث روزگار نا آمده را بشنوید. آنچه بر کره خاکی در سه هزار سال چهارم حیاتش می گذرد بسیار شنیدنی است چرا که در عصر ما از این گونه اتفاقات غالباً رخ نمی دهد. بشنوید:
از سرسپردگان ابلیس فریبکار یک نفر پروازکنان به سمت البرز می رفت. سر دیو سارش هر سو را به امید یافتن دخمه زندان می کاوید. پرنده شیطانی در میان کورسوی نور ماه عاقبت دخمه را دید که قفل بر درش سنگینی می کرد. در حالیکه از پرواز طولانی خسته بود به آرامی روی زمین نشست. آنقدر آرام که فرودش تنها کمی از گرد و خاکهای نزدیک را بلند کرد و آنسوتر دوباره به زمین نشاند. قدم زنان، در حالیکه راه رفتن برایش مشکل بود، به در دخمه تاریک رسید. از این فکر که بر قدم گاه فریدون پا گذاشته است کمی ترسید. اما فریدون که مرده است... هزاران سال پیش. پس چرا باید ترسید؟ به آرامی بال زد و در میان زمین و هوا معلق شد. حالا می توانست درون دخمه تاریک را ببیند، اگر اسم هیچ چیز ندیدن را دیدن می گذاشت. آرام و کشدار صدا زد: سرورم!!
جوابی نیامد. این بار کمی بلند تر گفت: جناب ضحاک! اعلی حضرت! بیدار شوید!!
نور دو چشم کم سو در میان تاریکی دوید. دهانی باز شد و گفت: کیستی؟
- منم از دستیاران ابلیس بزرگ! همو که همیشه یار شما بود.
- من از او یاری ندیده ام. جز اینکه بوسه هایش از کتفم مار رویاند و توصیه اش به گوشتخواری مرا یک عمر مورد نفرین ساخت. های موجود شوم اهریمنی! از فریدون نمی ترسی که این گونه به داخل دخمه خیره شده ای؟
- من از او یاری ندیده ام. جز اینکه بوسه هایش از کتفم مار رویاند و توصیه اش به گوشتخواری مرا یک عمر مورد نفرین ساخت. های موجود شوم اهریمنی! از فریدون نمی ترسی که این گونه به داخل دخمه خیره شده ای؟
کاوه ای پیدا نخواهد شد امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود...(2)
شما نمی خواهید اسکندر زمانه باشید سرورم؟ حال که امید ایرانیان از حضور دوباره کاوه به یاس تبدیل شده؟ضحاک که از شنیدن صحبت های اهریمن زاد کمی به شک افتاده بود گفت: مگر می شود؟ اسکندر دیگر کیست؟ فریدون اگر مرده باشد شکستن این بند و زنجیر برای من از آب خوردن هم آسان تر است. لکن به تو و آن ابلیس نابه کار اطمینان ندارم.
- اعتماد کنید اعلی حضرت... اعتماد کنید. تخت سلطنت ایران باز هم از آن شماست.
- به سرورت ابلیس نگفتی حالا که این گونه به ضحاک قول دوستی و مساعدت می دهی پس مارهایی را که بر دوشش رویاندی چه می کنی؟
- ابلیس قول مساعد داده سرورم!!
- او همیشه قول مساعد می داد. نکند تو خود ابلیسی؟ هر روز به رنگ و نگار تازه ای بروز می کنی. اعتراف کن!
- مرحبا به هوش والای اعلی حضرت!!!
- اکنون بر ایران چه کسی حکم می راند؟
- شخص قابلی نیست. دروازه های پایتختش قابل فتح است. خیلی راحت.
- اوضاع ایران چه گونه است؟
- خوب است سرورم. پر از جوانان با نشاط. گوسفند و آب فراوان. خوردنی ها بسیار و همه چیز کافی است برای رفاه اعلی حضرت!ناگهان در کوه صدای نعره کر کننده ضحاک شنیده شد. پایه های دماوند کمی لرزید. دماوند را اما ضحاک هم نمی توانست ویران کند. با خشم تمام، ضحاک غل و زنجیر را از هم درید و از دخمه بیرون آمد. نفسی عمیق کشید و فرمان حمله را سر داد...
***
اخبار ساعت 14
گزارش هواشناسی از احتمال وقوع سیل در روزهای آینده خبر می دهند. باران های بی سابقه تابستانی کارشناسان سازمان هواشناسی را در اکثر نقاط جهان به شگفتی وا داشته است. کارشناسان معتقدند اگر بارش باران های اسیدی برای چند روز دیگر ادامه پیدا کند ایرانیان شاهد تلفات جانی و مالی فراوانی خواهند بود...
به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه کنید: زلزله ای با شدت 6/7 درجه در مقیاس ریشتر ساعاتی پیش شهرستان دلیجان از توابع استان اصفهان را لرزاند. هنوز خبری ازکشته و زخمی شدگان احتمالی به دست ما نرسیده است. کارشناسان امیدوارند شاهد تکراری بر واقعه های تاریخی تلخ زلزله رودبار و بم نبوده باشیم.
اخبار ساعت 21
وقوع زلزله و سیل اوضاع کشور را در حالتی بسیار خطرناک قرار داده است. این وقایع در حالی اتفاق می افتد که تا به حال بیش از چهل هزار نفر از هموطنانمان جان خود را بر اثر سیل و زلزله از دست داده اند. سیل و زلزله همچنین به اراضی کشاورزی، دامها، تاسیسات مخابراتی و راهها صدمه های جدی وارد کرده است. وقوع حوادث طبیعی به ویژه سیل در این موقع از سال موجب حیرت بسیاری از دانشمندان و کارشناسان وقایع غیر مترقبه شده است.***
سوشیانس(3) ظهور کرد. آرام به بالین گرشاسب رفت. نیای رستم دستان آرام در بستر خاک خوابیده بود. سوشیانس گفت: بلند شو گرشاسب! ضحاک از بند گریخته است و ایران زمین را زیر و رو می کند. هماوردش تویی! برخیز... برخیز!!
آن دور تر ها فریاد و جار و جنجال و غوغا بود. گرشاسب عاقبت برخواست و کش و قوسی به بدنش داد. حرف های سوشیانس که در گوشش می پیچید، احساس نیرومندی می کرد. دلش می خواست فریاد بکشد تا به نعره های ضحاک پاسخ گفته باشد. آآآی کجائی ای بد تیره اژدهای خونخوار که مرگ و زندگیت برای زمین و زمان زیانبار است... کجائی ای که مارهای دوشت قاتل هر جوان شاداب ایرانی است؟ به طمع جوانان خوش قد و بالای ایران زمین بند از خود گسسته ای؟ بد کرده ای ضحاک! بد! پایان عمرت نزدیک است. آنچه فریدون هزاران سال پیش نکرد من می کنم اکنون.
گرشاسب به سان برق و باد دوید... از قله های ستیغ بالا رفت و از روی رود های خروشان پرید. ضحاک شوم را عاقبت در روستایی مشغول قتل و کشتار یافت. پنچه بر حلق او گذاشت و کشان کشان به سمت دیواری کاهگلی بردش. گرزش را که یادگاری از گرزهای روزگار باستان بود به دست گرفت و با نهایت قدرت بر سر ضحاک کوفت. جهان به ناگاه سکوت کرد تا صدای ناله مرگ اژدها را بشنود. ابلیس که به لباس مردی روستایی شاهد ماجرا بود نطق نمی کشید.
***
هنگام غروب مردمی که از کنار میدان حر می گذشتند به ناگاه دیدند که آدمک جان گرفت... نیزه اش را بالا آورد و با تمام قدرت در بدن اژدها فرو کرد. گرشاسب، اژدها کش بزرگ آخرالزمان نامیده شد.
(1) در باور های دین زرتشتی جهان از نظر زمانی به چهار قسمت تقسیم می شود که مدت هر یک از آنها سه هزار سال است. سه هزار سال چهارم عمر جهان هوشیدر ماه نام دارد و در هزاره آخر آن ضحاک از بند رها می شود و گرشاسب او را از بین می برد.
(2) کاوه و اسکندر، شعر از مهدی اخوان ثالث (م.امید)
(3) سوشیانس موعود دین زرتشتی است که در هزاره سوم هوشیدر ماه گرشاسب را از خواب بیدار می کند و او را به جنگ ضحاک می فرستد.
۲۹ اسفند ماه سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران به رهبری دکتر محمد مصدق مظهر استکبار ستیزی ملت ایران است.این روز نه بر برگ تقویم که بر قلب تک تک ایرانیان وطن پرست حک شده است.لذا هرگونه طرحی که در جهت بی توجهی و کم رنگ کردن این روز باشد محکوم است.
این اقدام و طرح بی شرمانه در سال ۱۳۷۸ خورشیدی نیز بیان شده بود که با شکست مواجه شد و دست استکباریان جهان از همه مهم تر بریتانیای کثیف در آن دیده میشد که امروز نیز با حمایت از پان عربهای خوزستان دست به انفجار و کشتار مردم آن بخش جدا ناپذیر میهنم ایران می زنند و در مرزهای بصره با ایران نیروهای بریتانیای کثیف آماده نفوذ به این بخش از میهنم میباشند ولی بار دگر ما آریوبرزن های زمان فریاد زهی خیال باطل را برای آنها فریاد می زنیم.
۱۳ فروردین ماه هر سال نیز بنابر سنت چند هزار ساله مراسمی را شامل می شود که به ۱۳ بدر معروف است.این روز از جهت تاریخی و پاسداشت هویت ملی برای مردم ایران و تمدن کهن آن موجب مباهات و شادمانی بوده و هست.لغو تعطیلی این روز بی اعتنایی به عقاید و سنت سرزمینی است که هیچگاه مردمانش به حقیقت وجودی خود پشت نکرده اند.همه ی ما پیش از آن که وابسته به هر قومیت و مذهبی باشیم ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم.
بدین جهت از نمایندگان مجلس و دیگر مسئولین حکومت ایران می خواهیم نسبت به اینگونه بی حرمتی ها به روزهای ملی بی توجه نبوده و از تصویب چنین طرحهایی جدا خودداری نمایند.
پاینده باد ایران.
محمد گلندام كه از شاگردان و مريدان حافظ بوده است و تمامي غزليات وي را، او جمع آوري و نشر داده است ، در مقدمه غزليات از حافظ به عنوان شهيد ياد مي كند كه در پي فتواي فقها به قتل رسيده است!!!
در كتاب عرفات العاشقين ، نوشته ي اميرتقي الدين ، مي خوانيم:
آنگاه كه ماموران حكومت در پي فتواي فقها و حكم قوه ي قضاييه به خانه ي حافظ حمله نمودند تا وي را بازداشت نموده وبه قتل برسانند، بانوان خانه حافظ ، تمامي آثار و نوشته هاي وي را در چاه ريختند تا به دست ماموران نيفتد.
شمس الدين محمد حافظ شيرازي كه در كودكي قرآن را حفظ نموده بود ، لقب حافظ را مثل ده ها شخص دوران خود بدست آورد! حفظ تمامي قرآن عادتي شده بود كه كودكان در 8-10 ويا 12 سالگي آنرا وظيفه مي دانستند و در اين سن و سا ل تمامي قرآن را از بر مي خواندند و به ديگران آموزش مي دادند. حافظ در كودكي علاوه بر حفظ و آموزش قرآن ، در يك نانوا يي نيز كار مي كرد و به كار خمير گيري مشغول بود. حافظ از همان نوجواني به عنوان رند شيراز معروف شد. و اين به خاطر زيركي و باهوشي وي بود. رند در لغت به معناي زيرك، هوشيار ، آگاه به اسرار و واقف به علوم بسيار ، مي باشد و نيز به كسي مي گويند كه درونش پاك تر از ظاهرش باشد.
چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برداشت مي شود ،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام (( شاخ نبات )) مي شود كه دختر پيش نماز محل بوده است. و در همين هنگامه عاشقي ، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي كند. ولي شوربختانه ملاي محل ، دختر خود را عروس مي كند. و حافظ در عشق نوجواني خود شكست مي خورد. از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان از غزليات حافظ در سراسر جهان پارس زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق موجب بروز حسادت ملا ها و فقها عليه حافظ مي شود. و آنها را به جايي مي كشاند تا از هر بيت و غزل ا و سندي بيابند براي محكوم كردن و تكفير رند شيراز.
از سويي ديگر حافظ نيز بيش از پيش به ناداني، تزوير و بي مايه بودن افكار فقها پي ميبرد و كم كم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پرداخت:
دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم
حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي دام تزوير نكن چون دگران قرآن را
همانطور كه حافظ آرام آرام از افكار و عقايد فقها ي دوران خود جدا و دور مي شد ، به سوي يك انديشه ي جايگزين نيز نزديك ميشود ، و در سروده هاي خود اعتراف مي كند كه در ابتدا از حقايق آگاه نبوده است تا اينكه در پي آشنايي با انديشه هاي ديگر در معني بر او گشوده مي شود:
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم
آن روز بر دلم در معني گشوده شد كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم
در پي توطئه هاي ملايان ، بارها و بارها حافظ از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند:
گر ازين منزل غربت بسوي خانه روم دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
اما پس از بازگشت از تبعيد ، باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور ميشود:
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد واي اگراز پس امروز بود فردايي
(( مغ)) در لغت به انسان اوستايي ، و يا پيشواي آيين اوستا گفته مي شود و پير مغان به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود. حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود، بسيار به اين مسئله كشيده مي شود و در غزليات بسياري وفاداري خود را به پير مغان و (( آيين مهر )) اعلام مي كند:
جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم يعني ازاهل جهان پاك دلي بگزينم
بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند كه مكدر شود آيينه ي (( مهر آيينم))
در اين ابيات حافظ صريحا اعتراف مي كند كه آيين ودين ا و ميترايي يا همان آيين مهر است.
و اما اسناد ميترايي بودن رند شيراز و پيرو (( آيين اوستا = پير مغان )) بودن وي در لابه لاي غزليات او با صراحتي ويژه به چشم مي خورد:
بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است / ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست
چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم كز چاكران پير مغان كمترين منم
منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است
حافظ جناب پير مغان جاي دولت ست من ترك خاكبوسي اين در نميكنم
گرمدد خواستم از پيرمغان عيب مكن شيخ ما گفت كه در صومعه همت نبود
مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ چرا كه وعده توكردي واو بجا آورد
و در جايي ديگر مي گويد:
در خرابات مغان نور خدا مي بينم اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم
از آن به دير مغانم عزيز مي دارند كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست
هرچند آيين اوستا يكي از چهار ديني ست كه قرآن مجبور به پذيرش آن گشته و پيروان اين چهار آيين در ممالك اسلامي مي بايست امنيت مي داشتند ، اما بخشي از فقها و روحانيون همواره در طول تاريخ ، انسانهاي آزاده و فرهيخته ي بسياري را به جرم كفر و الحاد و ارتداد به قتل رسانده اند. حتي حافظ را كه طبق آيين اوستا خداپرست بوده است ، نيز شامل اين اتهامات شده و چون بسياري ديگر مانند سهروردي ، ابن مقفع ، حلاج و... در پي حكم روحانيون اسلامي به قتل رسيده است.
در کتاب زند چنين آمده است : يک روز بامداد که زرتشت به کار آراستن و آماده کردن آتش سرگرم بود مسافری شاخه ای از گياه مرا به عنوان ره آورد سفر تقديم وی نمود. همين که زرتشت مرا ديد شناخت و اززيبايي و فايده مندی من حيران گشت . با خود گفت : اين گياه برای زندگانی خوش و سلامت تن و طول عمر آفريده شده. آنگاه روی به من نمود و پرسيد نامت چيست؟ گفتم مرا هوم می نامند و او از آشنايي من خشنود گشت . سپس دوباره پرسيد برای اولين بار چه کسی تو را شناخت و شيره تو را فشرد ؟ گفتم برای اولين بار مرا ديونگهان پدر جمشيد شناخت و برای نوشيدن آماده نمود. ايرانيان قديم معتقد بودند عصاره من روح را فرح می بخشد و ذهن را طرب .
پس من اولين گياهی هستم که در اين جهان برای انسان خود را نمايان کرده است. پيش از من گندم بر حضرت آدم و حوا در بهشت خود را بشناساند ولی در روی زمين قبل از اين گياهی خود را بر انسان آشکار ننموده بود. در نزد زرتشتيان و ايرانيان قديم گياهی مقدس تر از من نبوده است و من اولين گياهی دارویی ام که در جهان شناخته شدم . در کاتب اوستا از من ياد شده است
من متنوعم نوع بزرگ من در سيستان به شکل خودرو بعمل می آيد و در کنار راه زاهدان در مسير جاده زياد ديده می شود و بوميان به من هوموک می گويند اما در آيين برهمن مرا ويد ناميده ا ند
اهالی شمال ايران منجيل دامغان يزد کوير لوت و سرحدات شرقی ايران به من ريشه بز می گويند عصاره من برونشيت را معالجه می کند تنگ نفس و سرفه را تسکين می دهد و حساسيت را آرام می کند جوشانده ام برای رفع عوارض روماتيسم مفيد است .
من ماده موثر افدرين را با خود حمل می کنم به آن آدرنالين گياهی لقب داده اند افدرين اثر تنگ گنند مجاری عروقی ، افزايش فشار خون باز کننده مردمک چشم و اثر قطعی در رفع عوارض تنگی نفس دارد پس من می توانم بازگرداننده حيا باشم.
· آيا حافظ در پايان عمر پيرو آيين مهر و اوستا شده بود ؟) سیاوش اوستا (
· بررسی وجود پيام آوری پيش از زرتشت و ابهام زاد روز زرتشت . ( کیوان افشین جو )
· روش زندگانی مزدیسنا . ( فرید شولیزاده )
· نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین اهورایی اشوزرتشت . ( فرید شولیزاده )
· خدا در کیش زرتشت . ( فرید شولیزاده )
· جهان بینی در آیین مزدیسنا . ( فرید شولیزاده )
· اوستای کُشتی . ( فرید شولیزاده )
· مراسم سدره پوشی . ( کیوان افشین جو )
· بزرگداشت بانو هما ارژنگی و شعرهای ایشان . ( کیوان افشین جو )
· پیشینه اوســـتا کتاب مقدس زرتشت . ( فرید شولیزاده )
· زرتشت پیامبر بزرگ آریایی . ( فرید شولیزاده )
· ظهور کورش از منظر گاه یهود . ( فرید شولیزاده )
· آذرپــاد مهـــر اسپندان . ( فرید شولیزاده )
· قصه سرو فــریــومد . ( فرید شولیزاده )
· ســــــرزمین جــــاوید . ( فرید شولیزاده )
· زرتشتیان : دیروز ، امروز ، فردا . ( سایت یتااهو )
· قصه سرو کاشمر . ( فرید شولیزاده )
· نابودی تدریجی آتشکده تهران . ( فرید شولیزاده )
· کیومرث و نوادگانش . ( کیوان افشین جو )
· نبرد قادسيه نخستين جنگ بزرگ ايران و عرب . ( سرور سامان چراغی )
For All Nations
Persian , Kurd , Turk , Loor , Baluch , Tajik , afghan , arabs and More .....
Request From Google
اين يک اقدام ملی است
لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا گوگل را مجبور نمائيم لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد
سايت گوگل روزانه بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفی نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسی خواهد داشت ، اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است
لطفا آدرس اين صفحه را برای تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند
اي خوشا بر من که من ايرانيم فارغ از هر جنگ و هر ويرانيم
جنگ من جنگ خرد باشد عزيز من حيا دارم ز هر شمشير تيز
رسم من رسم وفاداري بود کيش آزادي جهانداري بود
من ز زرتشت و خدايي بوده ام بُد ز کورش شاه ايدون دوده ام
من ز افريدون و از جم مانده ام نغمه هاي شادي و غم خوانده ام
من همانم که در اين مهد فرين دارم از يار و عزيزان بهترين
مردمانی از دیار مهر و نور از دیار شادی و عشق و سرور
هم سخن نیکو و هم کردار نیک از اشا گویند و از پندار نیک
من نه حیوانم نه کافر یا خشوک نه به دنبال حرامی گوشت خوک
بر مسلمان و مسیحی و یهود آنکه نامش بُد ز ایران صد درود
من به این امید و عشقم زنده ام در تکاپوی وطن جان داده ام
مهد دلداران شود ایران زمین
یار زرتشتیم جمله بر یقین