تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.

روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده.

پاینده آیین بهی / جاوید ایران

گالری عکس سایت سپندارمزد با آثار نقاشی استاد شکیبا پرامون زنان در ایران باستان که نمونه آن را در بالا می بینید به روز رسانی شد.
http://www.sepandarmazd.com

اون یک شاخه گل رو فراموش نکنید

+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:6 توسط شاورهرام ایزد |

به خشنودی اهورامزدا        درود به فروهر مزدیسنا

شود مردمی دین و آیین ما      نگیرد خرد خُرده بر دین ما
بیاریم آن آب رفته به جوی      مگر زان  بیابیم باز آبروی

چنانچه میخواهید به دین بهی سِدره پوش شوید و سپاهیان اهورا مزدا را در برابر سپاهیان اهریمن یاری نمایید ، به آدرس زیر مراجعه کنید و نام ، نام خانوادگی و آدرس ایمیل خود را بدهید تا انجمن بهدینان با شما در هر جای دنیا که باشید تماس بگیرند و شما را سِدره پوش نمایند .
اهورامزدا نگهدارتان باد.

in the happiness of Ahoora Mazda
dear member of Mazd Yasna group,
 
   in this group you have the chance to convert to the Good Religion that is known as Zoroastrianism.
if you would like to convert now, go to this link

http://www.bozorgbazgasht.com/become-zartoshti.html

شاد زیوید در پناه مزدا اهورا


سایت اطلاع رسانی نشریه الکترونیک زرتشت

Image hosting by TinyPic

http://www.sepandarmazd.com/


+ نگاشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 0:24 توسط شاورهرام ایزد |

(یاد شهید محمد ابراهیم همت )

کسانی که داشتند از پشت به همّت نگاه می کردند فقط سایه ای از او می دیدند. صبح بود، خورشید تازه طلوع کرده بود و البته طلوع را هیچ جا بهتر از یک دشت صاف نمی توان دید. همّت پشت به دیگران ایستاده بود و بین آنها و خورشید حائل شده بود. نگاهش به دور دست خیره بود ... مثل همیشه. همه در میان نور طلوع سایه ای از بدن همّت را می دیدند. همّت برای بازرسی منطقه می رفت. ریشش را خاراند، دستش را به سمت جیب پیراهنش برد و سیگاری بیرون آورد. آتش زد... دود غلیظی بیرون داد. دفترچه و قلمش را به دست گرفت و رفت برای بازدید از منطقه عملیات...

شب شده است. همّت خسته از کار امروز حالا منتظر است تا قوایش برای پیشروی آماده شوند. قرص ماه کامل است و همّت گویی هر قدر بیشتر به ماه نگاه می کند نیازش به خواب کمتر می شود. بی سیم چی می رسد کنار ابراهیم همّت. می گوید: کی شروع می کنیم به پیشروی سردار؟... همّت می گوید: همین حالا... و برمی خیزد...

بیابان وسیع سرزمین های جنوب قدم های رزمندگان را حس می کند. همّت راه می رود و بیسیم چی از او عقب نمی ماند. همّت هر از چند گاهی به آسمان نگاه می کند. قرص ماه امشب طور دیگریست... حالا دیگر نگاه همّت بیشتر به سمت آسمان است تا به روی زمین... رزمندگان مشغول پیروی اند... آرام و ساکت... قطره اشکی بر گونه همّت می لغزد... بیسیم چی به صورت سردار نگاه می کند... ماه به پشت ابر می رود چرا که رزمندگان در میان دشت وسیع نباید دیده شوند!... ماه از پشت ابر بیرون می آید... چرا که رزمندگان برای عبور از رودخانه نیاز به نور مهتاب دارند!!... بیسیم چی در گوشی می گوید: ماه را ببینید!... امشب ماه هم با ماست!... همّت گریه می کند... نور ماه به اشکی که بر گونه همّت لغزیده می تابد وقطره اشک برق می زند...

***

همه ای طلایه داران... یورشی دوباره باید
شب حمله بشکفانید... گل سرخ آرزو را... که طلیعه سعادت... سحر از افق برآید...
چه زیبا می خواند آهنگران!

***

جزیره مجنون. جزیره باتلاقی و صعب العبور. فرمان از پشت جبهه جنگ اینطور رسیده است: جزیره باید حفظ شود...

امروز هفتمین روز است که رزمنده ها می جنگند برای حفظ جزیره مجنون. نبرد سخت است. جوانان ایران یکی بعد از دیگری به کام مرگ می روند تا ایران بماند... همه به عشق همّت می جنگند. همه ابراهیم همّت را دوست دارند... امروز هفتمین روز عملیات خیبر است و همّت هفت روز است که نخوابیده. بچه ها به عشق همّت و به عشق ایران می جنگند. صدای همّت از پشت بی سیم برایشان موجی از شور و هیجان می آفریند. دلاورانه می جنگند... با آغوش باز به کام مرگ می روند تا ایران بماند... هستی شان را فنا می کنند تا ایران بماند... دشمن اما سرسخت است... جزیره صعب العبور است و راهها به بن بست ختم می شود. رزمندگان ایران در آب می جنگند و دشمن بر خشکی. روزگار بر همّت و یارانش تنگ شده است...
- چند دقیقه بخواب ابراهیم!... از پا می افتی! هفت روزه که نخوابیدی!
- من اگه بخوابم اونهایی که اون جلو می جنگند چه کار کنند؟
دکتر سرمی به دست همّت وصل می کند. سردار توان ایستادن ندارد. مدت مدیدی است که چیزی نخورده... همّت از پشت بی سیم با بچه ها صحبت می کند...

***

- بگیر بخواب ابراهیم!... خسته ای!
- خسته نیستم... می خواهم کودکم را نگاه کنم... این بچه چطور این قدر زیبا می خندد... بخند ... بخند... بخند...

***

- گوش کن سید! باید برم پیش بچه ها...
سید و دکتر به سمت همّت برگشتند. در جمع سه نفره سنگر در میان آتش و دود جزیره مجنون این بار همّت بود که پس از چند دقیقه سکوت را شکسته بود. سرم را از دستش بیرون کشید و بلند شد ایستاد...
دکتر گفت: کجا؟... و سید تا خواست بگوید ((صبر کن)) ، همّت از سنگر بیرون رفته بود. از میان رزمندگان عملیات خیبر عده معدودی باقی مانده بودند و می جنگیدند. از بقیه هیچ چیز نمانده بود جز یک اسم و البته جسدی که اگر متلاشی نشده بود و می شد پیدایش کرد... همّت حالا می رفت تا همراه یاران اندکش بجنگد. موتور سیکلت را روشن کرد و راه افتاد به سمت خط مقدم... باران گلوله می بارید و گاز شیمیایی گلو را می سوزاند. بر آسمان جزیره دود بود و دود. خورشید گویی دیگر وجود نداشت. در میان صوت شلاق وار صدای گلوله ها صدای گاز موتور همّت شنیده می شد. با سرعت می راند و از تپه ماهور ها می گذشت تا برای کمک به جمع باقی مانده به خط برسد.
بچه های خط از بی سیم شنیده اند که سردار خیبر برای کمک به سمت خط می آید. همه سراسر از انرژی شده اند و با تمام قوا می جنگند. کمی عقب تر همّت نشسته بر موتور سیکلت به سوی خط می آید.
همه ای طلایه داران... یورشی دوباره باید...
فریاد... مجنون ... جزیره... گلوله و آتش و دود... حمله... طلیعه سعادت... سحر از افق .... برآید... برآید... برآید...

موتور همّت از روی تپه کوچکی گذشت. ناگهان در چند متری اش گلوله آتشینی فرود آمد. همّت به سمتی پرتاب شد و موتور به سمتی دیگر... دود که فرو نشست چند لکه خون روی زمین مانده بود و آن طرف تر جنازه بی سر محمد ابراهیم همّت ...
همّت جاویدان شد، باآن نگاهش که همیشه به دوردست بود و گویا چیزی می دید که ما نمی بینیم...

+ نگاشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 15:18 توسط شاورهرام ایزد |

           برسم گرفتن ومدتی دعا برآن خواندن همان ازبرای نعمت نباتاب سپاس به جای آوردن است که مایه تغذیه انسان، ستوران وزینت طبیعت است وبرسم را بعنوان نشانی ازکلیه رستنی‌ها درمراسم قرار داده وبه آن درود فرستاده می‌شود. گذشته ازآن واژه برز(که برسم ازاین واژه مشتق است) به معنی بالیدن ونمو کردن، دلیل دیگری برسمبل نباتات بودن برسم می‌باشد.

 

 

گذشته ازاوستا، به واسطه خبری ازاسترابون رسم گرفتن نزد ایرانیان بسیارکهن است. جغرافی‌دان مذکور راجع به یک آتشکده درکاپتا توکا(آسیای صغیر) می‌نویسد:«مغ‌ها درآنجا آتشی که هرگز خاموش نمی‌شود رانگهداری کرده وهرروزدرآتشکده تقریبا یک ساعت دربرابر آتش سرود می‌خوانند ویک بسته چوب دردست می‌گیرند وپرده‌ای تا به چانه آویخته که لب‌های آنان رامی‌پوشاند.» مقصود ازبسته چوب وپرده همان برسم وپنام است.

برسم گرفتن پیش ازغذا، درعهد ساسانیان مرسوم بوده است مکررا درشاهنامه به این رسم برمی‌خوریم وازآن جمله است: درضیافت نیا طوس سفیرروم، درنزد خسروپرویز، وقتی که بندوی یکی ازگماشتگان پادشاه پیش از غذا با برسم داخل شده وشاه به ذکرباج (باژ) مشغول شد سفیر مذکور برآشفته وازسرخوان برخاست.

 

 بیامد نیاطوس با رومیان                        نشستند با فیلسوفان به خوان

 چوخسرو فروآمد ازتخت بار                     ابا جامه روم گوهرنگار

 خرامید خندان برخوان نشست               بشرتیزبندوی وبرسم به دست

 جهان‌داربگرفت باژمهان                         به زمزم همی رای زد درنهان

 نیا طوس کان دید انداخت نان                زآشفتگی باز پس شد زخوان

 همی گفت باژ وچلیپا به هم                 زقیصر بود برمسیحا ستم

 

بَر ِسمَ چیست ؟

پرستنده آتــش زردهشـت                      همی رفت با باژو وبرسم به مشت

                                                                                        (فردوسی)

زوروهوم و برسم ازویژگی‌های مزدیسنا ودرمراسم دینی عمده اسباب ستایش است . چنانچه دروقت تهیه نمودن آب زور وفشردن گیاه هوم وبستن وگشودن شاخه‌های برسم، جزاوستا‌خوانی وستایش خداوند هدف وخواسته دیگری درمیان نیست. همین رسوم آداب، با ابراز وآلات ویژه  درمندرجات برهمنان وکنشت یهودیان وکلیسای عیسویان هم دیده می‌شود.

این کلمه دراوستا برسمن آمده وازکلمه برز به معنی بالیدن ونمو کردن مشتق شده است. درسانسریت بره Barh عبارتست ازشاخه‌‌های بریده درخت که به هریک ازآنها درفارسی تای ودرپهلوی تاک می‌گویند. دراوستا مشخص نیست که این شاخه‌ها ازچه درختی باید باشد، همینقدر دریسنا 25 هات 3 آمده اورورم برسمنیم،یعنی برسم( شاخه بریده) درخت یا گیاه. ازاین جمله وازبخش‌های دیگر اوستا معلوم می‌شود که برسم باید ازجنس اورورا (urvara) یعنی نباتات باشد. درکتاب شایست نه‌شایست فقط به ذکرآنکه برسم باید ازدرخت پاکیزه باشد، بسنده کرده است. ولی درنوشته‌های متأ خرین گفته شده که برسم باید ازدرخت انارچیده شود.

این شاخه‌ها با آداب مخصوصی همراه سرودن سرود‌های مذهبی وبه کمک کارد ویژه‌ای به نام برسم‌چین بریده می‌شود. مدت‌هاست که به جای برسم‌های نباتی، برسم‌های فلزی ازجنس برنج یا نقره ساخته شده که ابعاد آن‌ها عبارتست ازبلندی نه بند انگشت قطر یک هشتم بند انگشت.*

محل قراردادن برسم‌ها درهنگام مراسم روی شئی است بنام برسمدان یا ماهروی وعلت نامیدن آن شباهت دوسر این شی به شکل تیغه ماه است. *(درفرگرد 19 وندیداد فقره 19 نیزهمین ابعاد برای برسم درنظرگرفته شده است.)

 برگرفته از: پورداوود، ابراهیم- ادبیات مزدیسنا – جلد اول- انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی وانجمن ایران لیگ بمبئی.              ص 32 ه و 556 تا 560

+ نگاشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 0:3 توسط شاورهرام ایزد |

درود بر شما . امروز میخواهم لیست کوچکی از اسمهای ایرانی رو خدمتتون بدم که متاسفانه کمی گمنام مانده اند و به جای آنها نامهای اقوام بیگانه جایگزین شده اند . به امید روزی که ایرانی تنها نام نیکو و پر افتخار شخصیتهای ایرانی را برای فرزندش برگزیند . البته این نامها تنها نامهای هستند که کمی به فراموشی سپرده شده اند و باید دوباره آنرا جایگزین نامهای بیگانگان کنیم . به همین جهت از آوردن نامهای دیگر رایج ایرانی مثل رامین - بابک - کامیار - کیوان و . . . صرفه نظر نموده ام .

برای بازدید از نامهای ایرانی برای دختران و پسران ادامه مطلب را بگشایید ...


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 1:28 توسط شاورهرام ایزد |

جشن سده با شکوهی بی مثال با انبوهی از حضور همکیشان و هم میهنان دوستدار آیین بهی در کوشک ورجاوند برگزار شد و آتش مقدس آن همانند هر سال روشنگر دل ما گشت . باشد که آتش وجودمان همیشه فروزان و برقرار در راه نیکی و پاکی باشد.
+ نگاشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:48 توسط شاورهرام ایزد |

اينجا براي از تو نوشتن هوا  کم است .
عالم براي از تو نوشتن مرا کم است .
اکسير من نه آن که مرا حرف تازه نيست
من از تو مي نويسم و اين کيميا کم است ...

فردا جشن پیدایش آتش است ، بله جشن سده ، ما فردا در کوشک ورجاوند گرد هم می آییم تا بزرگترین آتش مقدس پاک بله پاک چون آتش زرتشت بی آلایش است را برپا کنیم و در آن هنگام به اوستا خوانی و نیایش بپردازیم .
جشن ملی و دینی ما ایرانیان که از دوران پیشدادی به یادگار مانده گرامی باد.

سعی میکنم عکس های خوب و یک گزارش جامع برای شما گرد آورم .

و اما جشن سده :

واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .”

نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده:

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي، كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.”

برگزاري جشن سده:

الف) تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب گرديده است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده است.

ب) بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه و … از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و … تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

ج) در عصر حاضر: در مازندران، كردستان، لرستان،و سيستان و بلوچستان؛ روستاييان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه و يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.

ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سيرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني.

+ نگاشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 22:25 توسط شاورهرام ایزد |

 وقتی به شروع و چگونگی وقوعش می اندیشم ، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده می آيد! اما ظاهرا اين گيجی چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجی، سردرگمی و هيجان می شود." اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجی و بی هويتی پی آمد آن چيزی نفهميديم!شايد افراد زيادی را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش تلفظ می كنند. اما تعداد افرادی كه از واژه دوروداستفاده می كنند، بسيار نادر است!همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از « بدرود » در دهان ها می چرخد. ما حتی به اين هم بسنده نكرده ايم! 

اين روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد ،  تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سين نمی چينند ، اما در آراستن درخت كريسمس  اهتمام می ورزند!جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند ، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش می دانند، اما حتی اسم " سپندار مذگان " به گوششان نخورده است.


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در شنبه یکم بهمن 1384ساعت 23:4 توسط شاورهرام ایزد |